(4)

فهرست مطالب

مقدّمه···9

    اهميت راز و نياز با خدا···10

دعاي آدم و حوا···13

دعاهاي حضرت نوح عليه‏السلام ···14

دعاهاي حضرت ابراهيم عليه‏السلام ···20

    نكته···28

دعاي حضرت لوط عليه‏السلام ···29

دعاي سربازان طالوت···31

دعاي سليمان عليه‏السلام براي حكومتي بي‏نظير···32

دعاي سليمان عليه‏السلام براي توفيق بر شكر نعمت‏هاي الهي···33

داود و سليمان عليهما‏السلام حمد الهي كردند···34

دعاي بلقيس ملكه سبا···35

دعاي حضرت ايّوب عليه‏السلام ···36

دعاهاي حضرت يوسف عليه‏السلام ···38

دعاي حضرت يونس عليه‏السلام ···41

    چند نكته···42

(5)

    چند حديث در فضيلت اين دعا···44

دعاي اصحاب كهف···46

دعاي حضرت شعيب عليه‏السلام ···47

دعاهاي حضرت موسي عليه‏السلام ···49

دعاي ساحران مؤمن···53

دعاي مؤمنان···55

    نكته···57

دعاي بني اسرائيل···61

دعاي همسر فرعون···62

دعاهاي حضرت زكريا عليه‏السلام براي درخواست فرزند···64

    چند حديث···67

دعاي مادر مريم···69

دعاي حواريون عيسي عليه‏السلام ···70

دعاي حضرت عيسي عليه‏السلام ···71

دعاي مجاهداني كه در ركاب پيامبران جهاد كردند···73

دعاي صاحبان باغ سوخته···75

دعاهايي كه خداوند به حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم آموزش داد···77

    دو حديث···84

    استعاذه···86

دعاي مسيحياني كه مسلمان شدند···88

دعا براي پدر و مادر···89

دعاي آنان كه به سلطه ستمگران گرفتارند···90

تعليم دعا به مسلمانان···91

دعا به‏هنگام‏سوار شدن بر مركب و در برابر هر نعمتي···92

(6)

دعاي ملائكه مقرّب براي مؤمنان···94

تقديس الهي از زبان ملائكه···95

پند دوست···96

دعاي عاقلان···98

دعاي بندگان با كمال الهي···100

دعاي هميشگي مؤمنان···101

دعا براي دنيا و آخرت···102

    چند روايت···102

دعاي مؤمنان راستين···104

    چند روايت···105

دعاي دانشمندان بلند پايه···107

    چند روايت···108

دعاي مؤمنان براي خود و مؤمنان ديگر···109

دعاي انسان در چهل سالگي···110

عباد الرّحمن چگونه دعا مي‏كنند؟···111

دعاي بندگان مخلص خدا···112

تقديس الهي به وسيله دارندگان علم لدنّي···113

دعاي اصحاب اعراف···114

دعاي مؤمنان در روز قيامت···115

حمد و سپاس بهشتيان···116

دعاي نيكو كاران در بهشت···118

فهرست موضوعي دعاهاي قرآن···119

(7)

(8)

مقدّمه

قرآن كريم كتاب زندگي ماست و هر آنچه كه براي تكامل روح و سازندگي شخصيّت انسان لازم است در آن آمده است.

يكي از نيازهاي فطري بشر، راز و نياز با خداوند است. او مي‏خواهد خوشبخت زندگي كند و در آخرت نيز سعادتمند شود. بدين منظور و براي رسيدن به اين مقصود همواره در صدد داشتن رابطه وانس باخداوند است تا به هنگام بروز شدايد و مشكلات به او رجوع نمايد. براي اين‏منظور لفظ و بيان خاص و الفاظ و متن مخصوصي لازم نيست. هر قوم و ملتي با زبان خود و به مقدار فهم خويش خدا را مي‏خوانند.

اما متن دعاها و مناجات‏هايي كه از زبان اهل معرفت و انسان‏هاي الهي و وارسته برخاسته است داراي ظرافت‏هاي لفظي و معاني گسترده‏اي است به گونه‏اي كه در كلام و دعاي ديگران يافت نمي‏شود. و اين خود رمز جاودانگي و قابل سرمشق بودن اين دعاهاست.

يك بخش از كتب احاديث ما، دعاها و مناجات‏هايي است كه برزبان اولياي الهي جاري شده است كه با آن كلمات همواره خدا را مي‏خوانده‏اند و يا اين كه به پيروانشان تعليم داده‏اندكه با آن خدا را بخوانند. عمده اين گونه متون در

(9)

«كتب دعا» گرد آمده است.

ليكن دعاهايي در قرآن كريم آمده است كه از زبان فرشتگان و پيامبران و بندگان صالح صادر شده و يا تعليم خداوند به بندگانش است كه به آنها به‏طور مستقل كمتر پرداخته شده است.

از آن‏جايي كه بنده مدت‏ها توفيق استفاده از درس پر فيض و بركت استاد بزرگوار حوزه، حضرت آية‏اللّه‏ حسن زاده آملي (دامت افاضاته) را داشتم، استاد عظيم الشأن توصيه مي‏فرمود كه قرآن را مطالعه كنيد و به دعاهاي قرآن كريم اهتمام ورزيد. به دنبال تأكيد استاد، بنده نيز چند دور قرآن را مطالعه كردم و آياتي را كه حاوي دعاي پيامبران و فرشتگان و بندگان بر گزيده حق و يا تعليم خداوند به پيامبرش بود در مجموعه‏اي گرد آوردم. اكنون آيات برگزيده دعايي با توضيحي كه زمينه استفاده از هر دعا را در مورد ويژه‏اش بيان مي‏كند، در اختيار مؤمنان و دوستداران قرآن كريم قرار مي‏گيرد.

در اين كتاب سعي كرده‏ام تا در مواردي كه به توضيح و تبيين كلمات و عبارات قرآني نياز داشت از قرآن كريم و دو تفسير مجمع البيان و البرهان استفاده نمايم و احياناً احاديثي از كتب تفسيري و حديثي بر آن افزوده‏ام. و در پايان فهرست موضوعي دعاهاي ذكر شده را افزودم تا خواننده بهتر بداند كه هر دعايي در چه زمينه و موضوع و مناسبتي نازل شده و نيز با چگونگي تكرار دعاها آشنا شود.

اهميت راز و نياز با خدا

خداوند مي‏فرمايد: «أُدْعُوني أَسْتَجِبْ لَكُمْ»1؛ مرا بخوانيد تا به شما پاسخ دهم. مي‏دانيم كه خداوند صادق است و در سخن او گمان خلاف نمي‏رود، ليكن


1 . غافر (40) آيه 60 .

(10)

يكي از بهترين شواهد بر صدق گفتار حق تعالي مواردي است كه در قرآن كريم آمده است كه انبيا، اوليا و بندگان صالح حق تعالي در شرايطي خاص خدا را خواندند و خدا هم دعاي آنان را اجابت كرد و آنها را از غم واندوه رهانيد.

وقتي كه خداوند داستان حضرت يونس و زنداني شدن او در شكم ماهي در قعر دريا، و قبول توبه و استغفار او را بيان مي‏كند در پايان اشاره مي‏كند به دعا و مناجات يونس در قعر دريا، و مستجاب شدن دعا و نجات يافتن او از چنان زندان وحشتناك، در آخر سخن مي‏فرمايد: «وَكَذلِكَ نُنْجِي المُؤْمِنينَ»1؛ ما اينچنين مؤمنان را نجات مي‏دهيم. و اين معنا را بالفظ مستقبل (كه دلالت بر دوام و استمرار دارد) بيان مي‏كند. گويا خداوند مي‏خواهد بفرمايد: مباداگمان كنيد اين‏گونه برخورد و ياري و كمك ما اختصاص به يونس و يا گذشتگان و يا پيامبران دارد؛ بلكه نجات و ياري و كمك و هدايت ما شامل حال همه مؤمنان است؛ آنهايي كه از سوز دل و از عمق جان در گرفتاري‏ها خدا را بخوانند.

در حقيقت خداوند با ذكر داستان حضرت يونس و حسن ختام آن با اين جمله، به مردم با ايمان راه ارتباط بندگان با خدايشان را نشان مي‏دهد كه در مشكلات و سختي‏ها به خداوند اميدوار باشند و به درگاه او روي آورند و هيچ‏گاه از رحمت الهي مأيوس نباشند، چرا كه فريادرس همه در همه‏جا خداوند است.


1 . انبياء (21) آيه 88 .

(11)

(12)

دعاي آدم و حوا

آدم و حوا داستان پر رمز و رازي دارند. خداوند آنان را در بهشت جاي داد و دستور داد تا از فلان ميوه يا دانه نخورند. اما شيطان آنان را وسوسه كرد و آنان از آن خوردند و گرفتار شدند. خداوند به آنان گفت: «آيا من شمارا از آن نهي نكردم و نگفتم كه شيطان دشمن آشكار شماست.»

در اين هنگام، آدم و حوا توبه كردند و دست به دعا برداشتند و گفتند:

رَبّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكونَنَّ مِنَ الخاسِرينَ؛1

بارالها، ما به خود ستم كرديم ـ كه نافرماني تو كرديم ـ اگر ما را نيامرزي و به ما رحم نكني ما از زيان كاران خواهيم بود.


1 . اعراف (7) آيه 23.

(13)

دعاهاي حضرت نوح عليه‏السلام

1 . نوح، يكي از پيامبران الهي بود كه عمري دراز يافت به گونه‏اي كه عمر او ضرب المثل شده است.

نوح مردم را به خدا پرستي و معرفت فرا مي‏خواند و از بت پرستي و جهالت باز مي‏داشت. مردم كه با عقايد پدران خويش خو گرفته بودند و از انديشه و تفكر به دور بودند نوح را تهديد كردند كه «اي نوح اگر از كارت دست برنداري تو را سنگباران مي‏كنيم.»

نوح دست به دعا برداشت و گفت:

رَبِّ إِنَّ قَوْمي كَذَّبُونِ * فافْتَحْ بَيْني وَبَيْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّني وَ مَنْ مَعِيَ مِنَ المُؤمِنينَ؛1

پروردگارا، قوم من مرا تكذيب كردند. بين من و آنان داوري كن، و مرا و كساني كه با من ايمان آورده‏اند از دست آنان نجات بخش.

خداوند در قرآن كريم مي‏فرمايد: «ما نوح و همراهان او را نجات داديم و ديگران را غرق كرديم.»

2 . در قرآن كريم يك سوره به نام حضرت نوح آمده است و تمام


1 . شعراء (26) آيات 117 و118.

(14)

اين سوره مربوط به داستان آن حضرت است. خداي متعال مي‏فرمايد: «ما نوح را به سوي قومش فرستاديم پيش از آن كه عذاب دردناك به سراغشان آيد. او به مردم گفت: من شما را هشدار مي‏دهم، خدا را بپرستيد و تقواي الهي را پيشه گيريد و مرا اطاعت كنيد. اگر چنين كنيد خداوند شما را مي‏آمرزد واجل شما را به تأخير مي‏اندازد.»

اين پيام و تبليغ، مردم را بيدار نكرد و به همين سبب نوح از سرِ درد با خداوند چنين گفت: «بارالها، شب و روز مردم را دعوت كردم و هرچه بيشتر فراخواندم مردم بيشتر گريزان شدند، هر گاه آنان را به آمرزش تو دعوت مي‏كنم انگشت به گوش مي‏كنند، لباس بر سر مي‏كشند تا پيام مرا نشنوند و بر كردار خود اصرار مي‏ورزند. به طور علني و پنهاني آنان را خواندم و گفتم از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد چرا كه او آمرزنده است. اوست كه باران بر شما فرو مي‏فرستد و اموال و پسران به شما مي‏دهد و باغ‏ها و نهرها برايتان فراهم مي‏آورد.»

نوح سپس آيات و نشانه‏هاي حق تعالي را در عالم آفرينش برايشان باز گو كرد. اما باز هم بيدار نشدند و به يكديگر سفارش مي‏كردند كه از بت‏هاي خود دست برنداريد. آنان در گناهان غوطه ورشدند و سرانجام اهل جهنم گشتند.

در اين هنگام نوح دست به دعا برداشت و به پروردگار عرضه داشت:

(15)

رَبِّ لا تَـذَرْ عَلَي الأَرْضِ مِنَ الكافِرِينَ دَيّاراً * إِنَّك َ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِـبادَك َ وَلا يَلِدُوا إِلاّ فاجِراً كَفّاراً * رَبِّ ا غْفِرْ لِي وَلِوالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُـؤْمناً وَلِلْمُـؤْمِنِـينَ وَالمُـؤْمِناتِ وَلا تَزِدِ الظّالِمِـينَ إِلاّ تَباراً؛1

بارالها، از كافران برروي زمين هيچ كس باقي نگذار. اگر آنان را رهاكني بندگان تو را گمراه مي‏كنند و به جز تبه‏كارِ كافر فرزندي نياورند. بارالها، مرا و پدر و مادرم و هر مؤمني را كه به خانه‏ام وارد شود و همه مردان و زنان با ايمان را بيامرز و بر نابودي ستمگران بيفزا.

3 . خداوند در سوره قمر مي‏فرمايد: «در دوران گذشته قوم نوح بنده ما را تكذيب كردند و گفتند او ديوانه و جن زده است.» نوح هم دست به دعا برداشت و خداوند را خواند و چنين گفت:

أَنّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ؛2

بارالها، من در هدايت مردم شكست خوردم؛ تو خود مرا ياري فرما.

4 . در سوره مؤمنون آمده است: «ما نوح را به سوي قومش فرستاديم. او به مردم گفت: اي قوم من، خداوند را بپرستيد، به جز او براي شما خدايي نيست، آيا پروا نمي‏كنيد؟»

گروه كافران گفتند: «نوح چون شما بشر است كه مي‏خواهد بر


1 . نوح (71) آيات 26 ـ 28.

2 . قمر (54) آيه 10.

(16)

شما برتري جويد؛ اگر خداوند مي‏خواست پيامبري بفرستد فرشتگاني را به پيامبري مي‏فرستاد، نوح ديوانه است.»

در اين هنگام نوح دست به دعا برداشت و گفت:

رَبِّ انْصُرْني بِما كَذَّبُونِ؛1

بارالها، در برابر تكذيب اين مردم مرا ياري كن.

خداوند مي‏فرمايد: «به نوح وحي كرديم كه زير نظر و راهنمايي ما كشتي بساز، و هرگاه فرمان رسيد و آب از تنور فوران كرد از هر يك از حيوانات دو عدد و خانواده‏ات را سوار بر كشتي كن، و هرگاه تو وهمراهان در كشتي مستقر شديد بگو:

اَلْحَمْدُ للّه‏ِِ الَّذي نَجّينا مِنَ الْقَوْمِ الظالمِينَ * وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْني مُنْزَلاً مُبارَكاً وَأنْتَ خَيْرُ المُنْزِلينَ؛2.

حمد براي خدايي است كه ما را از دست ستمكاران نجات داد. و بگو: بارالها، مرا در منزلگاهي مبارك جاي ده، [زيرا] تو بهترين فرود آورندگاني.»

پيامبر گرامي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به حضرت علي عليه‏السلام فرمود: «اي علي، هرگاه در جايي منزل كردي بگو: اللّهمّ أنزِلني مُنْزَلاً مبارَكاً وأنت خير المنزِلين؛ چرا كه خير و خوبي آن منزل روزي تو مي‏شود و شرّ و بديِ آن از تو دور


1 . مؤمنون (23) آيه 26. همين جمله در همين سوره در آيه 39 از زبان پيامبر ديگر آمده است و نام او به صراحت ذكر نشده است. بعضي آن پيامبر را هود «پيشواي قوم عاد»، و بعضي ديگر صالح «پيامبر قوم ثمود» مي‏دانند.

2 . مؤمنون (23) آيات 28 و 29.

(17)

مي‏شود.»1

در حديث «أربع مائة» كه علي عليه‏السلام چهارصد سخن كوتاه و نغز در آداب زندگي و بندگي براي يارانش بيان فرمود، آمده است: «هر گاه جايي منزل كرديد بگوييد: اَللّهُمَّ أَنْزِلْنَا مُنْزَلاً مُبَارَكاً وَ أَنْتَ خَيْرُ المُنْزِلِينَ.»2

5 . نوح 950 سال در ميان مردم تبليغ يكتاپرستي و پاكي و درستي كرد. اما ده قرن تبليغ و دعوت، آن مردم خفته جاهل را بيدار نكرد و به هوش نياورد، و از آن همه بذر توحيد و خداپرستي به جز بسيار اندك در دل سخت‏تر از سنگ آنان جوانه نزد و به بار ننشست. افزون بر آن، پيامبر الهي را به باد استهزا مي‏گرفتند و تهمت‏هايي كه خود شايسته آن بودند به او مي‏بستند و مؤمنان همراه او را مردماني پست مي‏خواندند... .

با چنين پيشينه عصيان و تبه‏كاري است كه به فرمان الهي از آسمان باران شديدي باريدن مي‏گيرد و از جاي جاي زمين چشمه‏ها مي‏جوشد و سيل و طوفان همه جا را فرا مي‏گيرد.

نوح كه از پيش آماده چنين شرايطي است؛ به مؤمنان و همراهان خود مي‏گويد تا بر كشتيي كه به دست خود او ساخته شده است، سوار شوند. نوح به هنگام سوار شدن بر كشتي مي‏گويد:

بِسْمِ اللّه‏ِ مَجْريها وَمُرْسيها إِنَّ رَبّي لَغَفُورٌ رَحيم؛3


1 . تفسير صافي، ج3، ص399.

2 . خصال، ص634.

(18)

به نام خداست حركت و توقف كشتي؛ به درستي كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است.

در اين هنگام، آب از آسمان و زمين به‏هم مي‏پيوندد و همه جارا فرا مي‏گيرد و همه نابكاران سيه روز را در كام خود فرو مي‏كشد. در حالي كه نوح و همراهانش بر كشتي نجات سوارند و بر سطح آب در حركتند. وقتي كه آب همه جارا فرا گرفت و همه گمراهان لجوج را به كام مرگ كشيد، فرمان الهي بر توقف باران و جوشش زمين صادر مي‏شود و كشتي نوح بر كوه «جودي» آرام مي‏يابد. در اين ميانه، نوح كه پسر نادرستش را در ميان غرق شدگان مي‏بيند دست به دعا بر مي‏دارد و مي‏گويد:

رَبِّ إِنَّ ابْني مِنْ أَهْلي وَإِنَّ وَعْدَكَ الحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمينَ؛1

بارالها، پسرم از خانواده من است (و تو وعده‏داده بودي كه خانواده مرا نجات دهي) و وعده تو حق است و تو احكم الحاكمين هستي.

خداوند فرمود: «اي نوح، او از خاندان تو نيست، او ناشايست است، آنچه را كه به آن آگاهي نداري از من مخواه، من تو را پند مي‏دهم، مبادا از جاهلان باشي.»

نوح به خود آمد و گفت:

رَبِّ إِنّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لي بِهِ عِلْمٌ، وَإِنْ لا تَغْفِرْ لي وَتَرْحَمْني أَكُنْ مِنَ الْخاسِرينَ؛2



1 . هود (11) آيه 41.

2 . هود (11) آيه 45.

3 . هود (11) آيه 47.

(19)

بارالها، من به تو پناه مي‏برم از اين كه چيزي را كه به آن آگاهي ندارم از تو بخواهم، اگر مرا نيامرزي و به من رحم نكني از زيان‏كاران خواهم بود.

(20)

دعاهاي حضرت ابراهيم عليه‏السلام

1 . حضرت ابراهيم عليه‏السلام يكي از پيامبران بزرگ الهي است. او از برجستگان دعوت به توحيد در طول تاريخ و پدر بسياري از پيامبران است.

در زماني برانگيخته شد كه مردم سخت در بت پرستي بودند و بت‏هاي گونه‏گون را پرستش و احترام مي‏كردند. آن حضرت با مردم گفت وگو مي‏كرد و بي‏خاصيّتي و پوچي بت‏ها را براي آنان شرح مي‏داد. آنان در برابر سخنان حكيمانه ابراهيم خليل عليه‏السلام يك حرف داشتند و آن اين بود كه: «پدران ما اين‏گونه مي‏كردند و ما هم به راه آنان مي‏رويم.»

ابراهيم گفت: «خدا آن است كه پروردگار هستي است. او كه مرا آفريد و هدايتم مي‏كند. او كه مرا طعام و نوشيدني مي‏دهد و هر گاه بيمار شدم شفايم مي‏دهد. او كه مرا مي‏ميراند و سپس زنده مي‏كند. او كه اميدوارم در روز قيامت گناه مرا بيامرزد.»

سپس ابراهيم دست به دعا برداشت و گفت:

رَبِّ هَبْ لي حُكْماً وَأَلْحِقْني بِالصّالِحينَ * وَاجْعَلْ لي لِسانَ صِدْقٍ في الآخِرينَ * وَاجْعَلْني مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعيمِ * وَاغْفِرْ لأَبي إِنَّهُ كانَ

(21)

مِنَ الضّالّينَ * وَلا تُخْزِني يَومَ يُبْعَثُونَ؛1

بارالها، به من حكمت ده و مرا به نيكوكاران بپيوند. و نام نيك مرا در امت‏هاي بعدي قرارده. و مرا از وارثان بهشت نعيم قرارده. و پدرم را بيامرز چرا كه از گمراهان بود و در روز قيامت مرا رسوا مساز.2

2 . اسوه و الگو در سازندگي يا نابودي شخصيت انسان نقش حياتي دارد. قرآن كريم كه كتاب سازندگي و تربيت انسان‏هاست به اين مهم بسيار پرداخته است. ياد انسان‏هاي بزرگ چون پيامبران و ديگر شخصيت‏هاي مثبت، و نيز ياد افراد گمراه و بد فرجام، به منظور عبرت‏گرفتن و سر مشق يافتن، در قرآن كريم آمده است.

كلمه «اُسوه» سه بار در قرآن مجيد به كار رفته است: يك بار درباره پيامبر اسلام3، يك‏بار در مورد حضرت ابراهيم و مؤمنان همراه4، و نوبت سوم درباره ياوران حضرت ابراهيم عليه‏السلام .5

خداوند در قرآن كريم مي‏فرمايد: «ابراهيم و ياران او، اسوه‏اي نيكو براي شمايند. هنگامي كه به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به غير خدا مي‏پرستيد بيزاريم و راه شما را رد مي‏كنيم و بين ما و شما

1 . شعراء (26) آيات 83 ـ 87 .

2 . پدران پيامبران مشرك و بت‏پرست نبوده‏اند. در عربي به پدر و نيز به عمو (كه سرپرستي فرزند برادرش را به عهده دارد) «أب» گفته مي‏شود. آزر بت‏تراش و بت‏پرست، عموي ابراهبم عليه‏السلام بود كه سرپرستي او را عهده دار بود.

3 . احزاب (33) آيه 21.

4 . ممتحنه (60) آيه 4.

5 . ممتحنه (60) آيه 6.

(22)

دشمني و كينه هميشه خواهد بود، تا آن گاه كه به خداوند بي شريك ايمان آوريد. مگر سخن ابراهيم كه به پدرش گفت: من به زودي براي تو استغفار مي‏كنم و عذاب الهي را از تو نمي‏توانم بگردانم.»

دعاي ابراهيم و يارانش اين بود:

رَبَّنا عَلَيكَ تَوَكَّلْنا وَإِلَيْكَ أَنَبْنا وَإِلَيْكَ المَصيرُ * رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَروُا وَاغْفِرْ لَنا رَبّنا إنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ؛1

بارالها، بر تو توكل كرديم و به فرمان تو بازگشتيم و بازگشت به‏سوي تو است. بارالها، ما را براي كافران هدف قرارمده و ما را بيامرز؛ به درستي كه تو توانا و حكيمي.

امام صادق عليه‏السلام در تفسير «رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَروُا» فرمود:

در گذشته تمام افراد با ايمان فقير بودند (و زيرفشار و اذيت و آزار كافران به‏سر مي‏بردند) و تمام كافران ثروتمند بودند، تا آن كه ابراهيم عليه‏السلام آمد و اين چنين دعا كرد: رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَروُا. آن‏گاه خداوند در ميان مؤمنان ثروت و فقر قرارداد و در ميان كفار نيز ثروت و فقر قرارداد.2

3 . بحث و گفت و گوي ابراهيم عليه‏السلام بابت پرستان بي نتيجه ماند. چرا كه هرچه ابراهيم با آنان به سخن مي‏نشست آنان بيشتر بر گمراهي خود اصرار مي‏ورزيدند.


1 . ممتحنه (60) آيات 4 و5.

2 . صافي، ج5، ص163.

(23)

ابراهيم با خود گفت: شايد اجراي يك صحنه آنان را هشيار كند. در يك روز عيد كه همه مردم از شهر خارج شده و به گشت و گذار و تفريح رفته بودند ابراهيم وارد بتخانه شد، تبر را به دست گرفت و همه بت‏ها را شكست و تنها بت بزرگ را سالم گذارد. تبر را به دوش بت بزرگ نهاد و از بتكده خارج شد. مردم از گلگشت و تفريح بازگشتند، به سوي بت‏هاي خود رفتند و آنها را شكسته يافتند. با تفحّص و جست و جو دريافتند كه اين كار، كار ابراهيم است.

از ابراهيم بازجويي كردند. ابراهيم در پاسخِ آنان گفت: «بت بزرگ دست به چنين كاري زده است؟!»

ابراهيم اين سخن را به اين منظور گفت كه شايد آنها به خود آيند و بنگرند بت كه سخن نمي‏گويد و فهم و شعور ندارد و نمي‏تواند ضرر را از خود دور كند و به ديگران آسيبي برساند، چگونه مي‏تواند خداي هستي باشد؟

اما اين صحنه‏هم ذهن بسته آنان را بيدار نكرد و تقليد كور كورانه از پدران نادان خود را برانديشه و تفكّر ترجيح دادند.

از اين رو، آتشي عظيم افروختند و ابراهيم را در آن پرتاب كردند. اما اراده حق تعالي اين چنين بود كه ابراهيم سالم بماند؛ چرا كه هنوز دوره‏هايي از مأموريتش براي هدايت و ارشاد خلق و ساختن كعبه اجرا نشده بود.

ابراهيم كه دعوت و تبليغ را در آن سرزمين بي ثمر ديد، از ميان آن مردم بيرون رفت و گفت: «من از اين سرزمين به جايي كه پروردگارم

(24)

بخواهد مي‏روم، او مرا هدايت مي‏كند.» آن‏گاه رو به سوي سرزمين فلسطين نهاد.

ابراهيم كه پس از سال‏ها ازدواج و رسيدن به سنّ پيري هنوز فرزندي نداشت، دست به دعا برداشت و گفت:

رَبِّ هَبْ لي مِنَ الصّالِحينَ؛1

بارالها، از نيكو كاران (فرزندي) به من عطا كن.

خداوند هم به او بشارت داد كه دعايت مستجاب شد و پسري بردبار به تو خواهم داد و به زودي اسماعيل به دنيا چشم گشود.

4 . پس از آن كه ابراهيم عليه‏السلام به فلسطين هجرت كرد، خداوند به او و هاجر، اسماعيل را عطا كرد. اما بر اثر اصرار ساره مجبور شد كه اسماعيل و مادرش هاجر را به سرزمين ديگر برد. ابراهيم و هاجر و اسماعيل رفتند تا به مكه رسيدند و به راهنمايي جبرئيل همان جا توقف كردند. ابراهيم سايباني برپا كرد و خانواده‏اش را در آن پناه داد و خود به سوي فلسطين بازگشت.

اراده الهي اينچنين تعلق گرفته بود كه ابراهيم از ساره هم فرزند داشته باشد.

پس ساره به اسحاق باردار شد. اسماعيل و مادرش در مكه، و اسحاق و مادرش در فلسطين به سر مي‏بردند و ابراهيم خليل هم بين اين دو سرزمين در رفت و آمد بود. فلسطين جاي خوش آب و هوا و


1 . صافّات (37) آيه 100.

(25)

سرزمين حاصلخيز بود. اما در مكّه نه آب بود و نه گياه، نه درخت و نه زمين هموار.

ابراهيم كه به فرمان الهي در چنان جاي كوهسار و خشك و بي آب و گياه، خانواده‏اش را مسكن داده بود دلش شكست و حالش دگرگون شد دست به دعا برداشته گفت:

رَبِّ اجْعَلْ هـذا البَلَدَ آمِناً وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ * رَبِّ إِنَّـهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِـيراً مِنَ النّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ * رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ المُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِـيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَـلَّـهُمْ يَشْكُرُونَ * رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفِي وَما نُعْلِنُ وَما يَخْفي عَلي اللّهِ مِنْ شَي‏ءٍ فِي الأَرضِ وَلا فِي السَّماءِ * الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلي الكِبَرِ إِسْمـعِـيلَ وَ إِسْحـقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِـيعُ الدُّعاءِ * رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِـيمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّـتِي رَبَّنا وَتَقَـبَّلْ دُعاءِ * رَبَّنا اغْفِرْ لِي وَلِوالِدَيَّ وَلِلْمُـؤْمِنِـينَ يَوْمَ يَقُومُ الحِسابُ؛1

بارالها، اين سرزمين را امنيت ده و من و پسرانم را از پرستش بت‏ها دوردار. بارالها، بت‏پرستان بسياري از مردم را گمراه كردند، پس هر كه مرا پيروي كرد از من است و هر كس نا فرماني من كرد پس تو آمرزنده مهرباني. بارالها، من برخي از فرزندانم را در سرزمين بدون زراعت مكه نزد خانه محترم تو ساكن كردم، تا نماز را به پا دارند. پس

1 . ابراهيم (14) 35 ـ 41.

(26)

دل‏هاي جمعي از مردم را ميل و محبّت آنان ده، و از ميوه‏ها آنان را روزي ده، باشد كه شكر گزارند. بارالها، آنچه ما مخفي يا آشكار كنيم تو مي‏داني، و هيچ چيز در آسمان و زمين بر تو پوشيده نيست. حمد براي خداست كه به سنّ پيري اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد، همانا پروردگارم شنونده دعاست. بارالها، من و بعضي از فرزندانم را بر پادارنده نماز قرارده، بارالها، دعاي مرا بپذير. بارالها، بيامرز مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را در روزي كه حساب برپا مي‏شود.

5 . انتخاب مكه براي سكونت اسماعيل و هاجر به فرمان خدا بود و ابراهيم به اين منزلگه رضا داد. ليكن مكّه جاي آبادي نبود و ميوه و حبوبات در آن توليد نمي‏شد. اين است رمز اين كه ابراهيم بازهم دعا مي‏كند و مي‏گويد:

رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً ءامِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ ءامَنَ مِنْهُمْ بِاللّه‏ِ وَاليَوْمِ الآخِرِ؛1

بارالها، اين سرزمين را امن قرارده و اهل آن را از ميوه‏ها روزي ده؛ مردمي كه ايمان به خدا و روز قيامت آورند.

خداوند متعال هم به دعاي ابراهيم پاسخ مثبت داد و گفت: «هركس كفرورزد مدتي كوتاه در اين دنيا او را بهره دهم و آن‏گاه او را به سوي عذاب جهنّم كشانم كه بدجايي است.»

امام باقر عليه‏السلام فرمايد: «بر اثر اين دعاست كه ميوه‏ها از سرزمين‏هاي


1 . بقره (2) آيه 126.

(27)

ديگر به سوي مكه برده مي‏شود.»1

6 . اسماعيل در مكه باليد و برآمد، و ابراهيم بين مكه و فلسطين در رفت و آمد بود. خانه كعبه اولين عبادتگاه در روي زمين و از دير باز محل پرستش خداي متعال و راز و نياز با او بوده است. ليكن ديرزماني بود كه ويران شده و از يادها رفته بود. ابراهيم به فرمان الهي مأمور تجديد بناي كعبه شد. او با كمك اسماعيل به اين مأموريت پرداخت. پايه‏ها بالا رفت و خانه حق براي طواف كنندگان و عبادت كنندگان مهيا شد.

ابراهيم و اسماعيل دست به دعا برداشتند:

رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِـيعُ العَلِـيمُ * رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّـتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنا مَناسِكَنا وَتُبْ عَلَيْنا إِنَّـكَ أَنْتَ التَّـوّابُ الرَّحِـيمُ * رَبَّنا وَابْعَثْ فِـيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ العَزِيزُ الحَـكِـيمُ؛2

بارالها، از ما بپذير؛ تو شنوا و دانايي.

بارالها، ما دورا تسليم خود قرارده و از فرزندان ما نيز تسليم امر تو باشند، عبادات ما را به ما بياموز و توبه ما را بپذير، تو توبه پذير مهرباني.


1 . تفسيرالبرهان، ج1، ص154.

2 . بقره (2) آيات 127 ـ 129.

(28)

بارالها، در ميان فرزندان ما پيامبري برگزين كه آيات تو را بر مردم بخواند و كتاب وحكمت به آنان آموزد و آنها را تزكيه كند؛ همانا تو عزيز و حكيمي.

نكته

در آيه 129 سوره بقره ملاحظه شد كه ابراهيم و اسماعيل از خداوند خواستند در ميان امتي از ذريّه آنان پيامبري برگزيند كه آيات الهي را بر مردم بخواند و كتاب وحكمت به آنان آموزد و آنان را تزكيه كند، اين دعاي ابراهيم واسماعيل چه زماني مستجاب شد؟

در حديث آمده است كه پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «أَنَا دَعْوَةُ أَبي إِبْراهيم؛1

من به واسطه دعاي پدرم ابراهيم به دنيا آمدم و مبعوث شدم.»

بنگر بين زمان دعاي ابراهيم، و مستجاب شدن آن و به دنيا آمدن و مبعوث شدن حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم چقدر فاصله است! و از تأخير استجابت دعا مأيوس مشو.


1 . تفسيرالبرهان، ج1، ص156.

(29)

دعاي حضرت لوط عليه‏السلام

لوط كه در زمان حضرت ابراهيم مي‏زيست پسر برادر آن حضرت و پيامبر الهي در شهر سدوم بود. او مردم شهر خود را به توحيد و پاكي و درستي دعوت مي‏كرد. ثمره ده‏ها سال تبليغ و فراخواني او، گرايش افرادي اندك بود. در ميان مردم آن شهر، فساد اخلاق و آلودگي به اوج رسيد به گونه‏اي كه پيشتر سابقه نداشت. لوط كه مردم را از گناه باز مي‏داشت، تهديدش كردند كه اگر از تبليغ دست برندارد او را از شهر بيرون مي‏كنند. و گاه به نشانه تمسخر به او مي‏گفتند: اگر راست مي‏گويي عذاب الهي را براي ما بياور. لوط دست به دعا برداشت و گفت:

رَبِّ انْصُرْني عَلَي الْقَوْمِ المُفْسِدينَ؛1

بارالها، مرا بر قوم تبه‏كار و هرزه پيروز فرما.

لوط به مردم اعلام كرد من با كردار ناشايست شما دشمنم و دست به دعا برداشت و گفت:

رَبِّ نَجّني وَأَهْلي مِمّا يَعْمَلوُنَ؛2



1 . عنكبوت (29) آيه 30.

2 . شعراء (26) آيه 169.

(30)

بارالها، من و خاندانم را از كردار ناشايست آنها نجات بخش.

عذاب الهي بر آن مردم در رسيد. لوط و خاندان و پيروان‏اندكش شبانه از شهر بيرون رفتند و صبحگاهان فرشتگان الهي عذاب آسماني را بر مردم فاسق و تبه كار شهر سدوم فرود آوردند.

(31)

دعاي سربازان طالوت

يكي از داستان‏هاي قرآني داستان طالوت و جالوت است. بني‏اسرائيل پس از دوره حضرت موسي عليه‏السلام به پيغمبر خود مي‏گويند: «فرماندهي را بر ما بگمار تا به فرمان او در راه خدا پيكار كنيم.» از جانب حق تعالي، طالوت به فرماندهي آنان گماشته مي‏شود. در آغاز آنان از اين انتصاب رخ بر مي‏تابند و نمي پذيرند، سرانجام با تأكيد پيامبر الهي به آن تن مي‏دهند و در ركاب او براي نبرد باجالوت كافر تبه كار و لشكر او حركت مي‏كنند.

دولشكر مقابل يكديگر صف آرايي مي‏كنند و آماده نبرد مي‏شوند. سربازان موحّد طالوت در اين هنگام دست به دعا بر مي‏دارند و مي‏گويند:

رَبَّنا أَفْرِ غْ عَلَيْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَي الْقَومِ الكافِرينَ؛1

بارالها، صبر و پايداري بر ما فروريز، و گام‏هاي ما را استوار دار، و ما را بر كافران پيروز فرما.

و سپس به كارزار مي‏پردازند. موحّدان پيروز، و كافران فراري مي‏شوند.


1 . بقره (2) آيه 250.

(32)

دعاي سليمان عليه‏السلام براي حكومتي بي‏نظير

سليمان و پدرش داود از پيامبران الهي بودند كه خداوند در قرآن كريم از آنان به نيكي ياد مي‏كند. از آن‏جا كه سليمان عليه‏السلام شيفته اسب بود، لشكريان او مسابقه اسب دواني ترتيب داده بودند تا براي نبرد با دشمن آماده باشند وسليمان از آن سان مي‏ديد. مسابقه به درازا كشيد ووقت فضيلت نماز سپري شد. خداوند كه خواست سليمان را بيازمايد جنازه‏اي بر تخت او افكند. سليمان به در گاه الهي رو كرد و دست به دعا برداشت و گفت:

رَبِّ اغْفِرْ لي وَهَبْ لي مُلْكاً لا يَنْبَغي لأَحَدٍ مِنْ بَعْدي إِنَّكَ أَنْتَ الوَهّابُ؛1

خداوندا، مرا بيامرز و حكومتي به من ببخش كه شايسته هيچ كس پس از من نباشد، همانا تو بسيار عطا كننده‏اي.

خداوند متعال هم خواسته او را بر آورد و حكومتي بي‏نظير به او عطا كرد. پس از گذشت هزاران سال هنوز هم داستان مُلك سليمان بر سر زبان‏هاست و از آن به بزرگي و عظمت ياد مي‏شود.


1 . ص (38) آيه 35.

(33)

دعاي سليمان عليه‏السلام براي

توفيقِ بر شكر نعمت‏هاي الهي

در دعاي پيشين گفتيم كه خداوند حكومتي بي‏نظير به سليمان داد. گرچه بسياري از مردم آن‏گاه كه به قدرت و ثروت مي‏رسند خداوندي را كه صاحب نعمت است فراموش مي‏كنند، اما سليمان هرگاه به نعمت‏هاي مادي و معنوي كه خداوند به او و پيش‏تر به پدرش حضرت داود داده بود نظر مي‏افكند، مي‏گفت: اين از فضل و كرامت خداي من است.به من نعمت داده تا ببيند سپاسگزاري يا ناسپاسي‏اش مي‏كنم.

روزي سليمان با لشكريانش از سرزميني مي‏گذشتند و شنيد كه مهتر مورچگان به مورچگان گفت: به لانه‏هاي خود برويد مبادا سليمان و لشكريانش شما را لگدمال كنند. سليمان كه زبان همه موجودات را مي‏دانست تا اين سخن را شنيد به خنده آمد و دست به دعا برداشت و چنين گفت:

رَبِّ أَوْزِعْني أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الّتي أَنْعَمْتَ عَلَيّ وَعَلي والِدَيَّ وَأَنْ اَعْمَلَ صالِحاً تَرْضيهُ وَأَدْخِلْني بِرَحْمَتِكَ في عِبادِكَ الصّالِحينَ؛1

بارالها، به من الهام كن نعمت‏هايي را كه به من و به پدر و مادرم

1 . نمل (27) آيه 19.

(34)

داده‏اي سپاس و شكر بگذارم، كارهاي نيك كه مورد پسند تو باشد انجام دهم و از سر لطف و رحمت خود، مرا در زمره بندگان نيكوكارت قرارده.

(35)

داود و سليمان عليهما‏السلام حمد الهي كردند

حمد و سپاسِ كسي كه كمك و ياري كرده است پسنديده و لازم است. و چه كسي چون خداوند بذل و بخشش و احسان مي‏كند! او كه هر چه نعمت و توان و كمال داريم از اوست. خداوند به دو پيامبرش داود و سليمان نعمت‏هاي فراواني داد و برخي نعمت‏ها به آن دو داد كه به ديگران نداد. به داود علم قضاوت داد و آهن را در دست او نرم كرد و به سليمان آشنايي به زبان پرندگان و حيوانات، تسخير شياطين و جن، هوانوردي و حكومت بي‏مانند داد. ليكن آن‏دو پيشواي موحدان، سپاس حق گزاردند و گفتند:

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذي فَضَّلَنا عَلي كَثيرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنينَ؛1

حمد و سپاس از آن خدايي است كه ما را بر بسياري از بندگان مؤمنش برتري داد.


1 . نمل (27) آيه 15.

(36)

دعاي بلقيس ملكه سبا

خداوند به سليمان حكومتي بي‏نظير عطا كرد. پرندگان نيز در تسخير سليمان بودند. روزي سليمان در ميان پرندگان، هدهد را نديد. زماني نگذشت كه هدهد باز آمد و گفت: از سرزمين سبا براي تو خبري آورده‏ام. در آن‏جا زني با امكانات بسيار و تختي عظيم حكم مي‏راند و مردم آن در برابر خورشيد سجده مي‏كنند.

سليمان نامه‏اي به ملكه آن سرزمين مي‏نويسد و هدهد آن را به مقصد مي‏رساند. ملكه پس از رايزني و مشورت با سران، هديه‏اي براي سليمان مي‏فرستد كه سليمان آن را نمي پذيرد.

پس از گذشت زمان و مراحلي، ملكه به سوي دربار سليمان بار سفر مي‏بندد و وارد كاخ سليمان مي‏شود و به نشانه توبه و ايمان مي‏گويد:

رَبِّ اِنّي ظَلَمْتُ نَفْسي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ؛1

بارالها، من بر خودم ستم كردم و باسليمان به خداوند عالميان ايمان آوردم.


1 . نمل (27) آيه 44.

(37)

دعاي حضرت ايّوب عليه‏السلام

ايوب يكي از پيامبران الهي است كه به خاطر صبرش زبانزد همگان است. خداوند به ايوب نعمت بسيار داده و او هم به طاعت الهي كمر بسته و شكرگزار نعمت‏هاي الهي بود. شيطان به بندگي ايوب حسد برد و گفت: خداوندا، اگر ايوب فرمانبر است به خاطر نعمت‏هايي است كه به او داده‏اي، و گرنه فرمان نمي‏برد.

سرانجام، زمينه و زمان آزمايش ايوب فرا رسيد و گرفتار امتحان الهي شد.

ايوب ثروت و مكنت و فرزندان را يكي پس از ديگري از دست داد. در تمام مراحل اين آزمايش بزرگ، صبر ايوب بر حوادث و پيشامدهاي تلخ چيره شد و آن‏گاه كه نيمه‏جاني بيش برايش نمانده بود دست به دعا برداشت و چنين گفت:

أَنّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ؛1

بارالها، ضرر و زيان به جان من رسيد و تو ارحم الراحمين هستي.

شيخ طبرسي گويد: «اين سخن ايوب، كنايه‏اي ظريف براي طلب حاجات است.»2



1 . انبياء (21) آيه 83 .

2 . مجمع البيان، ج7، ص59 .

(38)

در آيه ديگر آمده است كه ايوب چنين گفت:

أَنّي مَسَّنِيَ الشَيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ؛1

پروردگارا، شيطان باسختي و رنج و عذاب به سراغ من آمد.

به هر حال، دعاي ايوب مستجاب شد و از اين امتحان بزرگ سربلند برآمد و بر شيطان و پيروانش روشن شد كه ايوب در شادي و غم، دارايي و نداري، تندرستي و بيماري خدا پرست و خدا دوست است.

ندا رسيد: «با پايت زمين را بخراش، چشمه‏اي بر مي‏آيد كه آبش بيماري‏هاي تو را مداوا مي‏كند و هم نوشيدني گوارا براي تو است.» خداوند سلامتي را به او بر گرداند و از فرزندان و خاندان دو چندان به او عنايت كرد. ثروت و مكنت رفته باز آمد و زندگي او بيش از پيش رونق يافت.

درباره تفسير «از فرزندان دو چندان به او عنايت كرد» از امام صادق عليه‏السلام پرسيدند، آن حضرت فرمود: «علاوه بر فرزنداني كه در اين امتحان بزرگ از دنيا رفته بودند، فرزنداني كه پيش از آن هم از ايوب وفات يافته بودند، زنده شدند2».



1 . ص (38) آيه 41.

2 . صافي، ج3، ص351.

(39)

دعاهاي حضرت يوسف عليه‏السلام

1 . يكي از پيامبران الهي يوسف است. داستان يوسف در قرآن كريم بلند و پرنكته است. حسد برادران را وادار مي‏كند كه او را به چاه بيندازند. قافله‏اي سر مي‏رسد و دلو را در چاه مي‏افكنند تا آب بكشند و استفاده كنند. نا باورانه مي‏نگرند به جاي آب، نوجواني زيبا از چاه سر برآورد. او را به بردگي مي‏گيرند و در مصر به فروش مي‏رسانند. يوسف به عنوان برده به كاخ عزيز مصر راه مي‏يابد و زليخا همسر عزيز شيفته يوسف مي‏شود و مي‏خواهد از او كام گيرد.

يوسف پا كدامنِ پيغمبرزاده، به گناه تن نمي‏دهد. او را تهديد به زندان مي‏كنند. يوسف دست به دعا برمي‏دارد و مي‏گويد:

رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمّا يَدْعُونَني إِلَيْهِ وَإِلاّ تَصْرِفْ عَنّي كَيْدهُنَّ أصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ؛1

بارالها، زندان براي من دوست داشتني‏تراست از گناهي كه مرا به سوي آن فرا مي‏خوانند، اگر مكر زنان را از من مگرداني با آنان درآميزم و از جاهلان خواهم بود.

خداوند هم دعاي او را مستجاب فرمود و مكر زنان دربار را از او


1 . يوسف (12) آيه 33.

(40)

بگرداند. پس يوسف را زنداني كردند.

2 . يوسف مدتي را در زندان مي‏گذراند. سال‏ها و حكايت‏ها مي‏گذرد تا آن كه براي تعبير خواب پادشاه مصر در زندان به نزد او مي‏آيند. يوسف از موقعيت استفاده مي‏كند، از بي‏گناهي خود مي‏گويد، و از سبب زنداني شدن خود جويا مي‏شود.

پيام او را به پادشاه مي‏رسانند. پادشاه زنان را احضار مي‏كند. همه زنان، به‏ويژه زليخا همسر پادشاه، بر گناهكاري خود و بي‏گناهي يوسف گواهي مي‏دهند. يوسف از زندان آزاد، مقرّب دربار و وزير دارايي واقتصاد مي‏شود.

در كنعان مردم دچار قحطي مي‏شوند و براي تهيّه آذوقه به سوي مصر رو مي‏آورند. مصر كه با تدبير يوسف داراي انبارهاي بزرگ غلّه شده است پذيراي فرزندان يعقوب مي‏شود.

باز هم حكايت‏ها مي‏گذرد تا آن‏گاه كه خبر يوسف به يعقوب مي‏رسد و يعقوب و خاندانش راهي مصر و بر سراي بزرگ يوسف وارد مي‏شوند.

يوسف، پدر و مادرش را احترام مي‏كند و بر تخت مي‏نشاند و برادرانش در برابر او به خاك در مي‏افتند و براي خداوند سجده مي‏گزارند. با پديد آمدن چنين صحنه‏اي، خوابي كه يوسف در نوجواني ديده بود و به پدرش بازگو كرده بود تعبير مي‏شود. در چنين شرايطي يوسف دست به دعا بر مي‏دارد و با خداوند چنين مناجات مي‏كند:

(41)

رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ المُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الأَحادِيثِ فاطِرَ السَّمـوتِ وَالأَرضِ أَنْتَ وَ لِيّي فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ تَوَفَّني مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِي بِالصّالِحينَ؛1

بارالها، تو به من رياست دادي، و تعبير خواب را تو به من آموختي، اي آفريننده آسمان‏ها و زمين، تو وليّ و سرپرست مني در دنيا و آخرت، مرا مسلمان بميران و به نيكوكارانم بپيوند.


1 . يوسف (12) آيه 101.

(42)

دعاي حضرت يونس عليه‏السلام

حضرت يونس يكي از پيامبران الهي بود. او زماني دراز مردم را به توحيد و يكتا پرستي فرا خواند. ليكن اين دعوت و تبليغ طولاني مردم را به راه نياورد و آنان همچنان بر كفر خود لجاجت مي‏كردند. در اين هنگام كه يونس از جهل و كفر آنان به خشم آمده بود، پيش از آن كه از خداوند اجازه گيرد از شهر خارج شد و سر به بيابان گذاشت. رفت تا به‏دريا رسيد. به قدرت الهي يك ماهي بزرگ دهان باز كرد و يونس را بلعيد. يونس بدون آن كه در شكم ماهي هضم شود زنداني شد و دانست اين سزاي آن است كه بدون اذن الهي، مأموريت خود را رها كرده است.

در چنين شرايطي بادلي شكسته و قطع اميد از همه‏جا، دعا كرد و گفت:

لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ؛1

خدايا، معبودي به جز تو نيست، منزّهي از هر عيب، به درستي كه من از كساني هستم كه بر خود ستم كردم.

خداوند در قرآن كريم مي‏فرمايد: «ما دعاي او را مستجاب كرديم


1 . انبياء (21) آيه 87 .

(43)

و او را از غم نجات داديم، و اين چنين همه مؤمنان را نجات مي‏دهيم.»

حضرت يونس كه از شكم ماهي و درياي عميق نجات يافته بود، به محل مأموريت خود باز آمد و مردم هم كه در غياب او به خود آمده بودند به گرد او جمع شدند و راه پاكي و خدا پرستي در پيش گرفتند.

چند نكته

1 . خداوند در پايان داستان يونس مي‏فرمايد: «وكذلكَ نُنجِي المؤمنين؛ ما اين‏چنين مؤمنان را از غم و گرفتاري نجات مي‏دهيم.» گويا داستان يونس براي اين در قرآن آمده است كه اين قانون كلي و سنّت هميشگي الهي بازگوشود: نجات مؤمنان گرفتار، برنامه دائمي خداست كه درهمه زمان‏ها و مكان‏ها و درتمام نسل‏ها جاري است.

پر واضح است كه اين بشارت و مژده‏اي براي همه ماست.

پيامبر گرامي ما فرمود: «آيا شما را راهنمايي كنم به اسم اعظم الهي، كه هر گاه خداوند با آن اسم خوانده شود جواب دهد، و هر گاه با آن اسم از خداوند درخواست شود پاسخ دهد؟ آن دعاي يونس است كه در تاريكي‏ها خواند: «لا إِلهَ إلاّ أنتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظّالمينَ».

مردي پرسيد: اي رسول خدا! آيا اين دعا مخصوص يونس بود يا براي همه مؤمنان است؟ پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «آيا نشنيدي بقيه آيه را:

(44)

«وَكَذلِكَ نُنْجِي المُؤمِنينَ.»1

2 . عارفان الهي به دعاي حضرت يونس اهميت فراوان مي‏دهند و بدان اهتمام ورزند و آن را ذكر يونسيّه نامند.

3 . دعاهاي معصومان عليهم‏السلام ريشه قرآني دارد. چرا كه آنان فرزندان قرآنند و از معرفت زلال قرآني بهره‏مندند. امام حسين عليه‏السلام با اقتباس از دعاي حضرت يونس، در دعاي عرفه گويد:

لا إلهَ إلاّ أنْتَ سُبْحانَكَ إنّي كُنْتُ مِنَ الظالمينَ. لا إلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّي كُنْتُ مَنَ المُسْتَغْفِرينَ. لا إلهَ إلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إنّي كُنْتُ مِنَ المُوَحِّدينَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّي كُنْتُ مِنَ الخائِفينَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّي كُنْتُ مِنَ الوَجِلينَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّي كُنْتُ مِنَ الرّاجينَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّي كُنْتُ مِنَ الرّاغِبينَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّي كُنْتُ مِنَ المُهَلِّلينَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّي كُنْتُ مِنَ السّائِلينَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّي كُنْتُ مِنَ المُسَبِّحينَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّي كُنْتُ مِنَ المُكَبِّرينَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ رَبّي ورَبُّ آبائي الأَوَّلينَ؛

به جز تو خدايي نيست، منزّهي از عيب، من از ستمكارانم. به جز تو خدايي نيست، منزهي تو، من از استغفار كنندگانم. به جز تو خدايي نيست، منزّهي تو، من از يكتا پرستانم. به جز تو خدايي نيست، منزّهي، من از بيمناكان از عذاب توام. به جز تو خدايي نيست، منزّهي تو، من از افراد ترسانم. به جز تو خدايي نيست، منزّهي تو،


1 . قوارع القرآن، ص67 .

(45)

من از اميدوارانم. به جز تو خدايي نيست، منزّهي‏تو، من از آرزومندانم. به جز تو خدايي نيست، منزهي تو، من از لا اله اِلاّ اللّه‏ گويانم. به جز تو خدايي نيست، منزّهي تو، من از گدايانم. به جز تو خدايي نيست، منزهي تو، من از تسبيح گويانم. به جز تو خدايي نيست، منزّهي تو، من از اللّه‏ اكبر گويانم. به جز تو خدايي نيست، منزهي تو كه پروردگار من و پروردگار پدران پيشين مني.

چند حديث در فضيلت اين دعا

1 . پيامبر گرامي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم : «هر بيمار مسلماني كه اين دعا را بخواند، اگر در آن بيماري (بهبودي نيافت و) مرد پاداش شهيد به او داده مي‏شود، و اگر بهبودي يافت خوب شده در حالي كه تمام گناهانش آمرزيده شده است.»1

2 . رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم : «آيا به شما خبر دهم از دعايي كه هر گاه غم و گرفتاري پيش آمد آن دعا را بخوانيد گشايش حاصل شود؟» اصحاب گفتند: آري اي رسول خدا. آن حضرت فرمود: «دعاي يونس كه طعمه ماهي شد: لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ.»2

3 . امام صادق عليه‏السلام : «عجب دارم از كسي كه غم زده است چطور اين دعا را نمي‏خواند لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمِينَ» چرا كه خداوند به دنبال آن مي‏فرمايد: «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الغَمِّ وَكَذلِكَ نُنْجِي المُؤْمِنِينَ.» (ما او را پاسخ داديم و از غم نجات داديم و اينچنين

1 . قوارع القرآن، ص67.

2 . كشاف، ج3 ص132، پاورقي.

(46)

مؤمنان را نجات مي‏دهيم.)1

4 . مرحوم كليني نقل مي‏كند: مردي خراساني بين مكه و مدينه در ربذه به امام صادق عليه‏السلام برخورد و عرضه داشت: فدايت شوم من تاكنون فرزنددار نشده‏ام، چه كنم؟

حضرت فرمود: «هر گاه به وطن برگشتي و خواستي به سوي همسرت روي،آيه وَذَا النُّونِ إِذ ذَهَبَ مُغاضِـباً فَـظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادي فِي الظُّـلُماتِ أَنْ لا إِلـهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمِـينَرا تا سه آيه بخوان، إن شاء اللّه‏ فرزنددار خواهي شد.»2



1 . خصال، ص218.

2 . كافي، ج6، ص10.

(47)

دعاي اصحاب كهف

داستان اصحاب كهف را خوانده و شنيده‏ايم. گروهي از جوانان موحّد و خداپرست كه از جوّ كفرآميز جامعه و حكومت پليد زمان نفرت دارند و به خشم آمده‏اند، راهي كوه و بيابان مي‏شوند تا بتوانند با آزادي خدا را عبادت كنند و با حق تعالي انس گيرند. وقتي كه مسير را پيمودند و به غار پناه بردند، در آن جا دست به دعا برداشتند و چنين گفتند:

رَبَّنا ءَاتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً؛1

بارالها، از نزد خودت به ما رحمت‏ده، و رشد و پيشرفت در كار براي ما مهيّا كن.

طالبان رحمت الهي و راهيان رشد و ايمان و نيكبختي و هدايت الهي، شايسته است اين دعا را زمزمه كنند.


1 . كهف (18) آيه 10.

(48)

دعاي حضرت شعيب عليه‏السلام

شعيب يكي از پيامبران الهي بود كه در راه ابلاغ توحيد و هدايت مردم رنج‏ها برد و از نامردمان و پيروان شرك و شيطان مصيبت‏ها كشيد. مردمان مدين، هم در اعتقادات و باورها دچار گمراهي و كج انديشي بودند وهم در رفتارهاي اجتماعي به بيراهه مي‏رفتند و هم در داد و ستد اهل خيانت بودند. شعيب به فرمان الهي دامن همت به كمرزده به تبليغ توحيد ناب، و مبارزه با مفاسد اجتماعي و اقتصادي آنان مي‏پرداخت.

اما مردمي كه به باورهاي باطل و عادت‏هاي نادرست خو گرفته بودند شعيب را تخطئه و از باورها و سنّت‏هاي خود دفاع مي‏كردند. شعيب به آنان گفت: «إِنْ أُريدُ إِلاّ الإِصلاحَ مَا استَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إلاّ باللّه‏ِ عَليهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيهِ أُنيبُ؛1 من قصدي به جز اصلاح تا آن جاكه بتوانم، ندارم. موفقيت من به دست خداست، بر او توكل كردم و به سوي او باز مي‏گردم.»

شعيب مردم را به توبه و توحيد فراخواند و از اين كه عذاب الهي، كه بر امّت‏هاي پيشين نازل شده، بر آنان نيز نازل شود آنان را بيم داد.


1 . هود (11) آيه 88 .

(49)

اما آن مردم به جاي هشياري، شعيب را تهديد كردند كه اگر حرمت خويشانت نبود، تو را سنگسار مي‏كرديم.

روشنگري و مبارزه فرهنگي‏فكري شعيب ادامه يافت تا آن هنگام كه سران كفر و جهل، شعيب و مؤمنان را بر سر دوراهي قرار دادند و گفتند: «به آيين ما برگرديد، و گرنه شما را از شهر بيرون مي‏كنيم.» شعيب در پاسخ گفت: «پس از آن كه خداي متعال ما را از آيين شما نجات بخشيد اگر به آن بر گرديم بر خداوند افترا بسته‏ايم» وسپس گفت:

وَسِـعَ رَبُّنا كُلَّ شَيءٍ عِلْماً عَلَي اللّهِ تَوَكَّلْنا رَبَّنا افْتَحْ بَيْنَنا وَبَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الفاتِحِـينَ؛1

دانش پروردگار ما همه چيز را فرا گرفته است، بر خداوند توكل كرديم. بارالها، بين ما و اين مردم به حق داوري كن و تو بهترين داوراني.

نفرين شعيب مستجاب شد و عذاب الهي بر تبهكاران فرود آمد.


1 . اعراف (7) آيه 89 .

(50)

دعاهاي حضرت موسي عليه‏السلام

1 . يكي از داستان‏هاي بلند قرآن كريم، داستان موسي و فرعون است. خوابگزاران و منجّمان به فرعون مي‏گويند: به زودي فرزندي به دنيا مي‏آيد كه تاج و تخت تو را نابود مي‏سازد. با اين خبر وحشتناك، فرعون دست به كار مي‏شود تا موسي به عرصه هستي قدم نگذارد. اما به خواسته الهي و علي‏رغم خواسته فرعون، موسي به دنيا چشم گشود و به اعجاز الهي در دامن خود فرعون باليد و بزرگ شد و آن‏گاه كه جواني نيرومند شد خداوند به او علم و حكمت داد.

موسي، يك روزِ خلوت داخل شهر شد. ديد دو نفر در حال نزاع و نبرد هستند و يكي از آنان از پيروان اوست. آن كه پيرو موسي بود موسي را به كمك خواست. موسي به ياري او شتافت و بر اثر ضربه موسي، خصم از پا در آمد. در اين هنگام، موسي منقلب شد و دست به دعا برداشت و گفت:

رَبِّ إِنّي ظَلَمْتُ نَفْسي فَاغْفِرْ لي؛1

بارالها، من برخود ستم كردم، مرا بيامرز.

خداوند هم او را آمرزيد.

موسي باز هم دعا كرد و گفت:


1 . قصص (28) آيه 16.

(51)

رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَ فَلَنْ أَكونَ ظَهيراً لِلْمُجْرِمينَ؛1

خداوندا، به خاطر نعمتي كه به من دادي هيچ گاه پشتيبان گنه‏كاران نخواهم بود.

صبح روز بعد موسي با بيم و هراس در شهر گردش مي‏كرد. ديد مرد ديروزي، امروز هم با كسي درگير است. باز هم موسي را به كمك خواست. طرف مقابل به موسي رو كرد و گفت: آيا مي‏خواهي مرا بكشي آن‏چنان كه ديروز ديگري را كشتي! تو زورگويي نه مصلح!

از آن طرف شهر مردي سر مي‏رسد و مي‏گويد: اي موسي! سران گرد آمده‏اند و براي كشتن تو نقشه مي‏كشند، هر چه زودتر از شهر خارج شو!

موسي با احتياط و مراقبت از شهر بيرون شد و چنين دعا كرد:

رَبِّ نَجِّني مِنَ القَوْمِ الظّالِمينَ؛2

پروردگارا مرا از گروه ستمكار نجات ده.

موسي سپس رو به سوي مَدْيَن، شهر شعيب پيامبر، گذارد و به راه افتاد و گفت:

عَسي رَبّي أَنْ يَهْدِيَني سَواءَ السَّبيلِ؛3

اميدوارم پروردگارم مرا به بهترين راه هدايت كند.

2 . موسي به شهر مدين رسيد. در بيرون شهر مردمي را ديد كه در كنار چاهي جمع شده‏اند و از آن آب مي‏كشند و گوسفندان خود را


1 . قصص (28) آيه 17.

2 . قصص (28) آيه 21.

3 . قصص (28) آيه 22.

(52)

سيراب مي‏كنند. موسي ديد دو زن دورتر ايستاده‏اند و در انتظارند. به نزد آنان رفت و پرسيد: چرا اين جا ايستاده‏ايد؟ آن دو در جواب گفتند: وقتي كه چوپان‏ها از چاه آب كشيدند و گله خود را آب دادند و دور شدند ما سر چاه مي‏آييم، آب مي‏كشيم و گوسفندان خود را سيراب مي‏كنيم.

موسي از سر وظيفه الهي و نوع دوستي، به سر چاه آمد، براي آنان آب كشيد و گوسفندان آنان را سيراب كرد. آنان به راه افتادند و زودتر از هر روز به خانه رسيدند.

موسي كه در مدين غريب بود و راه به جايي نمي‏برد، به زير سايه درختي رفت تا بياسايد و خستگي راه از تن به در كند و چون امكانات و آذوقه نداشت دست به دعا برداشت اين چنين خدا را خطاب كرد:

رَبِّ إِنّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقيرٌ؛1

بارخدايا، من به هر آنچه بر من فرو فرستي محتاجم.

دعاي موسي مستجاب شد.دختران شعيب كه زودتر از هرروز به خانه برگشته بودند ماجراي ياري جواني ناشناس را براي پدر بازگفتند.

پدر يكي از آنان را به دنبال موسي فرستاد تا او را بياورد. موسي به خانه شعيب آمد. از او پذيرايي كردند و چون توانايي و درستي و امانت او را ديدند او را به گرمي پذيرفتند. موسي داماد شعيب و صاحب همسر و زندگي شد.


1 . قصص (28) آيه 24.

(53)

گرچه در برخي روايات آمده است موسي در آن هنگام كه اين دعا را كرد به ناني محتاج بود، اما اين دعا مخصوص نان و خوراكي نيست بلكه براي همه احتياجات به كار مي‏آيد. دليلش اين است كه موسي پس از اين دعا صاحب همه چيز شد.

3 . موسي مدتي را كه با شعيب عهد بسته بود در مدين بماند و سپس با خانواده و گله و دارايي خود رو به سوي وطن آورد تا به طور سينا رسيد. در آن‏جا، نوري از دور پديدار شد. به سوي آن رفت تا براي گرم شدن همراهان از آن شعله‏اي برگيرد. آن نور حق تعالي بود كه بر درختي تجلّي كرده بود. در آن‏جا بزرگ‏ترين حادثه زندگاني موسي كه رسالت اوست رخ مي‏نمايد. موسي پيامبر شد و معجزه هم، كه دليل صدق ادعاي وي بود، به او اعطا شد.

سر آغاز مأموريت او، رفتن به دربار فرعون و هشدار و انذار و دعوت او به سوي خداوند متعال اعلام شد.

در اين هنگام كه موسي مأموريت را دشوار يافت به در گاه الهي رو كرد و گفت:

رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّـرْ لِي أَمْرِي * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي * يَـفْـقَهُوا قَـوْلِي * وَاجْـعَلْ لِي وَزِيراً مِـنْ أَهْـلِي * هـرُونَ أَخِي * اُشْـدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي * كَيْ نُـسَـبِّـحَكَ كَثِـيراً * وَنَذكُرَكَ كَثِـيراً * إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِـيراً؛1

بارالها، سينه‏ام را گشاده دار. مأموريتم را برايم آسان كن. گره از زبانم

1 . طه (20) آيات 25 ـ 35.

(54)

بگشا. تا سخنم را بفهمند. از خاندانم برايم ياوري قرارده. كه هارون برادرم باشد. پشتم را به او محكم كن. و او را در مأموريتم شريك كن. تا تو را تسبيح بسيار گوييم و بسيار تو را ياد كنيم. به درستي كه تو با خبر و بينا بر احوال مايي.

خداي متعال پاسخ داد: «اي موسي خواسته‏ات را بر آورده ساختم.»

سپس خداوند شيوه برخورد با فرعون را اينچنين به موسي و هارون آموخت:

«به سوي فرعون رويد؛ چرا كه او راه طغيان در پيش گرفته است، به نرمي با او سخن گوييد، شايد به خود آيد يا بترسد.» موسي و هارون گفتند:

رَبَّنا إِنَّنا نَخافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنا اَوْ أَنْ يَطْغي؛1

بارالها،ما مي‏ترسيم بر ما ستم‏كند يا راه‏طغيان و نافرماني‏پيش‏گيرد.

خداوند پاسخ داد: «نترسيد، من با شمايم، آنچه پيش آيد مي‏شنوم و مي‏بينم.»

4 . دعاي ساحران مؤمن

موسي و هارون به فرمان الهي رهسپار دربار فرعون شدند و به فرمان پروردگار به نرمي با او سخن گفتند. از آزادي بني اسرائيل، عذاب قيامت، خداشناسي، نعمت‏هاي الهي، مرگ، معاد و آيات ديگر الهي برايش گفتند و معجزات الهي را به او نشان دادند.


1 . طه (20) آيه 45.

(55)

فرعون، معجزات الهي را سحر موسي دانست و روز عيد را براي مبارزه با آن تعيين كرد.

فرعون داناترين ساحران را گردآورد و به آنان دلگرمي و وعده‏داد كه اگر موسي را شكست دادند از مقرّبان او خواهند شد.

روز عيد فرا رسيد. همه در مكان مقرر گرد آمدند تا مبارزه ساحران نامدار را با موسي و هارون ببينند. در آغاز ساحران به سحر پرداختند به گونه‏اي كه موسي بترسيد. ناگهان ندا آمد: «اي موسي، نترس، تو برتري، عصايت را بينداز تا ساخته‏هاي ساحران را ببلعد.»

موسي به فرمان خدا دست به كارشد. عصايش را افكند. در دم به اعجاز الهي سحر ساحران را ببلعيد و كاري كرد كه ساحران فرعون به سجده در افتادند و به حقانيّت خداوند و صدق موسي و هارون و پوچي ادّعاي خدايي فرعون گواهي دادند.

فرعون روبه آنان كرد و گفت: پيش از آن كه من به شما اجازه دهم به خدا ايمان آورديد؟ اين نقشه را طرح كرديد كه مردم را پراكنده و از شهر بيرون كنيد؛ به زودي خواهيد فهميد! دست و پايتان را برعكس يكديگر مي‏برم و همه شما را به دار مي‏آويزم.

ساحران تازه ايمان آورده گفتند: ما به سوي پروردگارمان برمي‏گرديم و تو كه ما را مجازات مي‏كني براي آن است كه ما وقتي معجزه الهي را ديديم ايمان آورديم. و در اين هنگام دست به دعا برداشتند و گفتند:

(56)

رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمينَ؛1

بارخدايا، صبر و پايداري بر ما ببار و مارا مسلمان بميران.

5 . دعاي مؤمنان

موسي و هارون مدتي در ميان بني اسرائيل به تبليغ توحيد و ايمان و مبارزه و آزادي دست زدند، اما به جز افرادي اندك ايمان نياوردند. چرا كه ترس از فرعون و حكومت ظالمانه‏اش مانع از گرايش مردم به موسي مي‏شد.

موسي كه به همين گروه اندك نيز اطمينان خاطر نداشت، براي تقويت ايمان و روحيه آنان گفت: «اگر مؤمنيد و از مسلمانانيد بر خداوند توكل كنيد.»

آنان گفتند: بر خداوند توكل كرديم. و سپس رو به جانب پروردگار بزرگ كردند و چنين دعا كردند:

رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَومِ الظّالمينَ * وَنَجِّنا بِرَحْمَتِكَ مِنَ القَوْمِ الكافِرينَ؛2

بارالها، ما را هدف قوم ستمكار قرارمده و به رحمت خود ما را از شرّ كافران نجات بخش.

6 . موسي به فرمان الهي به دعوت توحيدي ادامه مي‏داد، اما كمتر كسي به او ايمان مي‏آورد و فرعون ستمگر و دستگاه جبارش بر


1 . اعراف (7) آيه 126.

2 . يونس (10) آيات 85 ـ 86 .

(57)

فشار خود به موسي و هارون مي‏افزود. اما شدّت عمل فرعونيان و گمراهي مردم مانع از كار موسي نشد. از اين رو با ايمان كامل و با قاطعيت اعلام كرد:

أُفَوِّضُ أَمْري إِلَي اللّه‏ِ إِنَّ اللّه‏َ بَصيرٌ بِالْعِبادِ؛1

سر نوشتم را به خدا سپردم، به درستي كه خدا بر بندگانش بيناست.

مكنت و ثروت و قدرت فرعونيان چشم‏ها را خيره كرده بود. مردم هم كه داراي رشد عقلاني نبودند بين موسي و مؤمنان از يك‏سو، و فرعون و دستگاه سلطنتش از سوي ديگر مقايسه مي‏كردند و پيداست وقتي كه ملاك در مقايسه، ظواهر مادي و لباس و كاخ و ملك و پول و زر باشد كفّه فرعون برتري دارد و موسي و هارون به او نمي رسند. چرا كه فرعون سلطان دنياپرست و جمع‏كننده قدرت و ثروت بود، موسي و هارون پيام آور ايمان و اعتقاد و عدالت و آزادي بودند.

موسي كه ثروت و جاه و جلال مادي فرعون و اطرافيانش را مانع گرايش مردم به توحيد و تقوا مي‏ديد، در مناجات با خداوند چنين گفت:

رَبَّنا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَـلاَءَهُ زِ ينَةً وَأَمْوالاً فِي الحَياةِ الدُّنْيا رَبَّنا لِـيُضِلُّوا عَنْ سَبِـيلِكَ رَبَّنا اطْمِسْ عَلي أَمْوالِـهِمْ وَا شْدُدُ عَلي قُلُوبِـهِمْ فَلا يُـؤْمِنُوا حَتّي يَرَوُا العَذابَ الأَلِـيمَ؛2

بارالها، تو به فرعون و اطرافيانش جمال و مال در دنيا داده‏اي، اما

1 . غافر (40) آيه 44.

2 . يونس (10) آيه 88 .

(58)

ـ آنان به جاي شكر گزاري ـ از راه تو گمراه شدند. بارالها، اموالشان را نابود و دل‏هايشان را سنگ كن ـ تا ديگر ايمان اجباري نياورند ـ تا آن كه عذاب دردناك را ببينند.

نكته

پس از اين مناجات، خداوند فرمود: «دعاي شما مستجاب شد.»

در تفسير اين آيه، از امام صادق عليه‏السلام روايت شده است كه فرمود: «بين اين دعا و مستجاب شدن آن و نابودي فرعون چهل سال فاصله شد.»1 از اين حديث در مي‏يابيم كه گاهي ممكن است بنابه مصالحي كه خدا مي‏داند اجابت دعاي ما به تأخير افتد كه نبايد مأيوس شد بلكه همچنان بايد به فضل و رحمت خداوند اميدوار بود تا زمان استجابت دعا فرا رسد.

امام صادق عليه‏السلام فرمود: «عجب دارم از كسي كه عليه او نقشه مي‏كشند و حيله به كار مي‏برند؛ چرا نمي‏گويد: «أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَي اللّه‏ِ إِنَّ اللّه‏َ بَصِيرٌ بِالعِبَادِ» در حالي كه خداوند درپي آن فرمايد: (تا موسي اين جمله را گفت و كارش را به خدا سپرد) خداوند موسي را از شرّ حيله‏هاي فرعونيان حفظ كرد.»

7 . آن گاه كه موسي مي‏خواهد چهل روز به ميقات به كوه طور رود، برادرش هارون را به جانشيني خود مي‏گمارد.


1 . تفسيرالبرهان، ج2، ص194.

(59)

موسي به ميقات مي‏رود. در آن‏جا خواستار رؤيت حق تعالي مي‏شود. خداوند به او مي‏فرمايد: «هرگز مرا نمي‏بيني، به كوه بنگر اگر كوه پس از تجلّي خداوند بر آن، آرام گرفت مرا مي‏بيني.»

و آن گاه كه خداوند بر كوه تجلّي كرد، كوه خرد شد و موسي بي‏هوش در افتاد. وقتي كه به هوش آمد خطاب به خداوند گفت:

سُبْحانكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أوَّلُ المُؤْمِنينَ؛1

بارالها، منزهي، به سوي تو توبه مي‏كنم و من نخستين ايمان آورندگانم.

8 . ميقات موسي به سر آمد و پس از چهل روز به جمع مردم بازگشت. وقتي از گوساله‏پرستي مردم با خبر شد اندوه وجودش را فراگرفت. به خشم آمد و الواح تورات را بر زمين افكند و با هارون بياويخت.

هارون گفت: «برادر، اين مردم مرا ضعيف داشتند، نزديك بود مرا بكشند و هر چه آنان را به هدايت خواندم بي ثمر ماند.» در چنين شرايطي موسي دست به دعا برداشت و گفت:

رَبِّ اغْفِرْ لي وَلاِءَخي وَأَدْخِلْنا في رَحْمَتِكَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ؛2

بارالها، من و برادرم را بيامرز و ما را به رحمت خود داخل كن، تو ارحم الراحمين هستي.


1 . اعراف (7) آيه 143.

2 . اعراف (7) آيه 151.

(60)

9 . هنگامي كه موسي نوبت ديگر خواست به ميقات برود، از ميان مردم خود هفتاد نفر را انتخاب كرد و همراه خود برد. چون به ميقات رسيدند چنان لرزشي آنان را فرا گرفت كه يقين به نابودي خود كردند. در چنين شرايطي موسي به دعا برخاست و چنين گفت:

رَبّ لَوْ شِئْتَ أهْلَكتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِيّايَ أَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنّا إِنْ هِيَ إلاّ فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَتَهْدِي مَنْ تَشاءُ أَنْتَ وَلِـيُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا وَأَنْتَ خَيْرُ الغافِرِينَ * وَاكْتُبْ لَنا فِي هـذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ إِنّا هُدْنا إِلَيْك َ؛1

بارالها، اگر مي‏خواستي آنان و مرا پيشتر هلاك مي‏كردي، آيا به‏جهت كار سفيهان ما، ما را نابود مي‏كني، اين امتحان تواست كه به‏وسيله آن هر كه را خواهي گمراه و هر كه را خواهي هدايت مي‏كني، تو سرپرست و وليّ مايي،ما را بيامرز و ما را رحمت كن، تو بهترين آمرزندگاني. و براي ما در اين دنيا نيكي و نعمت مقرّر فرما و در آخرت نيز. ما به‏سوي تو باز گشتيم.

10 . وقتي كه موسي و بني‏اسرائيل از دريا گذشتند و فرعون و لشكرش در دريا غرق شدند، موسي به بني‏اسرائيل رو كرد و گفت: «نعمت‏هاي الهي را به ياد داشته باشيد؛ چرا كه در ميان شما پيامبران و پادشاهان قرارداد و نعمت‏هايي به شما داد كه به هيچ كس نداد،


1 . اعراف (7) آيات 155 ـ 156.

(61)

اكنون به سرزمين قدس داخل شويد.»

بني‏اسرائيل در پاسخ گفتند: «قومي ستمگر در آن سرزمين هستند و تا زماني كه از آن‏جا خارج نشوند ما داخل نمي‏شويم، اي موسي تو و خدايت برويد و بجنگيد، ما اين‏جا نشسته‏ايم!»

موسي كه آن همه تلاش و تبليغ را براي هدايت و رهانيدن آن مردم از چنگ فرعون، نقش بر آب ديد، دست به دعا برداشت وگفت:

رَبِّ إنّي لا أَمْلِكُ إِلاّ نَفْسي وَ أَخي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَبَيْنَ الْقَومِ الْفاسِقينَ؛1

بارالها، من اختيار خود و برادرم را دارم، خودت بين ما و اين قوم فاسق جدايي‏انداز.

در اين هنگام حق‏تعالي فرمود: آنها بايد چهل سال سرگردان در بيابان به سربرند و تو بر اين مردم فاسق افسوس مخور.


1 . مائده (5) آيه 25.

(62)

دعاي بني اسرائيل

موسي در غياب خود هارون را به جانشيني تعيين كرده بود. هارون هم با نهايت دلسوزي به مسؤوليت خود قيام كرد و به راهبري و هدايت مردم پرداخت. گروهي كه به موسي گرويده بودند از ايمان قوي و صبر و ثبات كامل برخوردار نبودند و پيوسته با بهانه گيري‏هاي خود، موسي و هارون را مي‏آزردند.

وقتي كه موسي به ميقات رفت، مؤمنان دو دل و متزلزل هارون را تنها ديدند و زمينه را براي شيطنت خود آماده يافتند. سامري از زيور آلات آنان گوساله‏اي ساخت كه آن را مي‏پرستيدند. امّا به زودي پشيمان شدند و دريافتند كه بيراهه رفته‏اند. از اين رو، به در گاه الهي روي آوردند و با تضرّع و خشوع گفتند:

لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَيَغْفِرْ لَنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ؛1

اگر پروردگار ما به ما رحم نكند و ما را نيامرزد، از زيانكاران خواهيم بود.


1 . اعراف (7) آيه 149.

(63)

دعاي همسر فرعون

در سوره تحريم به ناسازگاري بعضي از همسران پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم اشاره شده است و در پايان سوره چند نمونه مثبت و منفي از زنان خوش‏بخت و بدبخت ياد مي‏شود. دو نمونه منفي و بد عاقبت، همسران نوح و لوط هستند. آن دو با اين كه با دو پيامبر الهي در زير يك سقف زندگي مي‏كردند، از چنين زمينه‏اي بهره نگرفتند تا به كمال معنوي برسند بلكه به آن دو پيامبر خيانت كردند و اهل آتش شدند. در مقابل، از دو نمونه مثبت ياد مي‏شود؛ يكي مريم، و ديگري آسيه همسر فرعون. آسيه در خانه فرعون بود و با او زندگي مي‏كرد، اما ادّعاي خدايي او را باورنداشت، بلكه يك انسان موحّد بود كه خداوند در قرآن كريم از او به عنوان نمونه و مَثَل براي مؤمنان ياد مي‏كند. گويند وقتي فرعون دانست كه همسرش خداپرست است به دستور او شكنجه‏اش كردند تا زير شكنجه جان داد.

ملكه موحّد فرعون در زير شكنجه اين‏گونه خدا را مي‏خواند و دعا مي‏كرد:

رَبِّ ابْنِ لي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّني مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّني مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ؛1



1 . تحريم (66) آيه 11.

(64)

بارالها، براي من نزد خودت در بهشت خانه‏اي بساز، و مرا از فرعون و كردارش نجات‏ده، و مرا از قوم ستمكار رهايي بخش.

رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «سه نفر، يك چشم بر هم زدن به وحي كافر نشدند، مؤمن آل ياسين، علي بن أبي طالب، آسيه همسر فرعون1

در حديث ديگري رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ، آسيه همسر فرعون را يكي از چهار زن برترِ بهشتيان شمرد.


1 . نورالثقلين، ج5، ص377.

(65)

دعاهاي حضرت زكريا عليه‏السلام

براي درخواست فرزند

زكريّا يكي از پيامبران الهي است. او يك عمر توحيد و خدا پرستي و پاكي و درستي را تبليغ كرد و مردم را به راه راست هدايت نمود. آن‏گاه كه به سنّ پيري رسيد فكر مي‏كرد به زودي مرگ به سراغ او خواهد آمد و در غمي جانكاه فرورفت.

غم و اندوه زكريا براي آن بود كه فرزندي نداشت و از نزديكان او هم كسي نبود كه راه او را ادامه دهد و از اين نظر بسيار اندوهگين شد كه مشعل هدايتي كه از دير باز در خاندان او و به دست پدران او بوده است به خاموشي گرايد.

پيري خود و عقيم بودن همسر، او را از چشم داشتن به لطف الهي باز نداشت او اين خواسته و آرزوي خود را در موارد گوناگون از خداوند درخواست كرد كه در سه‏جاي قرآن كريم از آن ياد شده است:

الف) حنّه همسر عمران در حال حاملگي نذر كرده بود فرزندي كه به دنيا مي‏آورد خدمتگزار بيت المقدس شود. وقتي كه زايمان كرد دختر زاييد و گفت: «خداوندا دختر زاييدم ـ گرچه آرزو داشتم پسر

(66)

باشد ـ و او را مريم ناميدم و از شيطان رجيم به تو پناه دادم.»

خداوند هم نذر او را قبول كرد. زكريا كه شوهر خاله مريم و بزرگِ بيت المقدس بود سرپرستي مريم را برعهده گرفت و او را بزرگ كرد. و در ميان مسجد براي او محرابي ساخت كه مريم در آن به عبادت مي‏پرداخت. زكريا هر گاه براي سركشي به مريم به محراب او داخل مي‏شد مشاهده مي‏كرد طعام گوارا و ميوه‏هاي غير فصل نزد مريم موجود است، از مريم مي‏پرسيد: «اينها از كجا براي تو آمده است؟»

جواب مي‏شنيد: «از جانب خداوند متعال آمده، و خداوند به هر كس خواهد روزي بي‏حساب مي‏دهد.»

در اين هنگام، عبادت و معنويت و كمالات مريم، زكريا را تكان داد و باخود گفت: چه مي‏شد من چنين فرزندي داشتم و بلا فاصله دست به دعا برداشت و گفت:

رَبِّ هَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِيَّةً طَيِّبَةً اِنَّكَ سَميعُ الدُّعاء؛1

بارالها، به من ذريه و فرزنداني پاكيزه از نزد خود ببخش، به درستي كه تو شنونده دعايي.

سپس در حالي كه در محراب نماز مي‏گزارد فرشتگان الهي به او بشارت دادند كه خداوند فرزندي به نام يحيي كه بزرگ و پاكدامن و پيامبر خواهد بود به تو عطا مي‏كند.

زكريا ناباورانه گفت: «كجا من پسري خواهم داشت، چرا كه خود پير و همسرم نازاست؟!»


1 . آل عمران (3) آيه 38.

(67)

جواب آمد: «خداوند انجام مي‏دهد آنچه را خواهد.»

ب) در آغاز سوره مريم آمده است: ياد كن رحمت پروردگارت را بر حضرت زكريا. آن‏گاه كه آهسته پروردگارش را خواند و گفت:

رَبِّ إِنِّي وَهَنَ العَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَلَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِـيّاً * وَ إِنِّي خِفْتُ المَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَكانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِـيّاً؛1

بارالها، استخوانم سست شده و موي سپيد سرم را فرا گرفته است، تاكنون هر گاه تو را خوانده‏ام بدعاقبت نبوده‏ام. من از مواليِ پس از خود مي‏ترسم، همسرم نيز عقيم است، فرزندي به من عطا كن از جانب خود كه وارث من و وارث آل يعقوب باشد، و او را پسنديده بدار.

از جانب خداوند ندا آمد: «اي زكريا تو را بشارت مي‏دهيم به پسري كه نامش يحيي است و پيش از اين همنامي نداشته است.»

زكريا گفت: «پروردگارا، كجا من پسري خواهم داشت در حالي كه همسرم نازاست؟»

جواب آمد: «خداي تو اينچنين مي‏خواهد و براي او آسان است. پيشتر تو را آفريدم در حالي كه چيزي نبودي.»

خداوند يحيي را با كتاب و حكمت به زكريا عطا فرمود.


1 . مريم (19) آيات 3 ـ 5.

(68)

ج) در سوره انبياء، در مقام ياد پيامبران و اشاره به زندگي و بندگي‏شان، آن گاه كه نوبت به زكريا مي‏رسد، خداوند مي‏فرمايد: آن گاه كه زكريا پروردگارش را ندا داد و گفت:

رَبِّ لا تَذَرْني فَرْداً وَأَنْتَ خيْرُ الوارِثينَ؛1

بارالها، مرا تنها نگذار و تو بهترين وارثاني.

و خداوند فرمايد: «ما دعاي او را مستجاب كرديم و يحيي را به او بخشيديم و همسرش را به صلاح آورديم، آنان در كارهاي خير شتاب داشتند و با اميد و بيم ما را مي‏خواندند و در برابر ما خاشع بودند.»

چند حديث

1 . در تاريخ آمده است: «رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم هر گاه حضرت علي عليه‏السلام را در جنگ‏ها به ميدان مي‏فرستاد دعا مي‏كرد و مي‏گفت: «رَبِّ لا تَذَرْني فَرْداً وَأَنْتَ خيْرُ الوارِثينَ»؛ بارالها مرا تنها مگذار ـ يعني علي را از من مگير ـ و تو بهترين وارثاني.»2

2 . مرحوم كليني از حارث نصري حكايت مي‏كند كه او گويد: «به امام صادق عليه‏السلام گفتم: خاندان من همه منقرض شده‏اند و من هم فرزندي ندارم. (كنايه از اين كه به من دعايي تعليم كن تا به بركت آن فرزنددار شوم).


1 . انبياء (21) آيه 89.

2 . مروج الذهب، ج2، ص422.

(69)

حضرت فرمود: در سجده بگو: «رَبِّ هَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَةً طَيِّبَةً إنَّكَ سَميعُ الدُّعاء»، «رَبِّ لا تَذَرْني فَرْداً وَانْتَ خَيْرُ الْوارِثينَ».

حارث گويد: من به دستور حضرت عمل كردم و در سجده‏ام اين دو آيه را خواندم. خداوند به من دو پسر به نام‏هاي علي و حسين عطا كرد.»1

3 . علي بن محمد صيمري كاتب گويد: «با دختر جعفر بن محمد كاتب ازدواج كردم و او را بسيار دوست داشتم، اما از اين ازدواج فرزندي نصيبم نشد. به سراغ امام هادي عليه‏السلام رفتم و داستان خود را براي او باز گفتم. او تبسّم كرد و فرمود: انگشتري فراهم كن كه نگينش فيروزه باشد و بر آن بنويس: «رَبِّ لا تَذَرْني فَرْداً وَأنْتَ خَيْرُ الْوارِثينَ». صيمري گويد: به دستور حضرت عمل كردم، يك سال نگذشت كه از آن همسر پسري روزي‏ام شد.»2

روايات ديگري هم درباره نحوه طلب فرزند از خداوند آمده است.3


1 . كافي، ج6، ص8 و نيز مجمع البيان، ج7، ص61.

2 . نور الثقلين، ج3، ص456.

3 . كافي، ج6، ص7 ـ 10؛ نور الثقلين، ج3، ص456.

(70)

دعاي مادر مريم

حنّه همسر عمران بود و هردو از موحّدان و از خاندان بزرگ توحيد و يكتا پرستي بودند. هنگامي كه حنّه باردار شد نذر كرد كه فرزندي كه در راه دارد خدمتگزار بيت المقدس شود. او كه انتظار داشت فرزندش پسر باشد، به هنگام زايمان دريافت نوزادش دختر است. او را مريم ناميد و زكرياي پيامبر، بزرگ بيت المقدس و شوهر خاله مريم سرپرستي او را به عهده گرفت.

مريم همراه با رشد جسمي، جانش نيز در پرتو تعليمات الهي پرورش يافت و بدون همسر با نفخ روح الهي عيسي را بزاد.

خداوند از دعاي حنّه مادر مريم و همسر عمران چنين ياد مي‏كند: او گفت:

رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ العَلِيمُ؛1

بارالها، من فرزندي كه در شكم دارم نذر كردم براي تو آزاد باشد، از من بپذير، به درستي كه تو شنوا و دانايي.

در آيه ديگر مي‏فرمايد: خداوندش به نيكو قبولي از او پذيرفت.2



1 . آل عمران (3) آيه 35.

2 . آل عمران (3) آيه 37.

(71)

دعاي حواريون عيسي عليه‏السلام

حضرت عيسي در ميان بني‏اسرائيل به پيامبري برانگيخته شد. بني‏اسرائيل كه مردمي بهانه گير و لجوج بودند حضرت عيسي را مي‏آزردند. معجزاتي كه عيسي عليه‏السلام در معرض ديد آنان قرار مي‏داد، آنان را بيدار نكرد و همچنان بر كفر خود اصرار مي‏ورزيدند.

عيسي عليه‏السلام كه بي‏خردي آنان را ديد در ميان مردم ندا داد: «چه كساني مرا در راه خدا ياري مي‏كنند؟»

حواريون گفتند: ما ياوران الهي هستيم، به خداوند ايمان آورديم، و گواه باش كه ما تسليم اوييم. و سپس دست به دعا برداشتند و چنين دعا كردند:

رَبَّنا ءامَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشاهِدينَ؛1

بارالها، به آنچه نازل فرمودي ايمان آورديم، و پيامبرت را پيروي كرديم، پس ما را از گواهان قرارده.


1 . آل عمران (3) آيه 53.

(72)

دعاي حضرت عيسي عليه‏السلام

در دعاي پيشين گفتيم وقتي كه عيسي عليه‏السلام كفر و لجاجت بني‏اسرائيل را ديد از ميان مردم ياوراني طلبيد. حواريون اعلام كردند: ماياوران الهي هستيم و تو را در برابر كافران ياري مي‏دهيم. اما اينان نيز به‏راحتي عيسي را همراهي نمي‏كردند، بلكه سخنان و خواسته‏هاي ناروايي داشتند. يكي از خواسته‏هاي آنان مائده آسماني بود. عيسي به آنان گفت: «اگر به‏راستي ايمان آورنده‏ايد از خدا پروا كنيد و بهانه‏جويي نكنيد.» آنان گفتند: ما مي‏خواهيم از مائده آسماني بخوريم تا قلب ما به پيام و پيامبري تو اطمينان يابد و بدانيم تو با ما صادقانه سخن مي‏گويي. در اين هنگام عيسي عليه‏السلام دست به دعا برداشت و چنين گفت:

اللّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَكُونُ لَنا عِـيداً لاِءَ وَّ لِنا وَآخِرِنا وَآيَةً مِنْكَ وَارْزُقْنا وَأَنْتَ خَيْرُ الرّازِقِـينَ؛1

بارالها، پروردگارا! برما مائده آسماني فرو فرست تا براي اول و آخر ما عيد شود، و نشانه‏اي از تو باشد، و ما را روزي‏ده كه تو بهترين روزي دهندگاني.


1 . مائده (5) آيه 114.

(73)

خداوند در پاسخ فرمود: «من آن را بر شما فرو مي‏فرستم، هر كدام از شما، پس از اين معجزه باز هم كفر ورزد او را به گونه‏اي عذاب كنم كه هيچ كس از جهانيان را بدان گونه عذاب نكنم.»

(74)

دعاي مجاهداني كه در ركاب پيامبران جهاد كردند

خداوند متعال وقتي مي‏خواهد مؤمنان مجاهد را قوت قلب دهد و راه و رسم صحيح جهاد را به آنان آموزد و توكل و تعبّد را در آنان زنده كند و شيوه پايداري و صبر و ثبات را براي آنان ترسيم كند و طريقه دعا و نيايش مردان جهاد و شهادت را بازگو كند مي‏فرمايد: «چه بسيار پيامبراني كه توده‏هاي انبوه همراه آنان با دشمنان پيكار كردند و به خاطر رنج و مصيبتي كه در راه خدا ديدند سست نشدند و به ضعف نگراييدند و در برابر دشمن تسليم نشدند، و خداوند صابران را دوست مي‏دارد.» خواسته و دعايشان تنها اين بود:

رَبَّنا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَإِسْرافَنا فِي أَمْرِنا وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلي القَوْمِ الكافِرِينَ؛1

پروردگارا، گناهان و كوتاهي و تندروي ما را در كار خود بيامرز، و گام‏هاي ما را ثابت دار، و ما را بر كفار پيروز فرما.

خداوند در پاسخ، پاداش دنيايي كه پيروزي و سربلندي آنهاست و پاداش نيكوي آخرت را كه بهشت و مقام قرب خداست به ايشان عطا فرمود.


1 . آل عمران (3) آيه 147.

(75)

در زمان ما هر گاه جنگي بين مسلمين و كفار در گيرد و نيز، در نبرد دائمي فرهنگي، عقيدتي، سياسي، ميان اهل ايمان و پيروان شرك و شيطان در هر نقطه جهان؛ به منظور پيمودن مسير صحيح و صبر و پايداري و طلب هدايت و پيروزي از خداوند، شايسته است اين دعا را زياد بخوانيم.

(76)

دعاي صاحبان باغ سوخته

در زمان‏هاي دور، در سرزمين يمن مرد با ايماني زندگي مي‏كرد. او باغ و بستان بزرگ و آبادي داشت و به هنگام برداشت محصول، فقيران و تهي‏دستان به باغ او مي‏آمدند و بهره مي‏بردند. وقتي كه پدر از جهان رخت بر بست پسران مالك باغ شدند و تصميم گرفتند از ميوه و ثمره باغ به مستمندان چيزي ندهند. زمان برداشت محصول فرارسيد، آنان با خود گفتند:

فردا صبح بي سر و صدا به باغ مي‏رويم و به سرعت محصول را جمع مي‏كنيم و تا تهي دستان از شروع برداشت محصول بي‏خبر هستند ما كار را تمام كرده و آن را به خانه و انبار مي‏آوريم. آنان بدون آن‏كه توجه كنند كه نعمت‏ها همه از خداست و خداوند در محصول آنان براي فقرا سهمي قرار داده است، با اين تصميم، شب خوابيدند تا پگاه به باغ روند.

همان شب آتش الهي، باغ را سوزاند به گونه‏اي كه صبحگاهان وقتي كه آنان به باغ رسيدند با خود گفتند: اشتباه آمديم، اين باغ ما نيست. برادر عاقل‏تر گفت: مگر به شما نگفتم تسبيح الهي گوييد و به ياد خداوند باشيد و جانب حق را پاس داريد!

آنان از غفلت به در آمدند و هشيار شدند و به اشتباه خود پي

(77)

بردند وگفتند:

سُبْحانَ رَبِّنا إِنّا كُنّا ظالمِين؛1

منزّه است پروردگار ما، همانا ما ستمكارانيم.

آنان يكديگر را ملامت كردند و به گناه خود اقرار و اعتراف كردند و تصميم گرفتند راه راست و درست، و روش پدر خردمند خود را در پيش گيرند و گفتند:

عَسي رَبُّنا أَنْ يُبْدِلنا خَيْراً منْها إِنّا إِلي رَبِّنا راغِبُونَ؛2

اميدواريم پروردگار ما بهتر از آن باغ به ما دهد، ما به سوي پروردگار خود رو مي‏كنيم.


1 . قلم (68) آيه 29.

2 . قلم (68) آيه 32.

(78)

دعاهايي كه خداوند

به حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم آموزش داد

1 . در سوره زمر، خداوند متعال به پيامبرش حضرت محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم آموزش‏هاي متعددي مي‏دهد. يكي از آن تعليمات اين دعاست كه اي محمد بگو:

اللّهُـمَّ فاطِرَ السَّمـواتِ وَالأَرْضِ عالِمَ الغَيْبِ وَالشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِـبادِكَ فِـيما كانُوا فِـيهِ يَخْتَلِفُونَ؛1

اي پروردگار آفريننده آسمان‏ها و زمين، داناي پنهان و پيدا، تو حكم مي‏كني بين بندگانت در آنچه كه در آن اختلاف كنند.

2 . دشمنان حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم افراد عنود و لجوجي بودند و هر روز براي گريز از پيام حق و گمراه كردن مردم، نغمه‏اي ساز مي‏كردند. اما در برابر هر سخن و بهانه‏اي، جواب شايسته‏اي از پيامبر دريافت مي‏كردند. و چه بسا پيامبر در انتظار مي‏ماند تا از سوي خداوند جواب مناسبي صادر شود، تا هم به دشمنان پاسخ دهد و هم بر عزم و اراده آن جناب بيفزايد. در پايان سوره انبياء ضمن جواب


1 . زمر (39) آيه 46.

(79)

به منكران توحيد، خداوند به حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم آموزش مي‏دهد كه اين گونه بگو:

رَبِّ احْكُمْ بِالحَقِّ وَرَبُّنا الرَّحْمـنُ المُسْتَعانُ عَلي ما تَصِفُونَ؛1

پروردگارم، به حق داوري كن، و پروردگار ما بخشنده‏اي است كه از او ياري جويند بر آنچه شما (از دروغ و باطل) گوييد.

3 . خداوند متعال به پيامبر گرامي‏اش حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم اين‏گونه تعليم و آموزش مي‏دهد كه بگو:

رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنْتَ خَيْرُ الرّاحِمينَ؛2

خداوندا! بيامرز، و رحم كن، تو بهترين رحم كنندگاني.

گرچه در اين آيه نفرمود چه كسي را بيامرز و به چه كسي رحم كن، اما به كمك آيات و ادلّه ديگر درمي‏يابيم كه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم براي خود و براي همه مسلمانان از حق تعالي آمرزش و رحمت طلب مي‏كند. و چون رسول اللّه‏ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم الگوي همگان است، ما هم به آن جناب اقتدا مي‏كنيم و مي‏گوييم: «رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الرّاحِمينَ.»

4 . خداوند بزرگ به پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم دستور مي‏دهد كه براي قرائت آن بخش از قرآن كه در حال وحي بر آن حضرت است پيش از پايان يافتن وحي، شتاب نكند. به آن حضرت فرمان مي‏دهد كه بگو:


1 . انبياء (21) آيه 112.

2 . مؤمنون (23) آيه 118.

(80)

رَبِّ زِدْني عِلْماً؛1 پروردگارا، دانش مرا بيشتر فرما.

با توجه به اين نكته كه پيامبر ما داناترين آفريدگان خداست در عين حال حق تعالي به او چنين دستوري مي‏دهد، بر ما كه از علم و دانش ذرّه‏اي بيش نداريم ضروري‏تر و لازم‏تر است كه اين دعا را تكرار و از خداوند حكيم دانش فراوان طلب كنيم.

پيامبر ما فرمود: «هر گاه روزي بر من بگذرد كه در آن بر دانشم نيفزايم، طلوع خورشيد در چنين روزي بر من مبارك مباد.»2

5 . ما مسلمان و پيرو قرآنيم. قرآن كريم با «بِسم اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ» و سپس با «الحَمْدُ للّه‏ِ رَبِّ العَالَمِينَ» آغاز مي‏شود.

پيامبر اسلام فرموده است: هر كار با نام خدا و حمد الهي آغاز نشود پايان خوش و كاملي ندارد.

در سوره اسراء خداوند دعايي را به حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم تعليم مي‏دهد كه هر وقت بر كاري تصميم گرفتي براي موفقيت در آن اين‏طور دعا كن:

رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِـيراً؛3

بارالها، مرا با صدق و استواري داخل كن، و با صدق و درستي بيرون آر، و براي من از جانب خود تسلّطي ياري بخش قرار ده.


1 . طه (20) آيه 114.

2 . تفسير صافي، ج3، ص322.

3 . اسراء (17) آيه 80.

(81)

اين دعاي قرآني در آغاز هر كار، شايسته و مناسب است تا شروع و پايان آن به درستي و استواري باشد و در هنگامه كار ياري الهي همراهي كند. در تاريخ آمده است: پيامبر گرامي اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم هنگام فتح مكه اين دعا را خواندند.

و از امام عليه‏السلام نقل شده كه فرمود: «هر گاه در شرايط ترسناك قرار گرفتي اين آيه را بخوان.»1

6 . حضرت محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «نه من و نه هيچ پيامبري پيش از من، پيامي به عظمت و سنگيني توحيد نياورده‏اند.»

چون پيام توحيد بزرگ و عظيم بود، بيشترين فرصت‏هاي تبليغي پيامبران را به خود اختصاص داد، پيامبر ما هم براي معرفي توحيد، گفت و گوهاي بسيار با مردم داشت. آيات و نشانه‏هاي خداوند را براي مردم باز مي‏گفت و از آنان مي‏خواست به تأمل و دقت نشينند. در آغاز سوره شورا، خداوند موادّ لازم را براي اين گفت و گوها به پيامبرش مي‏آموزد و در ضمن به او تعليم مي‏دهد تا بگويد:

اللّه‏ُ رَبّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنيبُ؛2

اللّه‏ پروردگار من است، بر او توكل كردم و به سوي او باز مي‏گردم.

7 . يكي از آموزش‏هاي الهي و قرآني حمد و سپاس الهي است، و ديگري ياد نيك و شايسته از برگزيدگان وادي توحيد، يعني


1 . تفسير صافي، ج3، ص212.

2 . شوري (42) آيه 10.

(82)

پيامبران و اولياي الهي كه راهنمايان بشر به سوي تقوا و پاكي و عدالت و توحيد بودند. آناني كه خداوندشان برگزيد تا مشعل هدايت ديگران به سوي خدا و آخرت باشند. خداوند به حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمان مي‏دهد كه بگو:

الْحَمْدُ للّه‏ِ وَسَلامٌ عَلي عِبادِهِ الَّذينَ اصْطَفي؛1

تمام‏حمد و سپاس براي خداست، و سلام بر بندگانش، آنان كه برگزيد.

8 . مهم‏ترين پيام پيامبران الهي، توحيد و خدا پرستي بوده است. پيامبر ما هم به‏سان ديگر پيامبران پايه و شالوده دعوتش يكتاپرستي بود و سعي مي‏كرد تصوير درستي از توحيد ذات و صفات و افعال به بشر ارائه دهد، و به دور از خرافات و پندارها، توحيد ناب و خالص را تبيين كند. در قرآن كريم آياتي كه مربوط به توحيد است از آيات ديگر بيشتر است. هر بار كه مردم نادان براي كجروي خود بهانه‏اي مي‏تراشند و بر پايه انديشه‏هاي جاهلي، اعتراض مي‏كنند پيامبر با صبر و سعه صدر به آنان پاسخ سنجيده مي‏دهد. يك بار پس از پاسخ به آنان به فرمان الهي چنين مي‏گويد:

الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي لَمْ يَـتَّخِذ وَلَداً وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي المُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيراً؛2

حمد و سپاس خدايي‏راست كه فرزندي نگرفته و در حكومت

1 . نمل (27) آيه 59.

2 . اسراء (17) آيه 111.

(83)

شريكي براي او نيست، و هم پيماني براي ياري او در مشكلات نيست (چرا كه احتياج ندارد) و بزرگ دار او را برترين بزرگ داشتن.

رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «آيه عزّت را بسيار بخوانيد.» پرسيدند: آيه عزت كدام است؟ فرمود: «الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي لَمْ يَـتَّخِذ وَلَداً...»

9 . پيامبر ما در راه ابلاغ پيام الهي، از ناكسان آزار بسيار ديد. و هر گاه كه فشار روحي و رواني و تبليغاتي دشمن اوج مي‏گرفت، خداوند پيامبرش را دل داري و روحيه مي‏داد.

در صلح حديبيه به هنگام نوشتن صلحنامه، يكبار به گاه نوشتن بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم در آغاز صلحنامه، و بار ديگر به وقت نوشتن كلمه «رسول اللّه‏» درپي نام آن حضرت، قريشيان اعتراض كردند و نتيجه آن شد كه به جاي بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، باسمك اللهمّ بنويسند، همان طور كه در جاهليت مي‏نوشتند، ولقب «رسول اللّه‏» را هم از پي نام آن حضرت حذف كنند. از آن‏جا كه اين دشمني و عناد آنان روحيه پيامبر را مي‏آزرد خداوند براي حمايت و دلداري به آن حضرت فرمود بگو:

هوَ رَبّي لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتابِ؛1

او پروردگار من است، به جز او خدايي نيست، بر او توكل كردم و به سوي او باز مي‏گردم.

10 . يكي از تعليمات خدا به پيامبرش حضرت محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم اين


1 . رعد (13) آيه 30.

(84)

است كه بگو:

إِنَّ صَلاتي وَنُسُكي وَمَحْيايَ وَمَماتي للّه‏ِِ رَبِّ العالَمينَ؛1

به درستي كه نماز من، عبادات من، زندگي من و مرگ من براي خداوند است كه پروردگار جهان‏هاست.

11 . پيامبر ما از منافقان رنج بسيار ديد؛ آنان كه به زبان تظاهر به اسلام مي‏كردند و در دل اعتقاد به آن نداشتند بلكه درپي كارشكني و شيطنت و عيب‏جويي بودند. خداوند هم از درون و شيوه آنان، پيامبرش را آگاه مي‏كرد. به همين سبب درجاي‏جاي قرآن كريم از منافقان و كج‏رفتاري آنان ياد مي‏شود. آنان كه مي‏ديدند از گفت و گوها و محفل آنان، پيامبر خبردار مي‏شود، به جاي اصلاح كار و برنامه خود و آمدن به راه راست، شيوه خود را عوض كردند و اين بار با زبان ايما و اشاره پيام‏هاي خود را به يكديگر مي‏رساندند. اين بار هم خداوند پيامبرش را از روش آنان آگاه ساخت و ضمن تجليل از آن حضرت به وي فرمود: در برخورد با چنين مشكلات بگو:

حَسْبِيَ اللّه‏ لا إِلهَ إلاّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ العَرْشِ العَظيم؛2

خداوند مرا بس است، به جز او خدايي نيست، بر او توكل كردم، او كه صاحب عرش عظيم است.

پيامبر گرامي فرمود: «هر كس صبح و شب هفت بار اين دعا را


1 . انعام (6) آيه 162.

2 . توبه (9) آيه 129.

(85)

بخواند خداوند كارهاي مهمش را كفايت كند.»1

عبداللّه‏ بن عباس گويد: «اين دعاي ابراهيم عليه‏السلام بود هنگامي كه او را در آتش افكندند، و دعاي حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم هنگامي كه دشمنان عليه آن حضرت گرد آمدند.»2

12 . در قرآن كريم گاهي ملاحظه مي‏شود دعاهايي را خداوند به پيامبرش ياد مي‏دهد. گرچه در اين نوع جملات طرف خطاب حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم است، اما از آن‏جا كه پيامبر براي همگان اسوه و الگوست، پيداست كه اين گونه خطاب‏ها شامل حال ديگران نيز مي‏شود.

يكي از آموزش‏هاي خداي متعال به حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم اين‏دعاست:

قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ المُلْكِ تُـؤْتِي المُلْكَ مَـنْ تَشـاءُ وَتَنْزِ عُ المُلْكَ مِمَّنْ تَشـاءُوَتُعِزُّ مَنْ تَشـاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِـيَدِكَ الخَيْرُإِنَّكَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ * تُولِجُ اللَّيلَ فِي النَّهارِ وَتُولِـجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الحَيَّ مِنَ المَيِّتِ وَتُخْرِجُ المَيِّتَ مِنَ الحَيِّوَتَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ؛3

اي محمد، بگو بارالها، صاحب حقيقي حكومت تويي، به هر كه خواهي حكومت دهي و از هر كه خواهي باز ستاني، هر كه خواهي عزيز و گرامي داري و هر كه را خواهي ذليل و پست گرداني، تمام خيرات به‏دست تواست، به درستي كه تو بر هر چيز توانايي. شب را

1 و 3 . لكل دعاء في القرآن قصة وإجابة، ص 69.

2 . آل عمران (3) آيات 26 ـ 27.

(86)

در روز فرومي‏بري و روز را درشب فرومي‏بري، زنده را از مرده برآوري و مرده را از زنده خارج سازي، و هر كه را خواهي بي‏شمار روزي مي‏دهي.

دو حديث

1 . پيامبر گرامي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «اسم اعظم كه هر گاه به آن دعا كنند مستجاب شود عبارت است از: قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ المُلك...بغيرِ حِسابٍ.»1

2 . معاذ بن جبل گويد: روز جمعه‏اي از رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم باز ماندم و نتوانستم نماز جمعه را با آن حضرت به جا آورم. پس از آن كه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مرا ديد پرسيد:

«اي معاذ چه چيز تو را از نماز جمعه باز داشت؟» گفتم: اي رسول خدا! يوحناي يهودي چند وقيه طلا از من طلب دارد و درِ خانه‏ام ايستاده بود تا از خانه خارج شوم و طلبش را از من درخواست كند و من ندارم تا طلب او را بپردازم. به اين سبب از خانه خارج نشدم.

حضرت فرمود: «اي معاذ، آيا دوست داري خدا قرض تو را ادا كند؟ گفتم: آري يارسول اللّه‏. فرمود: «آيه قل اللّهُمَّ مَالِكَ المُلكِ را تا بغيرِ حسَاب بخوان و سپس بگو: يارَحمانَ الدُّنيا والآخِرَةِ وَرَحِيمهما تُعطي مِنهُما ما تشاءُ وتَمْنَعُ مِنهما ما تشاءُ، اِقضِ عَنّي دَيْني. اگر به اندازه تمام زمين طلا بدهكار باشي خداوند ادا مي‏كند.»

13 . خداوند متعال شيوه احتجاج و گفت و گو با كفار را به رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم آموزش مي‏دهد و آن جناب آن شيوه را به كار مي‏بندد و پس از آن كه اين گفت و گوها به ثمر نمي‏نشيند و آنها بر


1 . نورالثقلين، ج3، ص324؛ الدّر المنثور، ج2، ص25.

(87)

جهل و گمراهي خود اصرار مي‏ورزند به آن حضرت تعليم مي‏دهد كه دعا كند و بگويد:

رَبِّ إِمّا تُرِيَنّي ما يُوعَدُونَ * رَبِّ فَلا تَجْعَلْني في القَوْمِ الظالِمينَ؛1

پروردگارم، اگر اراده كرده‏اي آن عذابي را كه به كفار وعده داده‏اي به من نشان دهي. پروردگارم، پس مرا در ميان ستمگران قرارمده.

استعاذه

استعاذه يعني پناه بردن به خداوند متعال از فتنه انگيزان و شرّ آنها. در قرآن كريم بارها خداوند بزرگ حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را تعليم مي‏دهد كه از وسوسه‏هاي شياطين و پليدان به خداوند پناه برد.

در دو سوره فصّلت2 و اعراف3، خداوند به پيامبرش مي‏فرمايد: «اگر شيطان تو را وسوسه كرد به خدا پناه بر، همانا او شنوا و داناست.» در سوره مؤمنون، به حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم اين‏گونه تعليم مي‏دهد كه دعاكن و بگو:

رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ * وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ؛4



1 . مؤمنون (23) آيات 93 و94.

2 . فصّلت (41) آيه 36.

3 . اعراف (7) آيه 200.

4 . مؤمنون (23) آيات 97 و98.

(88)

پروردگارم، از وسوسه‏هاي شيطان‏ها به تو پناه مي‏برم. وپناه مي‏برم به تو پروردگارم، از اين‏كه آنان نزد من حاضر شوند.

دو سوره آخر قرآن كريم مُعَوَّذَتين نام گرفته است كه در آنها خداوند به پيامبر گرامي ما دستور مي‏دهد كه بگويد:

بِسم اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ * مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ * وَمِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ * وَمِنْ شَرِّ النَّـفّاثاتِ فِي العُقَدِ * وَمِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ؛

بگو پناه مي‏برم به پروردگار سپيده صبح، از شرّ مخلوقات و از شرّ شب تار هنگامي كه در آيد و از شرّ جادوگراني كه در گره‏ها دمند. و از شرّ حسود آن‏گه كه حسد ورزد.

بِسم اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

قُلْ أَعُوذُ بِرَّبِ النّاسِ * مَلِك ِ النّاسِ * إِلـهِ النّاسِ * مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الخَنّاسِ * الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النّاسِ * مِنَ الجِنَّةِ وَالنّاسِ؛

بگو پناه مي‏جويم به پروردگار آدميان، پادشاه آدميان، معبود آدميان، از بدي وسوسه كننده خنّاس؛ آن كه در دل مردمان وسوسه كند كه از جنّ و انسان است.

(89)

دعاي مسيحياني كه مسلمان شدند

از آغاز ظهور اسلام، يهود و نصارا هر كدام به شيوه‏اي با اسلام برخورد مي‏كردند. يهود از روي حسدورزي و كينه و دشمني با اسلام و پيامبر و مسلمين، سر ناسازگاري و عناد داشتند و از هيچ زمينه‏اي براي ضربه به اسلام چشم پوشي نمي‏كردند.

در مقابل، نصارا روشي منطقي و معقول، و برخوردهاي مهرآميز و دوستانه با اسلام و مسلمين داشتند. قرآن كريم از اين دو برخورد متفاوت ياد مي‏كند و بارها به نشانه قدرشناسي، از حق گرايان مسيحي تمجيد مي‏كند و از برخوردهاي معقول و سنجيده آنان ستايش مي‏كند.

گروهي از آنان كه از زُهّاد و عُبّاد و دانشمندان مسيحي بودند وقتي كه با قرآن وپيام آن آشنا شدند و آن را حق يافتند مسلمان شدند و از شادماني گريستند و چنين گفتند:

رَبَّنا ءامَنّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشاهِدينَ؛1

بارالها، ايمان آورديم، ما را هم در زمره گواهان (و مسلمين) قرارده.


1 . مائده (5) آيه 83.

(90)

دعا براي پدر و مادر

پدر و مادر حقوق بسياري بر فرزندان دارند. خداوند كريم در چند جاي قرآن، فرزندان را بر اداي حق پدر و مادر سفارش كرده است.

در سوره اسراء مي‏فرمايد: «پروردگارت حكم كرد كه به جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكي كنيد. اگر يكي از آن دو يا هر دو در نزد تو به سنّ پيري رسيدند به آنان اف نگو و تندي مَكن و با آنان به ملايمت و نرمي سخن گو، در برابر آنان تواضع و مهرباني پيشه كن و براي آنان دعا كن و بگو:

رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّياني صَغيراً؛1

بارالها، آن دو را رحمت كن چنان كه مرا در كودكي پروراندند.»


1 . اسراء (17) آيه 24.

(91)

دعاي آنان كه به سلطه ستمگران گرفتارند

يك وظيفه اساسي و هميشگي مؤمنان اين است كه در راه خدا پيكاركنند و براي نجات مستضعفان، از چنگال حكومت كفر و ظلم تلاش كنند. چرا كه ستمگران و زورگويان براي آنان قدرتي باقي نگذاشته‏اند تا بتوانند از خود دفاع كنند. به همين جهت دست به دعا بر مي‏دارند و مي‏گويند:

رَبَّـنا أَخْرِجْـنا مِنْ هــذِهِ القَرْيَةِ الظالِمِ أَهْلُهاوَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِـيّـاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِـيراً؛1

بارالها، ما را از اين سرزمين ستمگران بيرون بر، خود براي ما سرپرستي قرارده، و براي ما ياري كننده و پشتيبان بفرست.


1 . نساء (4) آيه 75.

(92)

تعليم دعا به مسلمانان

در نبرد حُنين، غنيمت بسياري به چنگ مسلمانان افتاد. حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به هنگام تقسيم غنايم، به تازه مسلمانان مكّه سهم بيشتري دادند تا در مسلماني دلگرم و به اسلام خوشبين شوند. اين كار پيامبر سبب گرديد تا براي بيشتر مهاجر و انصار كه از فلسفه كار حضرت بي‏خبر بودند سؤال ايجاد شود و در اين ميان، منافقان فرصت يافتند تا زبان اعتراض بگشايند و به بدگويي از پيامبر پردازند.

پيامبر، علّت كار خود را شرح دادند و مؤمنان بدان راضي شدند.

خداوند مي‏فرمايد: شايسته بود به آنچه خدا و پيامبرش به آنان دادند راضي و خوشنود باشند و بگويند:

حَسْبُـنا اللّهُ سَـيُـؤْتِـينا اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ‏وَرَسُولُهُ إِنّا إِلي اللّهِ راغِبُونَ؛1

خداوند ما را بس است، به زودي خداوند از فضلش، و پيامبرش به ما مي‏دهند، ما به سوي پروردگار رغبت و ميل داريم.


1 . توبه (9) آيه 59 .

(93)

دعا به‏هنگام‏سوارشدن بر مركب

و در برابر هر نعمتي

يكي از شيوه‏هاي قرآن براي آشناكردن مردم باخدا، بر شمردن نعمت‏هاي الهي است. قرآن مي‏كوشد وجدان‏هاي خفته را بيدار كند و مردم گريزپاي را با خدايشان انس و آشتي دهد.

در سوره زُخرف مي‏فرمايد: «خداوند براي شما كشتي و چار پايان آفريد تا بر آن سوار شويد و آن گاه كه بر آن قرار يافتيد به ياد نعمت پروردگارتان باشيد و بگوييد:

سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هـذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنِـينَ * وَ إِنّا إِلي رَبِّنا لَمُنْقَلِـبُونَ.1

منزّه است خدايي كه اين مركب را براي ما مسخَّر ساخت، و گرنه ما توان آن را نداشتيم، وما به سوي پروردگارمان باز مي‏گرديم.»

امام علي عليه‏السلام فرمايد: «هر گاه بر مركب سوار شديد ياد خدا كنيد و بگوييد: سُبْـحانَ الَّـذِي سَخَّـرَ لَـنا هـذا وَما كُـنّا لَـهُ مُقْـرِنِـينَ * وَ إِنّا إِلي رَبِّنا لَمُنْقَلِـبُونَ».2



1 . زخرف (43) آيات 13 و14.

2. 3 . نورالثقلين، ج4، ص593 ـ 594 .

(94)

امام رضا عليه‏السلام فرمايد: «شكر الهي آن است كه هرگاه خداوند بر بنده‏اش نعمت داد بگويد: سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هـذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنِـينَ * وَ إِنّا إِلي رَبِّنا لَمُنْقَلِـبُونَ والحمد للّه‏ ربّ العالمين1



(95)

دعاي ملائكه مقرّب براي مؤمنان

حاملان عرش الهي و كرّوبيان كه فرشتگان عالي رتبه و مقرّب الهي هستند، هميشه تسبيح و حمد پروردگار كنند و بر ايمانشان افزوده شود و از براي مؤمنان طلب آمرزش كنند و گويند:

رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَةً وَعِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَاتـَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِـهِمْ عَذابَ الجَحِيمِ * رَبَّنا وَأَدْخِلْهُمْ جَنّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَأَزْواجِهِمْ وَذُرِّيّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ * وَقِهِمُ السَّيِّئاتِ وَمَنْ تَقِ السَّيِّئاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذ لِكَ هُوَ الفَوْزُ العَظِيمُ؛1

بارالها، رحمت و دانش تو همه چيز را فرا گرفته است، پس بيامرز كساني را كه توبه كردند و راه تو را پيمودند، و آنان را از آتش جهنّم بازدار. بارالها، آنان و نيكان از پدران و همسران و فرزندانشان را به بهشت عَدْن كه به آنان وعده دادي داخل فرما، همانا تو عزيز و حكيمي. و آنان را از بدي‏ها و عذاب دوردار؛ چرا كه هر كه را تو از بدي در روز قيامت حفظ فرمايي به او رحم كرده‏اي، و همين رستگاري بزرگ است.


1 . غافر (40) آيات 7 ـ 9.

(96)

شايسته است ما هم با ملائكه مقرب همنوا شويم و اين دعا را بخوانيم، چرا كه هم دعا براي خود و هم براي جميع مؤمنان است.

(97)

تقديس الهي از زبان ملائكه

در روز قيامت، خداوند نابكاران و مشركان را محشور فرمايد و سپس به فرشتگان گويد: آيا اينها (مشركان) شما را بندگي مي‏كردند و شما را مي‏پرستيدند؟

فرشتگان در پاسخ گويند:

سُبْحانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ؛1

اي خدا تو منزّهي از هر عيب، تو وليّ و همراه مايي نه آنان، بلكه آنان جنّ را پرستش مي‏كردند و بيشترشان به آن ايمان داشتند.


1 . سبأ (34) آيه 41.

(98)

پند دوست

دو مرد بايكديگر دوست بودند؛ يكي خدا پرست فقير و ديگري ثروتمند بي‏ايمان. ثروتمند بي‏ايمان به ثروت خود مي‏باليد و به دوستش مي‏گفت: من ثروت و افرادم بيش از تو است. و هرگاه در دو باغ وسيع و پر محصولش وارد مي‏شد، مي‏گفت: گمان ندارم اين همه نعمت تمام شود و قيامتي در كار باشد. دوست خداشناس به او پند داد و گفت: آيا به خدايي كه تو را آفريد كفر مي‏ورزي؟ اما من معتقدم كه اللّه‏ خداي من است و شريكي براي او قرار نمي‏دهم، چرا نعمت دهنده را نمي‏شناسي و هرگاه به باغت داخل مي‏شوي ياد خدا نمي‏كني و به نشانه شكر گزاري نمي‏گويي:

ما شاءَ اللّه‏ُ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّه‏ِ؛1

آنچه خدا خواهد (همان مي‏شود) قوت و قدرتي نيست مگر از جانب خدا.

پيامبرگرامي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «هر گاه خداوند به بنده‏اش نعمت مال و زن و فرزند عنايت فرمود و او گفت: ما شاءَ اللّه‏ُ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّه‏ِ آفتي به جز مرگ نبيند.»2



1 . كهف (18) آيه 39.

2 . الوابل الطيّب، ص111.

(99)

امام صادق عليه‏السلام فرمود: «عجب دارم از كسي كه نعمت‏هاي دنيايي مي‏خواهد و نمي‏گويد: ما شاءَ اللّه‏ُ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّه‏ِ، چرا كه پس از اين جمله خداوند از زبان آن مرد خداشناس مي‏گويد: اگر من از تو كمتر ثروت و فرزند دارم اميدوارم خداوند بهتر از باغ تو به من دهد، و اين اميد حتماً محقّق مي‏شود.»1



1 . خصال، ص218.

(100)

دعاي عاقلان

خداوند متعال در كتابش بارها از «اولوالألباب» مدح و تعريف مي‏كند. الباب جمع لُبّ يعني مغز و اولوالألباب يعني صاحبان مغز.

گويا ديگران پوسته‏اي از زندگي، و مقصود و مغزِ حيات و آفرينش، اولو الألباب هستند. اولو الألباب يعني كساني كه اهل فكر و انديشه و عقل و بينش هستند و هدف از آفرينش و هستي را خواب و خوراك نمي‏دانند. چنين كساني در هر شرايطي كه باشند به هنگام كار و فراغت و استراحت به ياد خدا هستند و ذكر او را به لب دارند و در آفرينش آسمان‏ها و زمين مي‏انديشند و چنين باخدا مي‏گويند:

رَبَّنا ما خَلَقْتَ هـذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ * رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ أَخْزَيْـتَهُ‏وَما لِلظّالِمِـينَ مِـنْ أَنْصارٍ * رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِـلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَـفِّرْ عَنّا سَيِّــئاتِناوَتَوَفَّـنا مَعَ الأَبْـرارِ * رَبَّنا وَآتِنا ما وَعَدْتَنا عَلي رُسُلِكَ وَلا تُخْزِنا يَوْمَ القِـيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ المِـيعادَ؛1

بارالها، اين جهان را باطل و بيهوده نيافريدي، منزّهي از عيب، ما را از آتش جهنّم بازدار. بارالها، هر كه را تو داخل جهنّم كني او را رسوا

1 . آل عمران (3) آيات 191 ـ 194.

(101)

ساخته‏اي، و براي ستمگران در برابر تو ياوري نيست.

بارالها، ماشنيديم مناديي را كه نداي ايمان سر مي‏دهد به پروردگارتان ايمان آوريد، پس ما ايمان آورديم. پروردگارا، پس بيامرز گناهان ما را، و بدي‏هاي ما را پاك فرما، و ما را بانيكان بميران.

بارالها، آنچه را به پيامبرانت وعده دادي به ما مرحمت فرما، و ما را در روز قيامت رسوا مساز، همانا تو خلف وعده نمي كني.

همان طور كه ملاحظه مي‏شود اين دعا عمومي است و اختصاص به شخص خاصي ندارد. وقتي از صميم دل اين دعا خوانده شود استجابت آن حتمي است، زيرا خداوند در آيه بعد مي‏فرمايد: «فاستجاب لهم ربّهُم».

امام علي عليه‏السلام فرمود: «رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم شب‏ها آن گاه كه از خواب برمي‏خاست مسواك مي‏زد، سپس به آسمان نگاه مي‏كرد و اين آيات را مي‏خواند: إنّ في خلق السموات والأرض... فقنا عذاب النار».1



1 . مجمع البيان، ج2، ص298.

(102)

دعاي بندگان با كمال الهي

ماگمان مي‏كنيم طلب مغفرت و آمرزش از خداوند بزرگ، مخصوص كساني است كه كارهاي زشت و ناپسند انجام مي‏دهند و درپي گناه و فسق و فجور هستند، امّا آنان كه سر در فرمان حق دارند برايشان تقاضاي آمرزش و عفو معنا ندارد. اين پندار نادرست است، زيرا استغفار و طلب آمرزش پيامبران را در جاي‏جاي قرآن كريم مشاهده مي‏كنيم و تقاضاي عفو و بخشايش ائمه اطهار عليهم‏السلام در احاديث و دعاها و مناجات‏ها بيش از موضوعات ديگر مي‏بينيم.

خداوند متعال در آيه 15 و16 سوره آل عمران مي‏فرمايد: آنها كه اهل صبر و راستي و عبادت و انفاق و استغفار سحري هستند اين گونه دعا مي‏كنند:

رَبَّنا إِنَّنا آمَنّا فَاغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا وَقِنا عَذابَ النّارِ؛1

بارالها، ما ايمان آورديم، گناهان ما را بيامرز و از عذاب آتش ما را نگه دار.


1 . آل عمران (3) آيه 16.

(103)

دعاي هميشگي مؤمنان

سوره حمد، خلاصه و چكيده قرآن كريم است. در عظمت آن همين بس كه كتاب خدا با آن سوره آغاز مي‏شود و روزانه دست كم ده نوبت آن را در نماز قرائت مي‏كنيم و هيچ نمازي بدون آن صحيح نيست. نيمي از سوره حمد، ثنا و سپاس و ستايش خداوند متعال است و نيمه ديگر آن خواسته بنده است از مولا و پروردگارش.

ما سوره حمد را در نماز به نيّت آن كه قرآن است مي‏خوانيم نه به عنوان دعا، اما اين منافاتي ندارد با اين كه در بخشي از آن خداوند دعا را به ما تعليم كند. در اين سوره مي‏خوانيم:

اهْدِنا الصِراطَ المُستَقِـيم * صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمتَ عَلَيهِم غَيْرِ المَغضُوبِ عَلَيهِم وَلا الضّالِّين؛1

بارالها، ما را به راه راست هدايت فرما. راه كساني كه بر آنها نعمت دادي نه راه كساني كه گرفتار غضب و عذاب تو شدند و نه راه گمراهان.


1 . حمد (1) آيات 6 و7.

(104)

دعا براي دنيا و آخرت

خداوند متعال در قرآن كريم از دو گروه دعا كننده ياد مي‏كند:

يك گروه آنان كه چشم به دنيا دوختند و به جهان آخرت بي‏اعتنا هستند. آنها در مقام دعا هم از خداوند فقط دنيا را مي‏خواهند و مي‏گويند: خداوندا، آنچه مي‏خواهي به ما بدهي در دنيا بده. چنين كساني در آخرت بي‏بهره‏اند.

گروه دوم كساني هستند كه هم نظر به دنياي خود دارند وهم اعتقاد به آخرت، اينان اين گونه دعا مي‏كنند:

رَبَّنا ءاتِنا فيِ الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فيِ الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّارِ؛1

بارالها، در دنيا به ما حسنه بده، و در آخرت نيز حسنه بده و ما را از آتش جهنم دور دار.

چند روايت

عبدالأعلي گويد: درباره اين آيه از حضرت صادق عليه‏السلام تفسير و توضيحي خواستم، حضرت فرمود: «مقصود رضوان الهي و بهشت در آخرت، و وسعت در زندگي و معاش و خوش خلقي در دنياست.»2



1 . بقره (2) آيه 201.

2 . تفسيرالبرهان، ج1، ص203.

(105)

حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: «مقصود در اين آيه، همسر شايسته در دنيا، و بهشت در آخرت است.»1

پيامبر گرامي اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «كسي كه دلي شكرگزار، و زباني در كار ذكر خدا، و همسر مؤمني كه او را در امور دنيا و آخرتش ياري رساند داشته باشد، خداوند در دنيا و آخرت به او حسنه داده و از عذاب آتش او را نگه داشته است.»2

در حديث آمده است: «حضرت رسول صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به عيادت مرد مسلماني رفتند كه از بيماري رنج مي‏برد. حضرت به او فرمود: آيا دعا كردي و چيزي از او خواستي؟ بيمار گفت: آري، اين‏گونه با خدا سخن مي‏گويم: بارالها، اگر مرا در آخرت مي‏خواهي عذاب كني، آن را در اين دنيا برايم قرارده.

حضرت فرمود: «سُبحانَ اللّه‏! توطاقت چنين عذابي نداري، چرا نگفتي: رَبّنا ءاتِنا فِي الدُّنيا حَسَنَةً وَفِي الآخِرةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النّارِ»

آن بيمار اين گونه دعا كرد و خداوند شفايش داد.»3



1 و 2 . مجمع البيان، ج2، ص298.

2 . تفسير ابن كثير، ج1، ص433؛ تفسير ابوالفتوح، ج2، ص134.

(106)

دعاي مؤمنان راستين

خداوند متعال گهگاه در قرآن كريم از وضعيّت روحي و رواني مسلمانان در آغاز اسلام ياد مي‏فرمايد و در حقيقت به مسلمانان در تمام زمان‏ها و مكان‏ها، آموزش مي‏دهد كه اين گونه باشيد. يكي از آن موارد دو آيه آخر سوره بقره است.

مي‏فرمايد: «پيامبر به آنچه بر او نازل شده از جانب خداوند ايمان آورد و نيز مؤمنان، همه ايمان آوردند به خدا و فرشتگان او و كتب آسماني و پيامبران الهي و گويند:

ما بين هيچ يك از پيامبران الهي فرق نمي‏گذاريم، و گفتند:

سَمِعْناوَأَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ المَصِـيرُ * لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَـها لَها ما كَسَـبَتْ‏وَعَلَيْها ما اكْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُـؤاخِذنا إِْن نَسـينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَلا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَي الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنارَبَّنا وَلا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَاعْفُ عَنّا وَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلي القَوْمِ الكافِرِينَ؛1

بارالها، شنيديم و اطاعت كرديم آمرزش تو را، و باز گشت به سوي تواست. خداوند به هر كس به اندازه توانش تكليف مي‏كند، آنچه از

1 . بقره (2) آيات 285 و286.

(107)

نيكي كسب كند براي اوست و هر آن چه از بدي به دست آورد بر ضدّ اوست. بارالها، اگر فراموش يا خطا كرديم ما را مؤاخذه مفرما، و بردوش ما بارگران مگذار آن چنانكه برامت‏هاي پيشين نهادي. بارالها، ما را بر كاري كه طاقت آن را نداريم وادار مفرما، و از ما در گذر و ما را بيامرز و به ما رحم كن، تو مولاي مايي، پس ما را بر قوم كافر پيروز فرما.»

چند روايت

1 . پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم : «پس از اين دعا، خداوند فرموده است: انجام مي‏دهم و اجابت مي‏كنم. به همين جهت مستحب است كه اين دو آيه زياد خوانده شود.»1

2 . پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم : «آيات آخر سوره بقره هم قرآن است و هم دعاست (بخوانيد كه) موجب رضايت خداوند مي‏شود.»2

3 . ابن عباس گويد: پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ناگهاني صدايي شنيد، سربلند كرد ديد دري از آسمان گشوده شده، سپس فرشته‏اي بر آن حضرت نازل شد و گفت: «خداوند بشارت به دو نور به تو مي‏دهد كه به هيچ پيامبري پيش از تو داده نشده است. آن دو، سوره حمد و آيات آخر سوره بقره است، هيچ كس نخواند مگر آن كه حاجتش را رواكنم.»3

در رواياتي آمده است كه اين دو آيه گفت و گوي خدا و رسول در

1 و 2 و 3 . مجمع البيان، ج2، ص404.

(108)

معراج بوده است.

4 . رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «اين دو آيه از گنج‏هاي بهشتي است كه خداوند رحمان آن را به قدرت خود دو هزار سال پيش از آفرينش مخلوقات نگاشت. هر كس آن را شب (به وقت خواب) بخواند از عبادت شب او را كفايت كند.»1


1 . تفسيرصافي، ج1، ص241؛ تفسير ابوالفتوح، ج2، ص426.

(109)

دعاي دانشمندان بلندپايه

ميزان سنجش اعمال در نزد خداوند، معرفتي است كه بر پايه آن، عمل انجام مي‏شود. اگر چند نفر يك عمل مشابه را انجام دهند مثلاً دو ركعت نماز بگزارند يا كارهاي شايسته ديگر انجام دهند، پاداش آنان به ميزان معرفتشان به خداوند بزرگ بستگي دارد كه اساس و پايه هر عبادت است.

كساني كه در معرفت الهي غور كرده، و از درياي محبّت الهي جرعه‏ها نوشيده و در دانش الهي به مقام مكين رسيده‏اند و خداوند از آنان به «راسخون في العلم» تعبير مي‏كند اين گونه دعا مي‏كنند:

رَبَّنا لا تُزِ غْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذ هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الوَهّابُ * رَبَّنا إِنَّكَ جامِـعُ النّاسِ لِـيَوْمٍ لا رَيْبَ فِـيهِ إِنَّ اللّهَ لا يُخْلِفُ المِـيعادَ؛1

بارالها، پس از آن كه ما را هدايت كردي دل ما را از حق بر مگردان و از نزد خود به ما رحمت ده، همانا تو بخشنده‏اي. پروردگارا، تو مردم را در روز قيامت كه در آن ترديدي نيست گرد مي‏آوري، همانا خداوند در وعده گاهش تخلّف نمي‏كند.


1 . آل عمران (3) آيات 8 ـ 9.

(110)

چند روايت

1 . امام صادق عليه‏السلام فرمود: «زياد بگوييد: رَبَّنا لا تُزِ غْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذ هَدَيْتَنا... و از زير و رو شدن دل‏ها خاطر جمع نباشيد.»1

2 . پيامبر گرامي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم دعا مي‏كرد: «يا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبي عَلي دينِكَ، (اي زير و رو كننده دل‏ها، قلب مرا بر دينت ثابت دار)، سپس اين آيه را مي‏خواند: رَبَّنا لا تُزِ غْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذ هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الوَهّابُ.»2

3 . پيامبر گرامي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «هر كسي كه آيه رَبَّنا إِنَّكَ جامِـعُ النّاسِ لِـيَوْمٍ لا رَيْبَ فِـيهِ إِنَّ اللّهَ لا يُخْلِفُ المِـيعادَ را بخواند آنچه را گم كرده، خداوند به او برگرداند.»3

4 . امام كاظم عليه‏السلام به هشام فرمود: «اي هشام، خداوند از مردماني نيكوكار حكايت مي‏كند كه اينچنين گفتند: رَبَّنا لا تُزِ غْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذ هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الوَهّابُ؛ چون دانستند كه دل‏ها وسوسه شود و به گمراهي و پستي بر گردد.»4



1 . تفسيرالبرهان، ج1، ص272؛ صافي، ج1، ص248.

2 . الدرالمنثور، ج2، ص13.

3 . الدرالمنثور، ج2، ص15.

4 . نور الثقلين، ج1، ص319.

(111)

دعاي مؤمنان براي خود و مؤمنان ديگر

حق تعالي در آيات آغازين سوره حشر از مهاجران و انصار تمجيد مي‏كند و در آيه دهم مدح و تعريف مي‏كند از همه كساني كه پس از رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به دنيا مي‏آيند و به جمع اهل ايمان مي‏پيوندند و ذكر و دعاي هميشگي آنان اين است:

رَبَّنا اغْفِرْ لَنا وَلاِءِخْوانِنا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالإِيمانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّك َ رَءُوفٌ رَحِـيمٌ؛1

بارالها، ما و برادران و خواهران ما را كه پيش از ما ايمان آوردند بيامرز، و در دل‏هاي ما نسبت به افرادي كه ايمان آوردند كينه و دشمني قرارنده؛ بارالها، تو مهربان و رحيمي.

چه زيباست كه ما هم خود را جزء اين جمع بدانيم و اين دعا را زمزمه كنيم. چرا كه هم طلب آمرزش براي خود و مؤمنان است، و هم طلب قلبي سالم از دشمني و نظر سوء نسبت به مؤمنان است، و در پايان هم تمجيد حق تعالي است.


1 . حشر (59) آيه 10.

(112)

دعاي انسان در چهل سالگي

در قرآن كريم بارها خداوند متعال به اداي حقّ پدر و مادر سفارش مي‏كند. رنج‏هايي را كه مادر در دوران بارداري و زايمان و شير دادن و به سامان رساندن فرزند به جان خريده است گوشزد مي‏فرمايد، و تعليم مي‏دهد كه آن گاه كه به اوج توان و رشد رسيد و به مرز چهل سالگي كه دوران پختگي و كمال است قدم نهاد زبان حالش چه باشد؛ چرا كه در اين دوره، نه خامي و بي‏تجربگي سال‏هاي جواني را دارد و نه ضعف وسستي دوران پيري را. در چنين شرايطي شايسته است بگويد:

رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلي والِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَأَصْلِـحْ لي في ذُرِّيَّـتي إِنِّـي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ المُسْلِمِـينَ؛1

بارالها، به من الهام فرما كه شكر نعمت‏هاي تو را كه به من و به پدر و مادرم عطا فرمودي ادا كنم، و كارهاي شايسته كه مورد پسند تو باشد انجام دهم، و فرزندان مرا از صالحان قرارده، من به در گاه تو توبه مي‏كنم، و من از تسليم شدگان در برابر توام.


1 . احقاف (46) آيه 15.

(113)

عباد الرّحمن چگونه دعا مي‏كنند؟

خداوند متعال در سوره فرقان، نشانه‏ها و اوصاف عباد الرحمن و بندگان شايسته را بيان مي‏كند و در ضمن بيان اوصاف و حالات آنان، از دعاي آنان اين گونه ياد مي‏فرمايد: آنان مي‏گويند:

رَبَّنا اصْرِفْ عَـنّا عَذابَ جَـهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً؛1

بارالها، عذاب جهنّم را از ما بگردان، چرا كه عذاب جهنّم دائمي است.

و نيز مي‏گويند:

رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّيـّاتِنا قُـرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْـعَلْنا لِلْمُـتَّقِـينَ إِماماً؛2

بارالها، از همسران و فرزندان، كساني كه مايه آرامش خاطر و روشنايي چشم ما باشند به ما ببخش، و ما را پيشواي متّقين و تقوا پيشه‏گان قرارده.

اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: «به خدا سوگند، من از پروردگارم فرزند زيباروي و نيكو قامت نخواستم، بلكه فرزندي اهل اطاعت و خوف


1 . فرقان (25) آيه 65.

2 . فرقان (25) آيه 74.

(114)

الهي خواستم كه هرگاه به او نظر كردم و او را در حال اطاعت خداوند يافتم چشمم روشن شود.»1



1 . تفسيرصافي، ج4، ص27.

(115)

دعاي بندگان مخلص خدا

قرآن كريم گفت و گوي خداوند بزرگ با اهل جهنم و پاسخ آنان را بازگو مي‏فرمايد. خداوند به جهنّميان خطاب مي‏كند و مي‏گويد: گروهي از بندگان من دعا مي‏كردند و مرا مي‏خواندند، اما شما آنها را مسخره مي‏كرديد و به آنان پوزخند مي‏زديد؛ دعاي آنان اين بود:

رَبَّنا ءامَنّا فَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا وَأَنْتَ خَيرُ الرّاحِمينَ؛1

پروردگارا، ما ايمان آورديم پس بيامرز ما را، و ما را مورد رحمت خود قرارده، تو بهترين رحم كنندگاني.

خداوند اين دعا را به «عبادي» (بندگان ويژه من)، نسبت مي‏دهد و اين دعا و دعا كنندگان را تأييد و تصديق مي‏كند و از آنان حمايت مي‏كند.


1 . مؤمنون (23) آيه 109.

(116)

تقديس الهي به وسيله دارندگان علم لدنّي

آنان كه علم لدنّي از خداوند متعال دريافت داشته‏اند آن گاه كه آيات الهي بر آنان خوانده مي‏شود به نشانه تواضع و تسليم در برابر حق تعالي، به سجده در مي‏افتند و چنين مي‏گويند:

سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً؛1

منزّه است پروردگار ما كه وعده‏اش محقّق مي‏شود.


1 . اسراء (17) آيه 108.

(117)

دعاي اصحاب اعراف

اعراف جايگاهي است رفيع بين بهشت و جهنم، و بر آن مرداني نشسته‏اند و همه را از پيشاني‏شان مي‏شناسند كه كدام بهشتي و كدام جهنّمي است. آنان بر نيكوكاراني كه در انتظار ورود به بهشت هستند سلام مي‏كنند. و آن گاه كه به سوي اهل جهنّم رو مي‏كنند و وضعيت آنان را مشاهده مي‏كنند مي‏گويند:

رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ القَوْمِ الظّالِمينَ؛1

بارالها، ما را با ستمگران قرار مده.


1 . اعراف (7) آيه 47.

(118)

دعاي مؤمنان در روز قيامت

خداوند متعال در بيان حال پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و مؤمنان در روز قيامت مي‏فرمايد: در روز قيامت خداوند، پيامبر و مؤمنين را رها و رسوا نمي‏كند و آبرو و موقعيت آنان را محفوظ مي‏دارد. نور آنان كه بر اثر ايمان راسخ و اعمال صالح به دست آورده‏اند به سان راهنمايي كامل پيشاپيش و همدوش، آنان را به سوي بهشت پيش مي‏برد و آنان چنين گويند:

رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلي كُلِّ شي‏ءٍ قَدِيرٌ؛1

بارالها، نور ما را تكميل فرما و بر آن بيفزا، و مارا بيامرز، همانا تو بر هر كاري توانايي.


1 . تحريم (66) آيه 8 .

(119)

حمد و سپاس بهشتيان

در روز قيامت تقوا پيشگان را به سوي بهشت برند. هنگامي كه به بهشت رسند درهاي بهشت گشوده شود و مأموران بهشت به آنان سلام و خوش آمد گويند. آنان به نشانه سپاس خداوند گويند:

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي صَدَقنا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنا الأَرْضَ نَتَبَوَّءُ مِنَ الجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ العامِلِـينَ؛1

سپاس خدايي راست كه وعده‏اش را بر ما راست گرداند، و زمين را به ما ارث داد، هر جاي بهشت خواهيم مأوا كنيم، چه خوب است پاداش نيكو كرداران.

و چون بهشت و نعمتهاي فراواني را كه خداوند به آنان ارزاني داشته نظاره كنند گويند:

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدينا لِهذا وَما كُنّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدينَا اللّه‏ُ؛2

تمام سپاس ويژه خدايي است كه ما را به اين‏جا هدايت فرمود، و اگر خداوند هدايت نمي‏كرد ما به آن راه نمي‏يافتيم.

اهل بهشت كه ايمان راستين و عمل شايسته را در اين جهان


1 . زمر (39) آيه 74.

2 . اعراف (7) آيه 43.

(120)

فراهم آورده‏اند و در بهشت از نعمت‏هاي الهي بهره‏مندند ورد زبانشان اين‏است:

سُبحانَك اللّهُمَّ؛1

پروردگارا تو منزهي از هر عيب.

آنان به يكديگر تحيت و سلام گويند. باز هم آخرين سخنشان اين‏است:

الحَمْدُ للّه‏ِ رَبِّ العالَمينَ؛2

تمام حمد مخصوص خدايي است كه پروردگار جهان‏ها و عوالم هستي است.


1 . يونس (10) آيه 10.

2 . فاتحه (1) آيه 2؛ يونس (10) آيه 10.

(121)

دعاي نيكوكاران در بهشت

نيكو كاران در بهشت نيز حمد و ثناي خدا مي‏كنند و نعمت‏هاي الهي را بر مي‏شمارند. بنا به گفته قرآن كريم آنان در بهشت چنين گويند:

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي أَذهَـبَ عَنّا الحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَـكُورٌ * الَّذِي أَحَـلَّنا دارَ المُـقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِـيها نَصَـبٌ وَلا يَمَسُّنا فِـيها لُـغُوبٌ؛1

حمد براي خدايي است كه اندوه را از ما ببُرد، به درستي كه پروردگار ما آمرزنده و شكرگزار است. او كه از كرمَش ما را در سراي جاويد جا داد كه در آن نه رنج به ما رسد و نه خستگي و سختي.


1 . فاطر (35) آيات 34 و 35.

(122)

فهرست موضوعي دعاهاي قرآن

براي آن كه بدانيم چه موضوعاتي در دعاهاي قرآني مطرح و هر يك چند نوبت تكرار شده، اين فهرست فراهم آمده است. در مقابل هر آيه، شماره صفحه همين كتاب كه اين دعا در آن جا آمده، نوشته شده است تا براي ترجمه و توضيح به آن‏جا مراجعه شود.

1 . آسان شدن كارهاي سخت

يَسِّـرْ لِي أَمْرِي «طه (20) آيه 26»···52

2 . آرزوي بهتر از آنچه از دست رفته

عَسي رَبُّنا أَنْ يُبْدِلنا خَيْراً منْها إِنّا إِلي رَبِّنا راغِبُونَ «قلم (68) آيه 32»···76

3 . امنيّت مكّه

رَبِّ اجْعَلْ هـذا البَلَدَ آمِناً «ابراهيم (14) آيه 35»···25

رَبِّ اجْعَلْ هـذا بَلَدَاً آمِناً «بقره (2) آيه 126»···26

4 . استعاذه

رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَـزاتِ الشَّياطِـينِ * وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَـحْضُـرُونِ «مؤمنون (23) آيات 97 و98»···86

(123)

بِسمِ اللّه‏ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ * قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ * مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ * وَمِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ * وَمِنْ شَرِّ النَّـفّاثاتِ فِي العُقَدِ * وَمِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ «فلق (113)»···86

بِسمِ اللّه‏ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ * قُلْ أَعُوذُ بِرَّبِ النّاسِ * مَلِك ِ النّاسِ * إِلـهِ النّاسِ * مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الخَنّاسِ * الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النّاسِ * مِنَ الجِنَّةِ وَالنّاسِ «الناس (114)»···87

رَبِّ إِنّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لي بِهِ عِلْمٌ «هود (11) آيه 47»···19

5 . بانيكو كاران باشيم و باعاقبت خوش بميريم

تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِي بِالصّالِحِـينَ «يوسف (12) آيه 101»···40

رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمينَ «اعراف (7) آيه 126»···54

تَوَفَّنا مَعَ الأَبْرارِ «آل عمران (3) آيه 193»···98

وَأَلْحِقْني بِالصّالِحينَ «شعراء (26) آيه 83»···20

وَأَدْخِلْني بِرَحْمَتِكَ في عِبادِكَ الصّالِحينَ «نمل (27) آيه 19»···33

6 . براي آغاز كارها

بِسْمِ اللّه‏ِ مَجْريها وَمُرْسيها إِنَّ رَبّي لَغَفُورٌ رَحيم «هود (11) آيه 41»···18

رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِـيراً «اسراء (17) آيه 80»···79

7 . پيروزي بر كافران

أَنّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ «قمر (54) آيه 10»···16

رَبِّ انْصُرْني بِما كَذَّبُونِ «مؤمنون (23) آيه 26»···17

(124)

رَبِّ انْصُرْني عَلَي الْقَوْمِ المُفْسِدينَ «عنكبوت (29) آيه 30»···29

وَانْصُرْنا عَلَي الْقَومِ الكافِرينَ «بقره (2) آيه 250؛ آل عمران (3) آيه 147»···31

أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلي القَوْمِ الكافِرِينَ «بقره (2) آيه 286»···104

8 . پيشواي متقين شويم

وَاجْـعَلْنا لِلْمُـتَّقِـينَ إِماماً «فرقان (25) آيه 74»···111

رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِـيمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّـتِي «ابراهيم (14) آيه 40»···25

9 . تسبيح الهي

سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هـذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنِـينَ * وَ إِنّا إِلي رَبِّنا لَمُنْقَلِـبُونَ «زخرف (43) آيات 13 و14»···92

سُبْحانَ رَبِّنا إِنّا كُنّا ظالمِين «قلم (68) آيه 29»···76

لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ «انبياء (21) آيه 87»···41

سُبْحانكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أوَّلُ المُؤْمِنينَ «اعراف (7) آيه 143»···58

سُبْحانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ «سبأ (34) آيه 41»···95

سُبحانَك اللّهُمَّ «يونس (10) آيه 10»···117

سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً «اسراء (17) آيه 108»···113

كَيْ نُـسَـبِّـحَكَ كَثِـيراً * وَنَذكُرَكَ كَثِـيراً «طه (20) آيات 33 و34»···52

10 . تقاضاي داوري و ياري از خداوند

رَبِّ احْكُمْ بِالحَقِّ وَرَبُّنا الرَّحْمـنُ المُسْتَعانُ عَلي ما تَصِفُونَ «انبياء (21) آيه 112»···78

رَبِّ إِنَّ قَوْمي كَذَّبُونِ * فافْتَحْ بَيْني وَبَيْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّني وَ مَنْ مَعِيَ مِنَ المُؤمِنينَ

(125)

«شعراء (26) آيات 117 و118»···14

رَبَّنا افْتَحْ بَيْنَنا وَبَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الفاتِحِـينَ «اعراف (7) آيه 89»···48

رَبِّ إنّي لا أَمْلِكُ إِلاّ نَفْسي وَ أَخي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَبَيْنَ الْقَومِ الْفاسِقينَ «مائده(5) آيه 25»···60

11 . توبه و طلب آمرزش

سُبْحانَ رَبِّنا إِنّا كُنّا ظالمِين «قلم (68) آيه 29»···76

رَبّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكونَنَّ مِنَ الخاسِرينَ «اعراف(7) آيه 23»···13

رَبِّ ا غْفِرْ لِي وَلِوالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُـؤْمناً وَلِلْمُـؤْمِنِـينَ وَالمُـؤْمِناتِ «نوح (71) آيه 28»···16

وَإِنْ لا تَغْفِرْ لي وَتَرْحَمْني أَكُنْ مِنَ الْخاسِرينَ «هود (11) آيه 47»···19

وَاغْفِرْ لَنا رَبّنا إنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ «ممتحنه (60) آيه 5»···22

وَتُبْ عَلَيْنا إِنَّـكَ أَنْتَ التَّـوّابُ الرَّحِـيمُ «بقره (2) آيه 128»···27

رَبِّ اغْفِرْ لي «ص (38) آيه 35»···32

رَبِّ اِنّي ظَلَمْتُ نَفْسي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ «نمل(27) آيه 44»···35

لا إلهَ إلاّ أنْتَ سُبْحانَكَ إنّي كُنْتُ مِنَ الظالمينَ «انبياء (21) آيه 87»···41

رَبِّ إِنّي ظَلَمْتُ نَفْسي فَاغْفِرْ لي «قصص (28) آيه 16»···49

سُبْحانكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أوَّلُ المُؤْمِنينَ «اعراف (7) آيه 143»···58

رَبِّ اغْفِرْ لي وَلأَخي وَأَدْخِلْنا في رَحْمَتِكَ «اعراف (7) آيه 151»···58

رَبّ لَوْ شِئْتَ أهْلَكتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِيّايَ أَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنّا إِنْ هِيَ إلاّ

(126)

فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَتَهْدِي مَنْ تَشاءُ أَنْتَ وَلِـيُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا وَأَنْتَ خَيْرُ الغافِرِينَ «اعراف (7) آيه 155»···59

لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَيَغْفِرْ لَنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ «اعراف (7) آيه 149»···61

رَبَّنا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَإِسْرافَنا فِي أَمْرِنا «آل عمران (3) آيه 147»···73

رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَـفِّرْ عَنّا سَيِّـئاتِنا «آل عمران (3) آيه 193»···98

رَبَّنا إِنَّنا آمَنّا فَاغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا وَقِنا عَذابَ النّارِ «آل عمران (3) آيه 16»···100

رَبَّنا لا تُـؤاخِذنا إِْن نَسِـينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَلا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلي الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَلا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَاعْفُ عَنّا وَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلي القَوْمِ الكافِرِينَ «بقره (2) آيه 286»···104

رَبَّنا اغْفِرْ لَنا وَلاِءِخْوانِنا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالإِيمانِ «حشر (59) آيه 10»···109

إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ المُسْلِمِـينَ «احقاف (46) آيه 15»···110

رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنْتَ خَيْرُ الرّاحِمينَ «مؤمنون (23) آيه 118»···78

رَبَّنا ءامَنّا فَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا وَأَنْتَ خَيرُ الرّاحِمينَ «مؤمنون (23) آيه 109»···112

رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلي كُلِّ شي‏ءٍ قَدِيرٌ «تحريم (66) آيه 8»···115

رَبَّنا اغْفِرْ لِي وَلِوالِدَيَّ وَلِلْمُـؤْمِنِـينَ يَوْمَ يَقُومُ الحِسابُ «ابراهيم (14) آيه 41»···25

رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَةً وَعِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَاتـَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِـهِمْ عَذابَ الجَحِـيمِ «غافر (40) آيه 7»···94

12 . توكّل

(127)

اللّه‏ُ رَبّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنيبُ «شوري (42) آيه 10»···80

رَبَّنا عَلَيكَ تَوَكَّلْنا وَإِلَيْكَ أَنَبْنا وَإِلَيْكَ المَصيرُ «ممتحنه (60) آيه 4»···22

وَسِـعَ رَبُّنا كُلَّ شَيءٍ عِلْماً عَلي اللّهِ تَوَكَّلْنا «اعراف (7) آيه 89»···48

وَمَا تَوْفِيقِي إلاّ باللّه‏ِ عَليهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيهِ أُنيبُ «هود (11) آيه 88»···47

هوَ رَبّي لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتابِ «رعد (13) آيه 30»···82

حَسْبُنااللّهُ سَـيُـؤْتِـينا اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنّا إِلي اللّهِ راغِبُونَ «توبه(9) آيه 59»···91

حَسْبِيَ اللّه‏ لا إِلهَ إلاّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ العَرْشِ العَظيم «توبه (9) آيه 129»···83

ما شاءَ اللّه‏ُ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّه‏ِ «كهف (18) آيه 39»···96

13 . تفويض

أُفَوِّضُ أَمْري إِلَي اللّه‏ِ إِنَّ اللّه‏َ بَصيرٌ بِالْعِبادِ «غافر (40) آيه 44»···57

14 . حمد الهي

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي أَذهَـبَ عَنّا الحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَـكُورٌ * الَّذِي أَحَـلَّنا دارَ المُـقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِـيها نَصَـبٌ وَلا يَمَسُّنا فِـيها لُـغُوبٌ «فاطر (35) آيه آيات 34 و35»···118

اَلْحَمْدُ للّه‏ِِ الَّذي نَجّينا مِنَ الْقَوْمِ الظالمِينَ «مؤمنون (23) آيه 28»···17

الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلي الكِبَرِ إِسْمـعِـيلَ وَ إِسْحـقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِـيعُ الدُّعاءِ «ابراهيم (14) آيه 39»···25

الحَمْدُ للّه‏ِ رَبِّ العالَمينَ «فاتحه (1) آيه 2؛ يونس (10) آيه 10»···117

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي صَدَقنا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنا الأَرْضَ نَتَبَوَّءُ مِنَ الجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ

(128)

أَجْرُ العامِلِـينَ «زمر (39) آيه 74»···116

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدينا لِهذا وَما كُنّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدينَا اللّه‏ُ «اعراف (7) آيه 43»···116

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذي فَضَّلَنا عَلي كَثيرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنينَ «نمل (27) آيه 15»···34

الْحَمْدُ للّه‏ِ وَسَلامٌ عَلي عِبادِهِ الَّذينَ اصْطَفي «نمل (27) آيه 59»···81

الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي لَمْ يَـتَّخِذ وَلَداً وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي المُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيراً «اسراء (17) آيه 111»···81

15 . دعا براي همسر

رَبَّنا هَـبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّيـّاتِنا قُـرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْـعَلْنا لِلْمُـتَّقِـينَ إِماماً «فرقان (25) آيه 74»···111

16 . دعا براي پدر و مادر

رَبِّ ا غْفِرْ لِي وَلِوالِدَيَّ «نوح (71) آيه 28»···16

وَاغْفِرْ لأَبي إِنَّهُ كانَ مِنَ الضّالّينَ «شعراء (26) آيه 86»···20

رَبَّنا اغْفِرْ لِي وَلِوالِدَيَّ وَلِلْمُـؤْمِنِـينَ يَوْمَ يَقُومُ الحِسابُ «ابراهيم (14) آيه 41»···25

رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّياني صَغيراً «اسراء (17) آيه 24»···89

17 . دعا براي برادر

رَبِّ اغْفِرْ لي وَلأَخي وَأَدْخِلْنا في رَحْمَتِكَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّحِمينَ «اعراف (7) آيه 151»···58

(129)

18 . دعا براي فرزندان و نوادگان

رَبِّ هَبْ لي مِنَ الصّالِحينَ «صافات (37) آيه 100»···24

رَبِّ إِنَّ ابْني مِنْ أَهْلي وَإِنَّ وَعْدَكَ الحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمينَ «هود(11) آيه 45»···19

رَبِّ اجْعَلْ هـذا البَلَدَ آمِناً وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ «ابراهيم (14) آيه 35»···25

رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّـتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ «بقره (2) آيه 128»···27

رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ المُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِـيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ‏النّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَـلَّـهُمْ يَشْكُرُونَ «ابراهيم (14) آيه 37»···25

رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِـيمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّـتِي رَبَّنا وَتَقَـبَّلْ دُعاءِ «ابراهيم(14) آيه 40»···25

رَبَّنا وَابْعَثْ فِـيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ العَزِيزُ الحَـكِـيمُ «بقره (2) آيه 129»···27

رَبِّ هَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِيَّةً طَيِّبَةً اِنَّكَ سَميعُ الدُّعاء «آل عمران (3) آيه 38»···67

رَبَّنا هَـبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّيـّاتِنا قُـرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْـعَلْنا لِلْمُـتَّقِـينَ إِماماً «فرقان (25) آيه 74»···108

رَبِّ إِنِّي وَهَنَ العَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَلَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِـيّاً * وَ إِنِّي خِفْتُ المَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَكانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِـيّاً «مريم (19) آيات 3 ـ 5» ···66

(130)

رَبِّ لا تَذَرْني فَرْداً وَأَنْتَ خيْرُ الوارِثينَ «انبياء (21) آيه 89»···67

وَأَصْلِـحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي «احقاف (46) آيه 15»···110

19 . دعا براي مؤمنان

ربّ‏اغفر لي وَلوالديّ ولِمنْ‏دخل بيتي‏مؤمناً وللمؤمنين«نوح(71)آيه28»···16

رَبَّنا اغْفِرْ لِـي وَ لِوالِـدَيَّ وَ لِلْمُـؤْمِنِـينَ يَوْمَ يَقُومُ الحِسابُ «ابراهيم (14) آيه 41»···25

رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَةً وَعِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَاتـَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِـهِمْ عَذابَ الجَحِيمِ * رَبَّنا وَأَدْخِلْهُمْ جَنّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَأَزْواجِهِمْ وَذُرِّيّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ * وَقِهِمُ السَّيِّئاتِ وَمَنْ تَقِ السَّيِّئاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذ لِكَ هُوَ الفَوْزُ العَظِيمُ «غافر (40) آيات 7 ـ 9»···94

رَبَّنا اغْفِرْ لَنا وَلاِءِخْوانِنا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالإِيمانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّك َ رَءُوفٌ رَحِـيمٌ «حشر (59) آيه 10»···109

20 . در بهشت متنعّم بودن

رَبِّ ابْنِ لي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ «تحريم (66) آيه 11»···62

وَاجْعَلْني مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعيمِ «شعراء (26) آيه 85»···20

رَبَّنا وَآتِنا ما وَعَدْتَنا عَلي رُسُلِكَ وَلا تُخْزِنا يَوْمَ القِـيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ المِـيعادَ «آل عمران (3) آيه 194»···98

رَبَّنا وَأَدْخِلْهُمْ جَنّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِـهِمْ وَأَزْواجِهِمْ وَذُرِّيـّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ العَزِيزُ الحَكِـيمُ «غافر (40) آيه 8»···94

(131)

21 . روزي اهل مكّه

رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً ءامِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ ءامَنَ مِنْهُمْ بِاللّه‏ِ وَاليَوْمِ الآخِرِ «بقره (2) آيه 126»···26

وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَـلَّـهُمْ يَشْكُرُونَ «ابراهيم (14) آيه 37»···25

22 . زياد شدن ثروت

ما شاءَ اللّه‏ُ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّه‏ِ «كهف (18) آيه 39»···96

23 . زياد شدن نورانيت

رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا «تحريم (66) آيه 8»···115

24 . زياد شدن علم و دانش

رَبِّ زِدْني عِلْماً «طه (20) آيه 114»···78

وَأَرِنا مَناسِكَنا «بقره (2) آيه 128»···27

25 . سربلندي و آبرومندي در روز قيامت

وَلا تُخْزِني يَومَ يُبْعَثُونَ «شعراء (26) آيه 87»···21

رَبَّنا وَآتِنا ما وَعَدْتَنا عَلي رُسُلِكَ وَلا تُخْزِنا يَوْمَ القِـيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ المِـيعادَ «آل عمران (3) آيه 194»···98

26 . شرح صدر

رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي «طه (20) آيه 25»···52

27 . صبر و ثبات قدم در مسير حق

رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَي الْقَومِ الكافِـرينَ «بقره (2)

(132)

آيه 250»···31

رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمينَ «اعراف (7) آيه 126»···54

رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذ هَدَيْتَنا «آل عمران (3) آيه 8»···107

رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّـتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ «بقره (2) آيه 128»···27

وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ «ابراهيم (14) آيه 35»···25

28 . طلب صفاي باطن نسبت به ديگران

وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّك َ رَءُوفٌ رَحِـيمٌ «حشر (59) آيه 10»···109

29 . طلب رحمت الهي و رشد

رَبَّنا ءَاتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً «كهف (18) آيه 10»···46

رَبِّ اغْفِرْ لي وَلأَخي وَأَدْخِلْنا في رَحْمَتِكَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّحِمينَ «اعراف (7) آيه 151»···58

وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الوَهّابُ «آل عمران (3) آيه 8»···107

رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنْتَ خَيْرُ الرّاحِمينَ «مؤمنون (23) آيه 118»···78

رَبَّنا ءامَنّا فَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا وَأَنْتَ خَيرُ الرّاحِمينَ «مؤمنون (23) آيه 109»···112

30 . طلب ياور و وزير

وَاجْـعَلْ لِي وَزِيراً مِـنْ أَهْـلِي * هـرُونَ أَخِي * أُشْـدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي * كَيْ نُـسَـبِّـحَكَ كَثِـيراً * وَنَذكُرَكَ كَثِـيراً * إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِـيراً «طه (20) آيات 29 ـ 35»···52

(133)

31 . طلب توفيق بر شكر نعمتها و اعمال شايسته

رَبِّ أَوْزِعْني أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الّتي أَنْعَمْتَ عَلَيّ وَعَلي والِدَيَّ وَأَنْ اَعْمَلَ صالِحاً تَرْضيهُ «نمل (27) آيه 19» و«أحقاف (46) آيه 15»···33

رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَ فَلَنْ أَكونَ ظَهيراً لِلْمُجْرِمينَ «قصص (28) آيه 17»···50

وَمَا تَوْفِيقِي إلاّ باللّه‏ِ عَليهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيهِ أُنيبُ «هود (11) آيه 88»···47

32 . طلب سلطنت بي نظير

رَبِّ اغْفِرْ لي وَهَبْ لي مُلْكاً لا يَنْبَغي لأَحَدٍ مِنْ بَعْدي إِنَّكَ أَنْتَ الوَهّابُ «ص (38) آيه 35»···32

33 . طلب روزي

رَبِّ إِنّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقيرٌ «قصص (28) آيه 24»···51

اللّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَكُونُ لَنا عِـيداً لاِءَ وَّ لِنا وَآخِرِنا وَآيَةً مِنْكَ وَارْزُقْنا وَأَنْتَ خَيْرُ الرّازِقِـينَ «مائده (5) آيه 114»···71

وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَـلَّـهُمْ يَشْكُرُونَ «ابراهيم (14) آيه 37»···25

وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ ءامَنَ مِنْهُمْ بِاللّه‏ِ وَاليَوْمِ الآخِرِ «بقره (2) آيه 126»···26

34 . طلاقت زبان و سخن آوري

وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي * يَـفْـقَهُوا قَـوْلِي «طه (20) آيه 27 و28»···52

35 . طلب حكم

(134)

رَبِّ هَبْ لي حُكْماً «شعراء (26) آيه 83»···20

36 . طلب هدايت از خداوند و باز نگشتن به گمراهي

عَسي رَبّي أَنْ يَهْدِيَني سَواءَ السَّبيلِ «قصص (28) آيه 22»···50

اِهْدِنا الصِراطَ المُستَقِـيم * صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمتَ عَلَيهِم غَيْرِ المَغضُوبِ عَلَيهِم وَلا الضّالِّين «حمد (1) آيه 6 و7»···101

رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذ هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الوَهّابُ «آل‏عمران (3) آيه 8»···107

37 . طلب نعمت الهي در دنيا و آخرت

رَبَّنا ءاتِنا فيِ الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فيِ الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّارِ «بقره (2) آيه 201»···102

وَاكْتُبْ لَنا فِي هـذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ «اعراف (7) آيه 156»···59

38 . فراهم آمدن منزل و مسكن مناسب

رَبِّ أَنْزِلْني مُنْزَلاً مُبارَكاً وَأنْتَ خَيْرُ المُنْزِلينَ «مؤمنون (23) آيه 29»···17

39 . گرداندن بلا، و شِكوه از گرفتاري

وَأَيُّوبَ إِذْ نادي رَبَّهُ أَنّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ «انبياء (21) آيه 83»···36

وَاذْكُرْ عَبْدَنا أيُّوبَ إِذْ نادي رَبَّهُ أَنّي مَسَّنِيَ الشَيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ «ص (38) آيه 41»···37

رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمّا يَدْعُونَني إِلَيْهِ وَإِلاّ تَصْرِفْ عَنّي كَيْدهُنَّ أصْبُ إِلَيْهِنَّ

(135)

وَأَكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ «يوسف (12) آيه 33»···38

40 . قبولي دعا

رَبَّنا وَتَقَـبَّلْ دُعاءِ «ابراهيم (14) آيه 40»···25

41 . قبولي اعمال

رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِـيعُ العَلِـيمُ «بقره (2) آيه 127»···27

رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِـيعُ العَلِـيمُ «آل‏عمران (3) آيه 35»···69

42 . مدح الهي

اللّهُـمَّ فاطِرَ السَّمـواتِ وَالأَرْضِ عالِمَ الغَيْبِ وَالشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِـبادِكَ فِـيما كانُوا فِـيهِ يَخْتَلِفُونَ «زمر (39) آيه 46»···77

رَبِّ احْكُمْ بِالحَقِّ وَرَبُّنا الرَّحْمـنُ المُسْتَعانُ عَلي ما تَصِفُونَ «انبياء (21) آيه 112»···78

فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِـيعُ العَلِـيمُ «آل عمران (3) آيه 35»···69

رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفِي وَما نُعْلِنُ وَما يَخْفي عَلي اللّهِ مِنْ شَي‏ءٍ فِي الأَرضِ وَلا فِي السَّماءِ «ابراهيم (14) آيه 38»···25

رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ المُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الأَحادِيثِ فاطِرَ السَّمـوتِ وَالأَرضِ أَنْتَ وَ لِييِّ فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ «يوسف (12) آيه 101»···40

وَسِـعَ رَبُّنا كُلَّ شَيءٍ عِلْماً «اعراف (7) آيه 89»···48

وَأَدْخِلْنا في رَحْمَتِكَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّحِمينَ «اعراف (7) آيه 151»···58

وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الوَهّابُ * رَبَّنا إِنَّكَ جامِـعُ النّاسِ لِـيَوْمٍ

(136)

لا رَيْبَ فِـيهِ إِنَّ اللّهَ لا يُخْلِفُ المِـيعادَ «آل عمران (3) آيه 8 و9»···107

رَبَّنا إِنَّك َ رَءُوفٌ رَحِـيمٌ «حشر (59) آيه 10»···109

رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَةً وَعِلْماً «غافر (40) آيه 7»···94

ما شاءَ اللّه‏ُ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّه‏ِ «كهف (18) آيه 39»···96

43 . مناجات با حق تعالي

الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِـياماً وَقُعُوداً وَعَلي جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمـواتِ وَالأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هـذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ * رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَما لِلظّالِمِـينَ مِنْ أَنْصارٍ * رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِـلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَـفِّرْ عَنّا سَيِّـئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الأَبْرارِ * رَبَّنا وَآتِنا ما وَعَدْتَنا عَلي رُسُلِكَ وَلا تُخْزِنا يَوْمَ القِـيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ المِـيعادَ «آل عمران (3) آيه 191 ـ 194»···98

قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ المُلْكِ‏تُـؤْتِي المُلْكَ مَنْ تَشاءُوَتَنْزِعُ المُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِـيَدِكَ الخَيْرُإِنَّكَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ * تُولِجُ اللَّيلَ فِي النَّهارِ وَتُولِـجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الحَيَّ مِنَ المَيِّتِ وَتُخْرِجُ المَيِّتَ مِنَ الحَيِّ وَتَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ «آل عمران (3) آيه 26 و27»···84

رَبَّنا إِنَّكَ جامِـعُ النّاسِ لِـيَوْمٍ لا رَيْبَ فِـيهِ إِنَّ اللّهَ لا يُخْلِفُ المِـيعادَ «آل عمران (3) آيه 9»···107

إِنَّ صَلاتي وَنُسُكي وَمَحْيايَ وَمَماتي للّه‏ِِ رَبِّ العالَمينَ «انعام (6) آيه 162»···82

آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالمُؤْمِنُونَ كُلٌ‏آمَنَ بِاللّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقالُوا سَمِعْناوَأَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ المَصِـيرُ * لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ‏وَعَلَيْها ما اكْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُـؤاخِذنا إِْن نَسِـينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَلا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ

(137)

عَلي الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنارَبَّنا وَلا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَاعْفُ عَنّا وَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلي القَوْمِ الكافِرِينَ «بقره (2) آيه 285 و286»···104

44 . مسلمان واقعي باشيم

رَبَّنا ءامَنّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشاهِدينَ «مائده (5) آيه 83»···88

رَبَّنا ءامَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشاهِدينَ «آل‏عمران (3) آيه 53»···70

رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّـتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ «بقره (2) آيه 128»···27

45 . نجات از دست ستمگران

وَنَجِّني مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّني مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ«تحريم (66) آيه 11»···62

رَبِّ إِنَّ قَوْمي كَذَّبُونِ * فافْتَحْ بَيْني وَبَيْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّني وَ مَنْ مَعِيَ مِنَ المُؤمِنينَ «شعراء (26) آيات 117 و118»···14

رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَروُا «ممتحنه (60) آيه 5»···22

رَبِّ نَجّني وَأَهْلي مِمّا يَعْمَلوُنَ «شعراء (26) آيه 169»···29

رَبِّ نَجِّني مِنَ القَوْمِ الظّالِمينَ «قصص (28) آيه 21»···50

رَبَّنا إِنَّنا نَخافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنا اَوْ أَنْ يَطْغي «طه (20) آيه 45»···53

رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَومِ الظّالمينَ * وَنَجِّنا بِرَحْمَتِكَ مِنَ القَوْمِ الكافِرينَ «يونس (10) آيات 85 و86»···55

رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هـذِهِ القَرْيَةِ الظالِمِ أَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِـيّـاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِـيراً «نساء (4) آيه 75»···90

(138)

46 . نجات از غم

لا إلهَ إلاّ أنْتَ سُبْحانَكَ إنّي كُنْتُ مِنَ الظالمينَ «انبياء (21) آيه 87»···41

47 . نبودن باستمگران

رَبِّ فَلا تَجْعَلْني في القَوْمِ الظالِمينَ «مؤمنون (23) آيه 94»···85

رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ القَوْمِ الظّالِمينَ «اعراف (7) آيه 47»···114

رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَ فَلَنْ أَكونَ ظَهيراً لِلْمُجْرِمينَ «قصص (28) آيه 17»···50

رَبِّ إنّي لا أَمْلِكُ إِلاّ نَفْسي وَ أَخي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَبَيْنَ الْقَومِ الْفاسِقينَ «مائده (5) آيه 25»···60

48 . نفرين بر بدكاران

رَبِّ لا تَـذَرْ عَلي الأَرْضِ مِنَ الكافِرِينَ دَيّاراً * إِنَّك َ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِـبادَك َ وَلا يَلِدُوا إِلاّ فاجِراً كَفّاراً «نوح (71) آيات 26 و27»···15

وَلا تَزِدِ الظّالِمِـينَ إِلاّ تَباراً «نوح (71) آيه 28»···16

رَبَّنا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَـلاَءَهُ زِ ينَةً وَأَمْوالاً فِي الحَياةِ الدُّنْيا رَبَّنا لِـيُضِلُّوا عَنْ سَبِـيلِكَ رَبَّنا اطْمِسْ عَلي أَمْوالِـهِمْ وَا شْدُدُ عَلي قُلُوبِـهِمْ فَلا يُـؤْمِنُوا حَتّي يَرَوُا العَذابَ الأَلِـيمَ «يونس (10) آيه 88»···56

49 . نجات از جهنّم

سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ «آل عمران (3) آيه 191»···98

فَاغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا وَقِنا عَذابَ النّارِ «آل عمران (3) آيه 16»···100

وَقِنا عَذابَ النّارِ «بقره (2) آيه 201»···102

رَبَّنا اصْرِفْ عَـنّا عَذابَ جَـهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً «فرقان (25) آيه

(139)

65»···111

50 . نام نيك پس از مردن

وَاجْعَلْ لي لِسانَ صِدْقٍ في الآخِرينَ «الشعراء (26) آيه 84»···20

51 . هنگام سوار شدن بر مركب

بِسْمِ اللّه‏ِ مَجْريها وَمُرْسيها إِنَّ رَبّي لَغَفُورٌ رَحيم «هود (11) آيه 41»···18

سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هـذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنِـينَ * وَ إِنّا إِلي رَبِّنا لَمُنْقَلِـبُونَ «زخرف(43) آيات 13 و14»···92

(140)