فهرست مطالب
مقدّمه···9
اهميت راز و نياز با خدا···10
دعاي آدم و حوا···13
دعاهاي حضرت نوح عليهالسلام ···14
دعاهاي حضرت ابراهيم عليهالسلام ···20
نكته···28
دعاي حضرت لوط عليهالسلام ···29
دعاي سربازان طالوت···31
دعاي سليمان عليهالسلام براي حكومتي بينظير···32
دعاي سليمان عليهالسلام براي توفيق بر شكر نعمتهاي الهي···33
داود و سليمان عليهماالسلام حمد الهي كردند···34
دعاي بلقيس ملكه سبا···35
دعاي حضرت ايّوب عليهالسلام ···36
دعاهاي حضرت يوسف عليهالسلام ···38
دعاي حضرت يونس عليهالسلام ···41
چند نكته···42
چند حديث در فضيلت اين دعا···44
دعاي اصحاب كهف···46
دعاي حضرت شعيب عليهالسلام ···47
دعاهاي حضرت موسي عليهالسلام ···49
دعاي ساحران مؤمن···53
دعاي مؤمنان···55
نكته···57
دعاي بني اسرائيل···61
دعاي همسر فرعون···62
دعاهاي حضرت زكريا عليهالسلام براي درخواست فرزند···64
چند حديث···67
دعاي مادر مريم···69
دعاي حواريون عيسي عليهالسلام ···70
دعاي حضرت عيسي عليهالسلام ···71
دعاي مجاهداني كه در ركاب پيامبران جهاد كردند···73
دعاي صاحبان باغ سوخته···75
دعاهايي كه خداوند به حضرت محمد صلياللهعليهوآلهوسلم آموزش داد···77
دو حديث···84
استعاذه···86
دعاي مسيحياني كه مسلمان شدند···88
دعا براي پدر و مادر···89
دعاي آنان كه به سلطه ستمگران گرفتارند···90
تعليم دعا به مسلمانان···91
دعا بههنگامسوار شدن بر مركب و در برابر هر نعمتي···92
دعاي ملائكه مقرّب براي مؤمنان···94
تقديس الهي از زبان ملائكه···95
پند دوست···96
دعاي عاقلان···98
دعاي بندگان با كمال الهي···100
دعاي هميشگي مؤمنان···101
دعا براي دنيا و آخرت···102
چند روايت···102
دعاي مؤمنان راستين···104
چند روايت···105
دعاي دانشمندان بلند پايه···107
چند روايت···108
دعاي مؤمنان براي خود و مؤمنان ديگر···109
دعاي انسان در چهل سالگي···110
عباد الرّحمن چگونه دعا ميكنند؟···111
دعاي بندگان مخلص خدا···112
تقديس الهي به وسيله دارندگان علم لدنّي···113
دعاي اصحاب اعراف···114
دعاي مؤمنان در روز قيامت···115
حمد و سپاس بهشتيان···116
دعاي نيكو كاران در بهشت···118
فهرست موضوعي دعاهاي قرآن···119
مقدّمه
قرآن كريم كتاب زندگي ماست و هر آنچه كه براي تكامل روح و سازندگي شخصيّت انسان لازم است در آن آمده است.
يكي از نيازهاي فطري بشر، راز و نياز با خداوند است. او ميخواهد خوشبخت زندگي كند و در آخرت نيز سعادتمند شود. بدين منظور و براي رسيدن به اين مقصود همواره در صدد داشتن رابطه وانس باخداوند است تا به هنگام بروز شدايد و مشكلات به او رجوع نمايد. براي اينمنظور لفظ و بيان خاص و الفاظ و متن مخصوصي لازم نيست. هر قوم و ملتي با زبان خود و به مقدار فهم خويش خدا را ميخوانند.
اما متن دعاها و مناجاتهايي كه از زبان اهل معرفت و انسانهاي الهي و وارسته برخاسته است داراي ظرافتهاي لفظي و معاني گستردهاي است به گونهاي كه در كلام و دعاي ديگران يافت نميشود. و اين خود رمز جاودانگي و قابل سرمشق بودن اين دعاهاست.
يك بخش از كتب احاديث ما، دعاها و مناجاتهايي است كه برزبان اولياي الهي جاري شده است كه با آن كلمات همواره خدا را ميخواندهاند و يا اين كه به پيروانشان تعليم دادهاندكه با آن خدا را بخوانند. عمده اين گونه متون در
ليكن دعاهايي در قرآن كريم آمده است كه از زبان فرشتگان و پيامبران و بندگان صالح صادر شده و يا تعليم خداوند به بندگانش است كه به آنها بهطور مستقل كمتر پرداخته شده است.
از آنجايي كه بنده مدتها توفيق استفاده از درس پر فيض و بركت استاد بزرگوار حوزه، حضرت آيةاللّه حسن زاده آملي (دامت افاضاته) را داشتم، استاد عظيم الشأن توصيه ميفرمود كه قرآن را مطالعه كنيد و به دعاهاي قرآن كريم اهتمام ورزيد. به دنبال تأكيد استاد، بنده نيز چند دور قرآن را مطالعه كردم و آياتي را كه حاوي دعاي پيامبران و فرشتگان و بندگان بر گزيده حق و يا تعليم خداوند به پيامبرش بود در مجموعهاي گرد آوردم. اكنون آيات برگزيده دعايي با توضيحي كه زمينه استفاده از هر دعا را در مورد ويژهاش بيان ميكند، در اختيار مؤمنان و دوستداران قرآن كريم قرار ميگيرد.
در اين كتاب سعي كردهام تا در مواردي كه به توضيح و تبيين كلمات و عبارات قرآني نياز داشت از قرآن كريم و دو تفسير
مجمع البيان و البرهان استفاده نمايم و احياناً احاديثي از كتب تفسيري و حديثي بر آن افزودهام. و در پايان فهرست موضوعي دعاهاي ذكر شده را افزودم تا خواننده بهتر بداند كه هر دعايي در چه زمينه و موضوع و مناسبتي نازل شده و نيز با چگونگي تكرار دعاها آشنا شود. اهميت راز و نياز با خدا خداوند ميفرمايد: «أُدْعُوني أَسْتَجِبْ لَكُمْ»1؛ مرا بخوانيد تا به شما پاسخ دهم. ميدانيم كه خداوند صادق است و در سخن او گمان خلاف نميرود، ليكنوقتي كه خداوند داستان حضرت يونس و زنداني شدن او در شكم ماهي در قعر دريا، و قبول توبه و استغفار او را بيان ميكند در پايان اشاره ميكند به دعا و مناجات يونس در قعر دريا، و مستجاب شدن دعا و نجات يافتن او از چنان زندان وحشتناك، در آخر سخن ميفرمايد:
«وَكَذلِكَ نُنْجِي المُؤْمِنينَ»1؛ ما اينچنين مؤمنان را نجات ميدهيم. و اين معنا را بالفظ مستقبل (كه دلالت بر دوام و استمرار دارد) بيان ميكند. گويا خداوند ميخواهد بفرمايد: مباداگمان كنيد اينگونه برخورد و ياري و كمك ما اختصاص به يونس و يا گذشتگان و يا پيامبران دارد؛ بلكه نجات و ياري و كمك و هدايت ما شامل حال همه مؤمنان است؛ آنهايي كه از سوز دل و از عمق جان در گرفتاريها خدا را بخوانند.در حقيقت خداوند با ذكر داستان حضرت يونس و حسن ختام آن با اين جمله، به مردم با ايمان راه ارتباط بندگان با خدايشان را نشان ميدهد كه در مشكلات و سختيها به خداوند اميدوار باشند و به درگاه او روي آورند و هيچگاه از رحمت الهي مأيوس نباشند، چرا كه فريادرس همه در همهجا خداوند است.
دعاي آدم و حوا
آدم و حوا داستان پر رمز و رازي دارند. خداوند آنان را در بهشت جاي داد و دستور داد تا از فلان ميوه يا دانه نخورند. اما شيطان آنان را وسوسه كرد و آنان از آن خوردند و گرفتار شدند. خداوند به آنان گفت: «آيا من شمارا از آن نهي نكردم و نگفتم كه شيطان دشمن آشكار شماست.»
در اين هنگام، آدم و حوا توبه كردند و دست به دعا برداشتند و گفتند:
رَبّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكونَنَّ مِنَ الخاسِرينَ؛1
بارالها، ما به خود ستم كرديم ـ كه نافرماني تو كرديم ـ اگر ما را نيامرزي و به ما رحم نكني ما از زيان كاران خواهيم بود.دعاهاي حضرت نوح عليهالسلام
1 . نوح، يكي از پيامبران الهي بود كه عمري دراز يافت به گونهاي كه عمر او ضرب المثل شده است.
نوح مردم را به خدا پرستي و معرفت فرا ميخواند و از بت پرستي و جهالت باز ميداشت. مردم كه با عقايد پدران خويش خو گرفته بودند و از انديشه و تفكر به دور بودند نوح را تهديد كردند كه «اي نوح اگر از كارت دست برنداري تو را سنگباران ميكنيم.»
نوح دست به دعا برداشت و گفت:
رَبِّ إِنَّ قَوْمي كَذَّبُونِ * فافْتَحْ بَيْني وَبَيْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّني وَ مَنْ مَعِيَ مِنَ المُؤمِنينَ؛1
پروردگارا، قوم من مرا تكذيب كردند. بين من و آنان داوري كن، و مرا و كساني كه با من ايمان آوردهاند از دست آنان نجات بخش. خداوند در قرآن كريم ميفرمايد: «ما نوح و همراهان او را نجات داديم و ديگران را غرق كرديم.» 2 . در قرآن كريم يك سوره به نام حضرت نوح آمده است و تماماين پيام و تبليغ، مردم را بيدار نكرد و به همين سبب نوح از سرِ درد با خداوند چنين گفت: «بارالها، شب و روز مردم را دعوت كردم و هرچه بيشتر فراخواندم مردم بيشتر گريزان شدند، هر گاه آنان را به آمرزش تو دعوت ميكنم انگشت به گوش ميكنند، لباس بر سر ميكشند تا پيام مرا نشنوند و بر كردار خود اصرار ميورزند. به طور علني و پنهاني آنان را خواندم و گفتم از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد چرا كه او آمرزنده است. اوست كه باران بر شما فرو ميفرستد و اموال و پسران به شما ميدهد و باغها و نهرها برايتان فراهم ميآورد.»
نوح سپس آيات و نشانههاي حق تعالي را در عالم آفرينش برايشان باز گو كرد. اما باز هم بيدار نشدند و به يكديگر سفارش ميكردند كه از بتهاي خود دست برنداريد. آنان در گناهان غوطه ورشدند و سرانجام اهل جهنم گشتند.
در اين هنگام نوح دست به دعا برداشت و به پروردگار عرضه داشت:
رَبِّ لا تَـذَرْ عَلَي الأَرْضِ مِنَ الكافِرِينَ دَيّاراً * إِنَّك َ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِـبادَك َ وَلا يَلِدُوا إِلاّ فاجِراً كَفّاراً * رَبِّ ا غْفِرْ لِي وَلِوالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُـؤْمناً وَلِلْمُـؤْمِنِـينَ وَالمُـؤْمِناتِ وَلا تَزِدِ الظّالِمِـينَ إِلاّ تَباراً؛1
بارالها، از كافران برروي زمين هيچ كس باقي نگذار. اگر آنان را رهاكني بندگان تو را گمراه ميكنند و به جز تبهكارِ كافر فرزندي نياورند. بارالها، مرا و پدر و مادرم و هر مؤمني را كه به خانهام وارد شود و همه مردان و زنان با ايمان را بيامرز و بر نابودي ستمگران بيفزا. 3 . خداوند در سوره قمر ميفرمايد: «در دوران گذشته قوم نوح بنده ما را تكذيب كردند و گفتند او ديوانه و جن زده است.» نوح هم دست به دعا برداشت و خداوند را خواند و چنين گفت: أَنّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ؛2 بارالها، من در هدايت مردم شكست خوردم؛ تو خود مرا ياري فرما. 4 . در سوره مؤمنون آمده است: «ما نوح را به سوي قومش فرستاديم. او به مردم گفت: اي قوم من، خداوند را بپرستيد، به جز او براي شما خدايي نيست، آيا پروا نميكنيد؟»گروه كافران گفتند: «نوح چون شما بشر است كه ميخواهد بر
در اين هنگام نوح دست به دعا برداشت و گفت:
رَبِّ انْصُرْني بِما كَذَّبُونِ؛1 بارالها، در برابر تكذيب اين مردم مرا ياري كن. خداوند ميفرمايد: «به نوح وحي كرديم كه زير نظر و راهنمايي ما كشتي بساز، و هرگاه فرمان رسيد و آب از تنور فوران كرد از هر يك از حيوانات دو عدد و خانوادهات را سوار بر كشتي كن، و هرگاه تو وهمراهان در كشتي مستقر شديد بگو: اَلْحَمْدُ للّهِِ الَّذي نَجّينا مِنَ الْقَوْمِ الظالمِينَ * وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْني مُنْزَلاً مُبارَكاً وَأنْتَ خَيْرُ المُنْزِلينَ؛2. حمد براي خدايي است كه ما را از دست ستمكاران نجات داد. و بگو: بارالها، مرا در منزلگاهي مبارك جاي ده، [زيرا] تو بهترين فرود آورندگاني.» پيامبر گرامي صلياللهعليهوآلهوسلم به حضرت علي عليهالسلام فرمود: «اي علي، هرگاه در جايي منزل كردي بگو: اللّهمّ أنزِلني مُنْزَلاً مبارَكاً وأنت خير المنزِلين؛ چرا كه خير و خوبي آن منزل روزي تو ميشود و شرّ و بديِ آن از تو دوربا چنين پيشينه عصيان و تبهكاري است كه به فرمان الهي از آسمان باران شديدي باريدن ميگيرد و از جاي جاي زمين چشمهها ميجوشد و سيل و طوفان همه جا را فرا ميگيرد.
نوح كه از پيش آماده چنين شرايطي است؛ به مؤمنان و همراهان خود ميگويد تا بر كشتيي كه به دست خود او ساخته شده است، سوار شوند. نوح به هنگام سوار شدن بر كشتي ميگويد:
بِسْمِ اللّهِ مَجْريها وَمُرْسيها إِنَّ رَبّي لَغَفُورٌ رَحيم؛3نوح به خود آمد و گفت:
رَبِّ إِنّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لي بِهِ عِلْمٌ، وَإِنْ لا تَغْفِرْ لي وَتَرْحَمْني أَكُنْ مِنَ الْخاسِرينَ؛2دعاهاي حضرت ابراهيم عليهالسلام
1 . حضرت ابراهيم عليهالسلام يكي از پيامبران بزرگ الهي است. او از برجستگان دعوت به توحيد در طول تاريخ و پدر بسياري از پيامبران است.
در زماني برانگيخته شد كه مردم سخت در بت پرستي بودند و بتهاي گونهگون را پرستش و احترام ميكردند. آن حضرت با مردم گفت وگو ميكرد و بيخاصيّتي و پوچي بتها را براي آنان شرح ميداد. آنان در برابر سخنان حكيمانه ابراهيم خليل عليهالسلام يك حرف داشتند و آن اين بود كه: «پدران ما اينگونه ميكردند و ما هم به راه آنان ميرويم.»
ابراهيم گفت: «خدا آن است كه پروردگار هستي است. او كه مرا آفريد و هدايتم ميكند. او كه مرا طعام و نوشيدني ميدهد و هر گاه بيمار شدم شفايم ميدهد. او كه مرا ميميراند و سپس زنده ميكند. او كه اميدوارم در روز قيامت گناه مرا بيامرزد.»
سپس ابراهيم دست به دعا برداشت و گفت:
رَبِّ هَبْ لي حُكْماً وَأَلْحِقْني بِالصّالِحينَ * وَاجْعَلْ لي لِسانَ صِدْقٍ في الآخِرينَ * وَاجْعَلْني مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعيمِ * وَاغْفِرْ لأَبي إِنَّهُ كانَ
كلمه «اُسوه» سه بار در قرآن مجيد به كار رفته است: يك بار درباره پيامبر اسلام3، يكبار در مورد حضرت ابراهيم و مؤمنان همراه4، و
نوبت سوم درباره ياوران حضرت ابراهيم عليهالسلام .5 خداوند در قرآن كريم ميفرمايد: «ابراهيم و ياران او، اسوهاي نيكو براي شمايند. هنگامي كه به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به غير خدا ميپرستيد بيزاريم و راه شما را رد ميكنيم و بين ما و شما4 . ممتحنه (60) آيه 4.
5 . ممتحنه (60) آيه 6.دعاي ابراهيم و يارانش اين بود:
رَبَّنا عَلَيكَ تَوَكَّلْنا وَإِلَيْكَ أَنَبْنا وَإِلَيْكَ المَصيرُ * رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَروُا وَاغْفِرْ لَنا رَبّنا إنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ؛1 بارالها، بر تو توكل كرديم و به فرمان تو بازگشتيم و بازگشت بهسوي تو است. بارالها، ما را براي كافران هدف قرارمده و ما را بيامرز؛ به درستي كه تو توانا و حكيمي. امام صادق عليهالسلام در تفسير «رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَروُا» فرمود: در گذشته تمام افراد با ايمان فقير بودند (و زيرفشار و اذيت و آزار كافران بهسر ميبردند) و تمام كافران ثروتمند بودند، تا آن كه ابراهيم عليهالسلام آمد و اين چنين دعا كرد: رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَروُا. آنگاه خداوند در ميان مؤمنان ثروت و فقر قرارداد و در ميان كفار نيز ثروت و فقر قرارداد.2 3 . بحث و گفت و گوي ابراهيم عليهالسلام بابت پرستان بي نتيجه ماند. چرا كه هرچه ابراهيم با آنان به سخن مينشست آنان بيشتر بر گمراهي خود اصرار ميورزيدند.ابراهيم با خود گفت: شايد اجراي يك صحنه آنان را هشيار كند. در يك روز عيد كه همه مردم از شهر خارج شده و به گشت و گذار و تفريح رفته بودند ابراهيم وارد بتخانه شد، تبر را به دست گرفت و همه بتها را شكست و تنها بت بزرگ را سالم گذارد. تبر را به دوش بت بزرگ نهاد و از بتكده خارج شد. مردم از گلگشت و تفريح بازگشتند، به سوي بتهاي خود رفتند و آنها را شكسته يافتند. با تفحّص و جست و جو دريافتند كه اين كار، كار ابراهيم است.
از ابراهيم بازجويي كردند. ابراهيم در پاسخِ آنان گفت: «بت بزرگ دست به چنين كاري زده است؟!»
ابراهيم اين سخن را به اين منظور گفت كه شايد آنها به خود آيند و بنگرند بت كه سخن نميگويد و فهم و شعور ندارد و نميتواند ضرر را از خود دور كند و به ديگران آسيبي برساند، چگونه ميتواند خداي هستي باشد؟
اما اين صحنههم ذهن بسته آنان را بيدار نكرد و تقليد كور كورانه از پدران نادان خود را برانديشه و تفكّر ترجيح دادند.
از اين رو، آتشي عظيم افروختند و ابراهيم را در آن پرتاب كردند. اما اراده حق تعالي اين چنين بود كه ابراهيم سالم بماند؛ چرا كه هنوز دورههايي از مأموريتش براي هدايت و ارشاد خلق و ساختن كعبه اجرا نشده بود.
ابراهيم كه دعوت و تبليغ را در آن سرزمين بي ثمر ديد، از ميان آن مردم بيرون رفت و گفت: «من از اين سرزمين به جايي كه پروردگارم
ابراهيم كه پس از سالها ازدواج و رسيدن به سنّ پيري هنوز فرزندي نداشت، دست به دعا برداشت و گفت:
رَبِّ هَبْ لي مِنَ الصّالِحينَ؛1 بارالها، از نيكو كاران (فرزندي) به من عطا كن. خداوند هم به او بشارت داد كه دعايت مستجاب شد و پسري بردبار به تو خواهم داد و به زودي اسماعيل به دنيا چشم گشود. 4 . پس از آن كه ابراهيم عليهالسلام به فلسطين هجرت كرد، خداوند به او و هاجر، اسماعيل را عطا كرد. اما بر اثر اصرار ساره مجبور شد كه اسماعيل و مادرش هاجر را به سرزمين ديگر برد. ابراهيم و هاجر و اسماعيل رفتند تا به مكه رسيدند و به راهنمايي جبرئيل همان جا توقف كردند. ابراهيم سايباني برپا كرد و خانوادهاش را در آن پناه داد و خود به سوي فلسطين بازگشت.اراده الهي اينچنين تعلق گرفته بود كه ابراهيم از ساره هم فرزند داشته باشد.
پس ساره به اسحاق باردار شد. اسماعيل و مادرش در مكه، و
اسحاق و مادرش در فلسطين به سر ميبردند و ابراهيم خليل هم بين
اين دو سرزمين در رفت و آمد بود. فلسطين جاي خوش آب و هوا و
ابراهيم كه به فرمان الهي در چنان جاي كوهسار و خشك و بي آب و گياه، خانوادهاش را مسكن داده بود دلش شكست و حالش دگرگون شد دست به دعا برداشته گفت:
رَبِّ اجْعَلْ هـذا البَلَدَ آمِناً وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ * رَبِّ إِنَّـهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِـيراً مِنَ النّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ * رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ المُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِـيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَـلَّـهُمْ يَشْكُرُونَ * رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفِي وَما نُعْلِنُ وَما يَخْفي عَلي اللّهِ مِنْ شَيءٍ فِي الأَرضِ وَلا فِي السَّماءِ * الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلي الكِبَرِ إِسْمـعِـيلَ وَ إِسْحـقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِـيعُ الدُّعاءِ * رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِـيمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّـتِي رَبَّنا وَتَقَـبَّلْ دُعاءِ * رَبَّنا اغْفِرْ لِي وَلِوالِدَيَّ وَلِلْمُـؤْمِنِـينَ يَوْمَ يَقُومُ الحِسابُ؛1 بارالها، اين سرزمين را امنيت ده و من و پسرانم را از پرستش بتها دوردار. بارالها، بتپرستان بسياري از مردم را گمراه كردند، پس هر كه مرا پيروي كرد از من است و هر كس نا فرماني من كرد پس تو آمرزنده مهرباني. بارالها، من برخي از فرزندانم را در سرزمين بدون زراعت مكه نزد خانه محترم تو ساكن كردم، تا نماز را به پا دارند. پسامام باقر عليهالسلام فرمايد: «بر اثر اين دعاست كه ميوهها از سرزمينهاي
ابراهيم و اسماعيل دست به دعا برداشتند:
رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِـيعُ العَلِـيمُ * رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّـتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنا مَناسِكَنا وَتُبْ عَلَيْنا إِنَّـكَ أَنْتَ التَّـوّابُ الرَّحِـيمُ * رَبَّنا وَابْعَثْ فِـيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ العَزِيزُ الحَـكِـيمُ؛2 بارالها، از ما بپذير؛ تو شنوا و دانايي.بارالها، ما دورا تسليم خود قرارده و از فرزندان ما نيز تسليم امر تو باشند، عبادات ما را به ما بياموز و توبه ما را بپذير، تو توبه پذير مهرباني.
بارالها، در ميان فرزندان ما پيامبري برگزين كه آيات تو را بر مردم بخواند و كتاب وحكمت به آنان آموزد و آنها را تزكيه كند؛ همانا تو عزيز و حكيمي.
نكته
در آيه 129 سوره بقره ملاحظه شد كه ابراهيم و اسماعيل از خداوند خواستند در ميان امتي از ذريّه آنان پيامبري برگزيند كه آيات الهي را بر مردم بخواند و كتاب وحكمت به آنان آموزد و آنان را تزكيه كند، اين دعاي ابراهيم واسماعيل چه زماني مستجاب شد؟
در حديث آمده است كه پيامبر اسلام صلياللهعليهوآله فرمود: «أَنَا دَعْوَةُ أَبي إِبْراهيم؛1
من به واسطه دعاي پدرم ابراهيم به دنيا آمدم و مبعوث شدم.»بنگر بين زمان دعاي ابراهيم، و مستجاب شدن آن و به دنيا آمدن و مبعوث شدن حضرت محمد صلياللهعليهوآلهوسلم چقدر فاصله است! و از تأخير استجابت دعا مأيوس مشو.
دعاي حضرت لوط عليهالسلام
لوط كه در زمان حضرت ابراهيم ميزيست پسر برادر آن حضرت و پيامبر الهي در شهر سدوم بود. او مردم شهر خود را به توحيد و پاكي و درستي دعوت ميكرد. ثمره دهها سال تبليغ و فراخواني او، گرايش افرادي اندك بود. در ميان مردم آن شهر، فساد اخلاق و آلودگي به اوج رسيد به گونهاي كه پيشتر سابقه نداشت. لوط كه مردم را از گناه باز ميداشت، تهديدش كردند كه اگر از تبليغ دست برندارد او را از شهر بيرون ميكنند. و گاه به نشانه تمسخر به او ميگفتند: اگر راست ميگويي عذاب الهي را براي ما بياور. لوط دست به دعا برداشت و گفت:
رَبِّ انْصُرْني عَلَي الْقَوْمِ المُفْسِدينَ؛1
بارالها، مرا بر قوم تبهكار و هرزه پيروز فرما. لوط به مردم اعلام كرد من با كردار ناشايست شما دشمنم و دست به دعا برداشت و گفت: رَبِّ نَجّني وَأَهْلي مِمّا يَعْمَلوُنَ؛2دعاي سربازان طالوت
يكي از داستانهاي قرآني داستان طالوت و جالوت است. بنياسرائيل پس از دوره حضرت موسي عليهالسلام به پيغمبر خود ميگويند: «فرماندهي را بر ما بگمار تا به فرمان او در راه خدا پيكار كنيم.» از جانب حق تعالي، طالوت به فرماندهي آنان گماشته ميشود. در آغاز آنان از اين انتصاب رخ بر ميتابند و نمي پذيرند، سرانجام با تأكيد پيامبر الهي به آن تن ميدهند و در ركاب او براي نبرد باجالوت كافر تبه كار و لشكر او حركت ميكنند.
دولشكر مقابل يكديگر صف آرايي ميكنند و آماده نبرد ميشوند. سربازان موحّد طالوت در اين هنگام دست به دعا بر ميدارند و ميگويند:
رَبَّنا أَفْرِ غْ عَلَيْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَي الْقَومِ الكافِرينَ؛1
بارالها، صبر و پايداري بر ما فروريز، و گامهاي ما را استوار دار، و ما را بر كافران پيروز فرما. و سپس به كارزار ميپردازند. موحّدان پيروز، و كافران فراري ميشوند.دعاي سليمان عليهالسلام براي حكومتي بينظير
سليمان و پدرش داود از پيامبران الهي بودند كه خداوند در قرآن كريم از آنان به نيكي ياد ميكند. از آنجا كه سليمان عليهالسلام شيفته اسب بود، لشكريان او مسابقه اسب دواني ترتيب داده بودند تا براي نبرد با دشمن آماده باشند وسليمان از آن سان ميديد. مسابقه به درازا كشيد ووقت فضيلت نماز سپري شد. خداوند كه خواست سليمان را بيازمايد جنازهاي بر تخت او افكند. سليمان به در گاه الهي رو كرد و دست به دعا برداشت و گفت:
رَبِّ اغْفِرْ لي وَهَبْ لي مُلْكاً لا يَنْبَغي لأَحَدٍ مِنْ بَعْدي إِنَّكَ أَنْتَ الوَهّابُ؛1
خداوندا، مرا بيامرز و حكومتي به من ببخش كه شايسته هيچ كس پس از من نباشد، همانا تو بسيار عطا كنندهاي. خداوند متعال هم خواسته او را بر آورد و حكومتي بينظير به او عطا كرد. پس از گذشت هزاران سال هنوز هم داستان مُلك سليمان بر سر زبانهاست و از آن به بزرگي و عظمت ياد ميشود.دعاي سليمان عليهالسلام براي
توفيقِ بر شكر نعمتهاي الهي
در دعاي پيشين گفتيم كه خداوند حكومتي بينظير به سليمان داد. گرچه بسياري از مردم آنگاه كه به قدرت و ثروت ميرسند خداوندي را كه صاحب نعمت است فراموش ميكنند، اما سليمان هرگاه به نعمتهاي مادي و معنوي كه خداوند به او و پيشتر به پدرش حضرت داود داده بود نظر ميافكند، ميگفت: اين از فضل و كرامت خداي من است.به من نعمت داده تا ببيند سپاسگزاري يا ناسپاسياش ميكنم.
روزي سليمان با لشكريانش از سرزميني ميگذشتند و شنيد كه مهتر مورچگان به مورچگان گفت: به لانههاي خود برويد مبادا سليمان و لشكريانش شما را لگدمال كنند. سليمان كه زبان همه موجودات را ميدانست تا اين سخن را شنيد به خنده آمد و دست به دعا برداشت و چنين گفت:
رَبِّ أَوْزِعْني أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الّتي أَنْعَمْتَ عَلَيّ وَعَلي والِدَيَّ وَأَنْ اَعْمَلَ صالِحاً تَرْضيهُ وَأَدْخِلْني بِرَحْمَتِكَ في عِبادِكَ الصّالِحينَ؛1
بارالها، به من الهام كن نعمتهايي را كه به من و به پدر و مادرمداود و سليمان عليهماالسلام حمد الهي كردند
حمد و سپاسِ كسي كه كمك و ياري كرده است پسنديده و لازم است. و چه كسي چون خداوند بذل و بخشش و احسان ميكند! او كه هر چه نعمت و توان و كمال داريم از اوست. خداوند به دو پيامبرش داود و سليمان نعمتهاي فراواني داد و برخي نعمتها به آن دو داد كه به ديگران نداد. به داود علم قضاوت داد و آهن را در دست او نرم كرد و به سليمان آشنايي به زبان پرندگان و حيوانات، تسخير شياطين و جن، هوانوردي و حكومت بيمانند داد. ليكن آندو پيشواي موحدان، سپاس حق گزاردند و گفتند:
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذي فَضَّلَنا عَلي كَثيرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنينَ؛1
حمد و سپاس از آن خدايي است كه ما را بر بسياري از بندگان مؤمنش برتري داد.دعاي بلقيس ملكه سبا
خداوند به سليمان حكومتي بينظير عطا كرد. پرندگان نيز در تسخير سليمان بودند. روزي سليمان در ميان پرندگان، هدهد را نديد. زماني نگذشت كه هدهد باز آمد و گفت: از سرزمين سبا براي تو خبري آوردهام. در آنجا زني با امكانات بسيار و تختي عظيم حكم ميراند و مردم آن در برابر خورشيد سجده ميكنند.
سليمان نامهاي به ملكه آن سرزمين مينويسد و هدهد آن را به مقصد ميرساند. ملكه پس از رايزني و مشورت با سران، هديهاي براي سليمان ميفرستد كه سليمان آن را نمي پذيرد.
پس از گذشت زمان و مراحلي، ملكه به سوي دربار سليمان بار سفر ميبندد و وارد كاخ سليمان ميشود و به نشانه توبه و ايمان ميگويد:
رَبِّ اِنّي ظَلَمْتُ نَفْسي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ؛1
بارالها، من بر خودم ستم كردم و باسليمان به خداوند عالميان ايمان آوردم.دعاي حضرت ايّوب عليهالسلام
ايوب يكي از پيامبران الهي است كه به خاطر صبرش زبانزد همگان است. خداوند به ايوب نعمت بسيار داده و او هم به طاعت الهي كمر بسته و شكرگزار نعمتهاي الهي بود. شيطان به بندگي ايوب حسد برد و گفت: خداوندا، اگر ايوب فرمانبر است به خاطر نعمتهايي است كه به او دادهاي، و گرنه فرمان نميبرد.
سرانجام، زمينه و زمان آزمايش ايوب فرا رسيد و گرفتار امتحان الهي شد.
ايوب ثروت و مكنت و فرزندان را يكي پس از ديگري از دست داد. در تمام مراحل اين آزمايش بزرگ، صبر ايوب بر حوادث و پيشامدهاي تلخ چيره شد و آنگاه كه نيمهجاني بيش برايش نمانده بود دست به دعا برداشت و چنين گفت:
أَنّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ؛1
بارالها، ضرر و زيان به جان من رسيد و تو ارحم الراحمين هستي. شيخ طبرسي گويد: «اين سخن ايوب، كنايهاي ظريف براي طلب حاجات است.»2ندا رسيد: «با پايت زمين را بخراش، چشمهاي بر ميآيد كه آبش بيماريهاي تو را مداوا ميكند و هم نوشيدني گوارا براي تو است.» خداوند سلامتي را به او بر گرداند و از فرزندان و خاندان دو چندان به او عنايت كرد. ثروت و مكنت رفته باز آمد و زندگي او بيش از پيش رونق يافت.
درباره تفسير «از فرزندان دو چندان به او عنايت كرد» از امام صادق عليهالسلام پرسيدند، آن حضرت فرمود: «علاوه بر فرزنداني كه در اين امتحان بزرگ از دنيا رفته بودند، فرزنداني كه پيش از آن هم از ايوب وفات يافته بودند، زنده شدند2».
دعاهاي حضرت يوسف عليهالسلام
1 . يكي از پيامبران الهي يوسف است. داستان يوسف در قرآن كريم بلند و پرنكته است. حسد برادران را وادار ميكند كه او را به چاه بيندازند. قافلهاي سر ميرسد و دلو را در چاه ميافكنند تا آب بكشند و استفاده كنند. نا باورانه مينگرند به جاي آب، نوجواني زيبا از چاه سر برآورد. او را به بردگي ميگيرند و در مصر به فروش ميرسانند. يوسف به عنوان برده به كاخ عزيز مصر راه مييابد و زليخا همسر عزيز شيفته يوسف ميشود و ميخواهد از او كام گيرد.
يوسف پا كدامنِ پيغمبرزاده، به گناه تن نميدهد. او را تهديد به زندان ميكنند. يوسف دست به دعا برميدارد و ميگويد:
رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمّا يَدْعُونَني إِلَيْهِ وَإِلاّ تَصْرِفْ عَنّي كَيْدهُنَّ أصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ؛1
بارالها، زندان براي من دوست داشتنيتراست از گناهي كه مرا به سوي آن فرا ميخوانند، اگر مكر زنان را از من مگرداني با آنان درآميزم و از جاهلان خواهم بود. خداوند هم دعاي او را مستجاب فرمود و مكر زنان دربار را از اوپيام او را به پادشاه ميرسانند. پادشاه زنان را احضار ميكند. همه زنان، بهويژه زليخا همسر پادشاه، بر گناهكاري خود و بيگناهي يوسف گواهي ميدهند. يوسف از زندان آزاد، مقرّب دربار و وزير دارايي واقتصاد ميشود.
در كنعان مردم دچار قحطي ميشوند و براي تهيّه آذوقه به سوي مصر رو ميآورند. مصر كه با تدبير يوسف داراي انبارهاي بزرگ غلّه شده است پذيراي فرزندان يعقوب ميشود.
باز هم حكايتها ميگذرد تا آنگاه كه خبر يوسف به يعقوب ميرسد و يعقوب و خاندانش راهي مصر و بر سراي بزرگ يوسف وارد ميشوند.
يوسف، پدر و مادرش را احترام ميكند و بر تخت مينشاند و برادرانش در برابر او به خاك در ميافتند و براي خداوند سجده ميگزارند. با پديد آمدن چنين صحنهاي، خوابي كه يوسف در نوجواني ديده بود و به پدرش بازگو كرده بود تعبير ميشود. در چنين شرايطي يوسف دست به دعا بر ميدارد و با خداوند چنين مناجات ميكند:
رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ المُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الأَحادِيثِ فاطِرَ السَّمـوتِ وَالأَرضِ أَنْتَ وَ لِيّي فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ تَوَفَّني مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِي بِالصّالِحينَ؛1
بارالها، تو به من رياست دادي، و تعبير خواب را تو به من آموختي، اي آفريننده آسمانها و زمين، تو وليّ و سرپرست مني در دنيا و آخرت، مرا مسلمان بميران و به نيكوكارانم بپيوند.دعاي حضرت يونس عليهالسلام
حضرت يونس يكي از پيامبران الهي بود. او زماني دراز مردم را به توحيد و يكتا پرستي فرا خواند. ليكن اين دعوت و تبليغ طولاني مردم را به راه نياورد و آنان همچنان بر كفر خود لجاجت ميكردند. در اين هنگام كه يونس از جهل و كفر آنان به خشم آمده بود، پيش از آن كه از خداوند اجازه گيرد از شهر خارج شد و سر به بيابان گذاشت. رفت تا بهدريا رسيد. به قدرت الهي يك ماهي بزرگ دهان باز كرد و يونس را بلعيد. يونس بدون آن كه در شكم ماهي هضم شود زنداني شد و دانست اين سزاي آن است كه بدون اذن الهي، مأموريت خود را رها كرده است.
در چنين شرايطي بادلي شكسته و قطع اميد از همهجا، دعا كرد و گفت:
لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ؛1
خدايا، معبودي به جز تو نيست، منزّهي از هر عيب، به درستي كه من از كساني هستم كه بر خود ستم كردم. خداوند در قرآن كريم ميفرمايد: «ما دعاي او را مستجاب كرديمحضرت يونس كه از شكم ماهي و درياي عميق نجات يافته بود، به محل مأموريت خود باز آمد و مردم هم كه در غياب او به خود آمده بودند به گرد او جمع شدند و راه پاكي و خدا پرستي در پيش گرفتند.
چند نكته 1 . خداوند در پايان داستان يونس ميفرمايد: «وكذلكَ نُنجِي المؤمنين؛ ما اينچنين مؤمنان را از غم و گرفتاري نجات ميدهيم.» گويا داستان يونس براي اين در قرآن آمده است كه اين قانون كلي و سنّت هميشگي الهي بازگوشود: نجات مؤمنان گرفتار، برنامه دائمي خداست كه درهمه زمانها و مكانها و درتمام نسلها جاري است.پر واضح است كه اين بشارت و مژدهاي براي همه ماست.
پيامبر گرامي ما فرمود: «آيا شما را راهنمايي كنم به اسم اعظم الهي، كه هر گاه خداوند با آن اسم خوانده شود جواب دهد، و هر گاه با آن اسم از خداوند درخواست شود پاسخ دهد؟ آن دعاي يونس است كه در تاريكيها خواند:
«لا إِلهَ إلاّ أنتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظّالمينَ». مردي پرسيد: اي رسول خدا! آيا اين دعا مخصوص يونس بود يا براي همه مؤمنان است؟ پيامبر صلياللهعليهوآلهوسلم فرمود: «آيا نشنيدي بقيه آيه را:حضرت فرمود: «هر گاه به وطن برگشتي و خواستي به سوي همسرت روي،آيه
وَذَا النُّونِ إِذ ذَهَبَ مُغاضِـباً فَـظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادي فِي الظُّـلُماتِ أَنْ لا إِلـهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمِـينَرا تا سه آيه بخوان، إن شاء اللّه فرزنددار خواهي شد.»2دعاي اصحاب كهف
داستان اصحاب كهف را خوانده و شنيدهايم. گروهي از جوانان موحّد و خداپرست كه از جوّ كفرآميز جامعه و حكومت پليد زمان نفرت دارند و به خشم آمدهاند، راهي كوه و بيابان ميشوند تا بتوانند با آزادي خدا را عبادت كنند و با حق تعالي انس گيرند. وقتي كه مسير را پيمودند و به غار پناه بردند، در آن جا دست به دعا برداشتند و چنين گفتند:
رَبَّنا ءَاتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً؛1
بارالها، از نزد خودت به ما رحمتده، و رشد و پيشرفت در كار براي ما مهيّا كن. طالبان رحمت الهي و راهيان رشد و ايمان و نيكبختي و هدايت الهي، شايسته است اين دعا را زمزمه كنند.دعاي حضرت شعيب عليهالسلام
شعيب يكي از پيامبران الهي بود كه در راه ابلاغ توحيد و هدايت مردم رنجها برد و از نامردمان و پيروان شرك و شيطان مصيبتها كشيد. مردمان مدين، هم در اعتقادات و باورها دچار گمراهي و كج انديشي بودند وهم در رفتارهاي اجتماعي به بيراهه ميرفتند و هم در داد و ستد اهل خيانت بودند. شعيب به فرمان الهي دامن همت به كمرزده به تبليغ توحيد ناب، و مبارزه با مفاسد اجتماعي و اقتصادي آنان ميپرداخت.
اما مردمي كه به باورهاي باطل و عادتهاي نادرست خو گرفته بودند شعيب را تخطئه و از باورها و سنّتهاي خود دفاع ميكردند. شعيب به آنان گفت: «إِنْ أُريدُ إِلاّ الإِصلاحَ مَا استَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إلاّ باللّهِ عَليهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيهِ أُنيبُ؛1 من قصدي به جز اصلاح تا آن جاكه بتوانم، ندارم. موفقيت من به دست خداست، بر او توكل كردم و به سوي او باز ميگردم.»
شعيب مردم را به توبه و توحيد فراخواند و از اين كه عذاب الهي، كه بر امّتهاي پيشين نازل شده، بر آنان نيز نازل شود آنان را بيم داد.
1 . هود (11) آيه 88 .
اما آن مردم به جاي هشياري، شعيب را تهديد كردند كه اگر حرمت خويشانت نبود، تو را سنگسار ميكرديم.
روشنگري و مبارزه فرهنگيفكري شعيب ادامه يافت تا آن هنگام كه سران كفر و جهل، شعيب و مؤمنان را بر سر دوراهي قرار دادند و گفتند: «به آيين ما برگرديد، و گرنه شما را از شهر بيرون ميكنيم.» شعيب در پاسخ گفت: «پس از آن كه خداي متعال ما را از آيين شما نجات بخشيد اگر به آن بر گرديم بر خداوند افترا بستهايم» وسپس گفت:
وَسِـعَ رَبُّنا كُلَّ شَيءٍ عِلْماً عَلَي اللّهِ تَوَكَّلْنا رَبَّنا افْتَحْ بَيْنَنا وَبَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الفاتِحِـينَ؛1
دانش پروردگار ما همه چيز را فرا گرفته است، بر خداوند توكل كرديم. بارالها، بين ما و اين مردم به حق داوري كن و تو بهترين داوراني. نفرين شعيب مستجاب شد و عذاب الهي بر تبهكاران فرود آمد.دعاهاي حضرت موسي عليهالسلام
1 . يكي از داستانهاي بلند قرآن كريم، داستان موسي و فرعون است. خوابگزاران و منجّمان به فرعون ميگويند: به زودي فرزندي به دنيا ميآيد كه تاج و تخت تو را نابود ميسازد. با اين خبر وحشتناك، فرعون دست به كار ميشود تا موسي به عرصه هستي قدم نگذارد. اما به خواسته الهي و عليرغم خواسته فرعون، موسي به دنيا چشم گشود و به اعجاز الهي در دامن خود فرعون باليد و بزرگ شد و آنگاه كه جواني نيرومند شد خداوند به او علم و حكمت داد.
موسي، يك روزِ خلوت داخل شهر شد. ديد دو نفر در حال نزاع و نبرد هستند و يكي از آنان از پيروان اوست. آن كه پيرو موسي بود موسي را به كمك خواست. موسي به ياري او شتافت و بر اثر ضربه موسي، خصم از پا در آمد. در اين هنگام، موسي منقلب شد و دست به دعا برداشت و گفت:
رَبِّ إِنّي ظَلَمْتُ نَفْسي فَاغْفِرْ لي؛1
بارالها، من برخود ستم كردم، مرا بيامرز. خداوند هم او را آمرزيد.موسي باز هم دعا كرد و گفت:
رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَ فَلَنْ أَكونَ ظَهيراً لِلْمُجْرِمينَ؛1
خداوندا، به خاطر نعمتي كه به من دادي هيچ گاه پشتيبان گنهكاران نخواهم بود. صبح روز بعد موسي با بيم و هراس در شهر گردش ميكرد. ديد مرد ديروزي، امروز هم با كسي درگير است. باز هم موسي را به كمك خواست. طرف مقابل به موسي رو كرد و گفت: آيا ميخواهي مرا بكشي آنچنان كه ديروز ديگري را كشتي! تو زورگويي نه مصلح!از آن طرف شهر مردي سر ميرسد و ميگويد: اي موسي! سران گرد آمدهاند و براي كشتن تو نقشه ميكشند، هر چه زودتر از شهر خارج شو!
موسي با احتياط و مراقبت از شهر بيرون شد و چنين دعا كرد:
رَبِّ نَجِّني مِنَ القَوْمِ الظّالِمينَ؛2 پروردگارا مرا از گروه ستمكار نجات ده. موسي سپس رو به سوي مَدْيَن، شهر شعيب پيامبر، گذارد و به راه افتاد و گفت: عَسي رَبّي أَنْ يَهْدِيَني سَواءَ السَّبيلِ؛3 اميدوارم پروردگارم مرا به بهترين راه هدايت كند. 2 . موسي به شهر مدين رسيد. در بيرون شهر مردمي را ديد كه در كنار چاهي جمع شدهاند و از آن آب ميكشند و گوسفندان خود راموسي از سر وظيفه الهي و نوع دوستي، به سر چاه آمد، براي آنان آب كشيد و گوسفندان آنان را سيراب كرد. آنان به راه افتادند و زودتر از هر روز به خانه رسيدند.
موسي كه در مدين غريب بود و راه به جايي نميبرد، به زير سايه درختي رفت تا بياسايد و خستگي راه از تن به در كند و چون امكانات و آذوقه نداشت دست به دعا برداشت اين چنين خدا را خطاب كرد:
رَبِّ إِنّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقيرٌ؛1 بارخدايا، من به هر آنچه بر من فرو فرستي محتاجم. دعاي موسي مستجاب شد.دختران شعيب كه زودتر از هرروز به خانه برگشته بودند ماجراي ياري جواني ناشناس را براي پدر بازگفتند.پدر يكي از آنان را به دنبال موسي فرستاد تا او را بياورد. موسي به خانه شعيب آمد. از او پذيرايي كردند و چون توانايي و درستي و امانت او را ديدند او را به گرمي پذيرفتند. موسي داماد شعيب و صاحب همسر و زندگي شد.
گرچه در برخي روايات آمده است موسي در آن هنگام كه اين دعا را كرد به ناني محتاج بود، اما اين دعا مخصوص نان و خوراكي نيست بلكه براي همه احتياجات به كار ميآيد. دليلش اين است كه موسي پس از اين دعا صاحب همه چيز شد.
3 . موسي مدتي را كه با شعيب عهد بسته بود در مدين بماند و سپس با خانواده و گله و دارايي خود رو به سوي وطن آورد تا به طور سينا رسيد. در آنجا، نوري از دور پديدار شد. به سوي آن رفت تا براي گرم شدن همراهان از آن شعلهاي برگيرد. آن نور حق تعالي بود كه بر درختي تجلّي كرده بود. در آنجا بزرگترين حادثه زندگاني موسي كه رسالت اوست رخ مينمايد. موسي پيامبر شد و معجزه هم، كه دليل صدق ادعاي وي بود، به او اعطا شد.
سر آغاز مأموريت او، رفتن به دربار فرعون و هشدار و انذار و دعوت او به سوي خداوند متعال اعلام شد.
در اين هنگام كه موسي مأموريت را دشوار يافت به در گاه الهي رو كرد و گفت:
رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّـرْ لِي أَمْرِي * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي * يَـفْـقَهُوا قَـوْلِي * وَاجْـعَلْ لِي وَزِيراً مِـنْ أَهْـلِي * هـرُونَ أَخِي * اُشْـدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي * كَيْ نُـسَـبِّـحَكَ كَثِـيراً * وَنَذكُرَكَ كَثِـيراً * إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِـيراً؛1
بارالها، سينهام را گشاده دار. مأموريتم را برايم آسان كن. گره از زبانمسپس خداوند شيوه برخورد با فرعون را اينچنين به موسي و هارون آموخت:
«به سوي فرعون رويد؛ چرا كه او راه طغيان در پيش گرفته است، به نرمي با او سخن گوييد، شايد به خود آيد يا بترسد.» موسي و هارون گفتند:
رَبَّنا إِنَّنا نَخافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنا اَوْ أَنْ يَطْغي؛1 بارالها،ما ميترسيم بر ما ستمكند يا راهطغيان و نافرمانيپيشگيرد. خداوند پاسخ داد: «نترسيد، من با شمايم، آنچه پيش آيد ميشنوم و ميبينم.» 4 . دعاي ساحران مؤمن موسي و هارون به فرمان الهي رهسپار دربار فرعون شدند و به فرمان پروردگار به نرمي با او سخن گفتند. از آزادي بني اسرائيل، عذاب قيامت، خداشناسي، نعمتهاي الهي، مرگ، معاد و آيات ديگر الهي برايش گفتند و معجزات الهي را به او نشان دادند.فرعون، معجزات الهي را سحر موسي دانست و روز عيد را براي مبارزه با آن تعيين كرد.
فرعون داناترين ساحران را گردآورد و به آنان دلگرمي و وعدهداد كه اگر موسي را شكست دادند از مقرّبان او خواهند شد.
روز عيد فرا رسيد. همه در مكان مقرر گرد آمدند تا مبارزه ساحران نامدار را با موسي و هارون ببينند. در آغاز ساحران به سحر پرداختند به گونهاي كه موسي بترسيد. ناگهان ندا آمد: «اي موسي، نترس، تو برتري، عصايت را بينداز تا ساختههاي ساحران را ببلعد.»
موسي به فرمان خدا دست به كارشد. عصايش را افكند. در دم به اعجاز الهي سحر ساحران را ببلعيد و كاري كرد كه ساحران فرعون به سجده در افتادند و به حقانيّت خداوند و صدق موسي و هارون و پوچي ادّعاي خدايي فرعون گواهي دادند.
فرعون روبه آنان كرد و گفت: پيش از آن كه من به شما اجازه دهم به خدا ايمان آورديد؟ اين نقشه را طرح كرديد كه مردم را پراكنده و از شهر بيرون كنيد؛ به زودي خواهيد فهميد! دست و پايتان را برعكس يكديگر ميبرم و همه شما را به دار ميآويزم.
ساحران تازه ايمان آورده گفتند: ما به سوي پروردگارمان برميگرديم و تو كه ما را مجازات ميكني براي آن است كه ما وقتي معجزه الهي را ديديم ايمان آورديم. و در اين هنگام دست به دعا برداشتند و گفتند:
رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمينَ؛1
بارخدايا، صبر و پايداري بر ما ببار و مارا مسلمان بميران. 5 . دعاي مؤمنان موسي و هارون مدتي در ميان بني اسرائيل به تبليغ توحيد و ايمان و مبارزه و آزادي دست زدند، اما به جز افرادي اندك ايمان نياوردند. چرا كه ترس از فرعون و حكومت ظالمانهاش مانع از گرايش مردم به موسي ميشد.موسي كه به همين گروه اندك نيز اطمينان خاطر نداشت، براي تقويت ايمان و روحيه آنان گفت: «اگر مؤمنيد و از مسلمانانيد بر خداوند توكل كنيد.»
آنان گفتند: بر خداوند توكل كرديم. و سپس رو به جانب پروردگار بزرگ كردند و چنين دعا كردند:
رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَومِ الظّالمينَ * وَنَجِّنا بِرَحْمَتِكَ مِنَ القَوْمِ الكافِرينَ؛2 بارالها، ما را هدف قوم ستمكار قرارمده و به رحمت خود ما را از شرّ كافران نجات بخش. 6 . موسي به فرمان الهي به دعوت توحيدي ادامه ميداد، اما كمتر كسي به او ايمان ميآورد و فرعون ستمگر و دستگاه جبارش برموسي كه ثروت و جاه و جلال مادي فرعون و اطرافيانش را مانع گرايش مردم به توحيد و تقوا ميديد، در مناجات با خداوند چنين گفت:
رَبَّنا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَـلاَءَهُ زِ ينَةً وَأَمْوالاً فِي الحَياةِ الدُّنْيا رَبَّنا لِـيُضِلُّوا عَنْ سَبِـيلِكَ رَبَّنا اطْمِسْ عَلي أَمْوالِـهِمْ وَا شْدُدُ عَلي قُلُوبِـهِمْ فَلا يُـؤْمِنُوا حَتّي يَرَوُا العَذابَ الأَلِـيمَ؛2 بارالها، تو به فرعون و اطرافيانش جمال و مال در دنيا دادهاي، امادر تفسير اين آيه، از امام صادق عليهالسلام روايت شده است كه فرمود: «بين اين دعا و مستجاب شدن آن و نابودي فرعون چهل سال فاصله شد.»1 از اين حديث در مييابيم كه گاهي ممكن است بنابه مصالحي
كه خدا ميداند اجابت دعاي ما به تأخير افتد كه نبايد مأيوس شد بلكه همچنان بايد به فضل و رحمت خداوند اميدوار بود تا زمان استجابت دعا فرا رسد.امام صادق عليهالسلام فرمود: «عجب دارم از كسي كه عليه او نقشه ميكشند و حيله به كار ميبرند؛ چرا نميگويد:
«أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَي اللّهِ إِنَّ اللّهَ بَصِيرٌ بِالعِبَادِ» در حالي كه خداوند درپي آن فرمايد: (تا موسي اين جمله را گفت و كارش را به خدا سپرد) خداوند موسي را از شرّ حيلههاي فرعونيان حفظ كرد.» 7 . آن گاه كه موسي ميخواهد چهل روز به ميقات به كوه طور رود، برادرش هارون را به جانشيني خود ميگمارد.موسي به ميقات ميرود. در آنجا خواستار رؤيت حق تعالي ميشود. خداوند به او ميفرمايد: «هرگز مرا نميبيني، به كوه بنگر اگر كوه پس از تجلّي خداوند بر آن، آرام گرفت مرا ميبيني.»
و آن گاه كه خداوند بر كوه تجلّي كرد، كوه خرد شد و موسي بيهوش در افتاد. وقتي كه به هوش آمد خطاب به خداوند گفت:
سُبْحانكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أوَّلُ المُؤْمِنينَ؛1
بارالها، منزهي، به سوي تو توبه ميكنم و من نخستين ايمان آورندگانم. 8 . ميقات موسي به سر آمد و پس از چهل روز به جمع مردم بازگشت. وقتي از گوسالهپرستي مردم با خبر شد اندوه وجودش را فراگرفت. به خشم آمد و الواح تورات را بر زمين افكند و با هارون بياويخت.هارون گفت: «برادر، اين مردم مرا ضعيف داشتند، نزديك بود مرا بكشند و هر چه آنان را به هدايت خواندم بي ثمر ماند.» در چنين شرايطي موسي دست به دعا برداشت و گفت:
رَبِّ اغْفِرْ لي وَلاِءَخي وَأَدْخِلْنا في رَحْمَتِكَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ؛2 بارالها، من و برادرم را بيامرز و ما را به رحمت خود داخل كن، تو ارحم الراحمين هستي.9 . هنگامي كه موسي نوبت ديگر خواست به ميقات برود، از ميان مردم خود هفتاد نفر را انتخاب كرد و همراه خود برد. چون به ميقات رسيدند چنان لرزشي آنان را فرا گرفت كه يقين به نابودي خود كردند. در چنين شرايطي موسي به دعا برخاست و چنين گفت:
رَبّ لَوْ شِئْتَ أهْلَكتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِيّايَ أَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنّا إِنْ هِيَ إلاّ فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَتَهْدِي مَنْ تَشاءُ أَنْتَ وَلِـيُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا وَأَنْتَ خَيْرُ الغافِرِينَ * وَاكْتُبْ لَنا فِي هـذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ إِنّا هُدْنا إِلَيْك َ؛1
بارالها، اگر ميخواستي آنان و مرا پيشتر هلاك ميكردي، آيا بهجهت كار سفيهان ما، ما را نابود ميكني، اين امتحان تواست كه بهوسيله آن هر كه را خواهي گمراه و هر كه را خواهي هدايت ميكني، تو سرپرست و وليّ مايي،ما را بيامرز و ما را رحمت كن، تو بهترين آمرزندگاني. و براي ما در اين دنيا نيكي و نعمت مقرّر فرما و در آخرت نيز. ما بهسوي تو باز گشتيم. 10 . وقتي كه موسي و بنياسرائيل از دريا گذشتند و فرعون و لشكرش در دريا غرق شدند، موسي به بنياسرائيل رو كرد و گفت: «نعمتهاي الهي را به ياد داشته باشيد؛ چرا كه در ميان شما پيامبران و پادشاهان قرارداد و نعمتهايي به شما داد كه به هيچ كس نداد،بنياسرائيل در پاسخ گفتند: «قومي ستمگر در آن سرزمين هستند و تا زماني كه از آنجا خارج نشوند ما داخل نميشويم، اي موسي تو و خدايت برويد و بجنگيد، ما اينجا نشستهايم!»
موسي كه آن همه تلاش و تبليغ را براي هدايت و رهانيدن آن مردم از چنگ فرعون، نقش بر آب ديد، دست به دعا برداشت وگفت:
رَبِّ إنّي لا أَمْلِكُ إِلاّ نَفْسي وَ أَخي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَبَيْنَ الْقَومِ الْفاسِقينَ؛1 بارالها، من اختيار خود و برادرم را دارم، خودت بين ما و اين قوم فاسق جداييانداز. در اين هنگام حقتعالي فرمود: آنها بايد چهل سال سرگردان در بيابان به سربرند و تو بر اين مردم فاسق افسوس مخور.دعاي بني اسرائيل
موسي در غياب خود هارون را به جانشيني تعيين كرده بود. هارون هم با نهايت دلسوزي به مسؤوليت خود قيام كرد و به راهبري و هدايت مردم پرداخت. گروهي كه به موسي گرويده بودند از ايمان قوي و صبر و ثبات كامل برخوردار نبودند و پيوسته با بهانه گيريهاي خود، موسي و هارون را ميآزردند.
وقتي كه موسي به ميقات رفت، مؤمنان دو دل و متزلزل هارون را تنها ديدند و زمينه را براي شيطنت خود آماده يافتند. سامري از زيور آلات آنان گوسالهاي ساخت كه آن را ميپرستيدند. امّا به زودي پشيمان شدند و دريافتند كه بيراهه رفتهاند. از اين رو، به در گاه الهي روي آوردند و با تضرّع و خشوع گفتند:
لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَيَغْفِرْ لَنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ؛1
اگر پروردگار ما به ما رحم نكند و ما را نيامرزد، از زيانكاران خواهيم بود.دعاي همسر فرعون
در سوره تحريم به ناسازگاري بعضي از همسران پيامبر اكرم صلياللهعليهوآلهوسلم اشاره شده است و در پايان سوره چند نمونه مثبت و منفي از زنان خوشبخت و بدبخت ياد ميشود. دو نمونه منفي و بد عاقبت، همسران نوح و لوط هستند. آن دو با اين كه با دو پيامبر الهي در زير يك سقف زندگي ميكردند، از چنين زمينهاي بهره نگرفتند تا به كمال معنوي برسند بلكه به آن دو پيامبر خيانت كردند و اهل آتش شدند. در مقابل، از دو نمونه مثبت ياد ميشود؛ يكي مريم، و ديگري آسيه همسر فرعون. آسيه در خانه فرعون بود و با او زندگي ميكرد، اما ادّعاي خدايي او را باورنداشت، بلكه يك انسان موحّد بود كه خداوند در قرآن كريم از او به عنوان نمونه و مَثَل براي مؤمنان ياد ميكند. گويند وقتي فرعون دانست كه همسرش خداپرست است به دستور او شكنجهاش كردند تا زير شكنجه جان داد.
ملكه موحّد فرعون در زير شكنجه اينگونه خدا را ميخواند و دعا ميكرد:
رَبِّ ابْنِ لي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّني مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّني مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ؛1
1 . تحريم (66) آيه 11.
دعاهاي حضرت زكريا عليهالسلام
براي درخواست فرزند
زكريّا يكي از پيامبران الهي است. او يك عمر توحيد و خدا پرستي و پاكي و درستي را تبليغ كرد و مردم را به راه راست هدايت نمود. آنگاه كه به سنّ پيري رسيد فكر ميكرد به زودي مرگ به سراغ او خواهد آمد و در غمي جانكاه فرورفت.
غم و اندوه زكريا براي آن بود كه فرزندي نداشت و از نزديكان او هم كسي نبود كه راه او را ادامه دهد و از اين نظر بسيار اندوهگين شد كه مشعل هدايتي كه از دير باز در خاندان او و به دست پدران او بوده است به خاموشي گرايد.
پيري خود و عقيم بودن همسر، او را از چشم داشتن به لطف الهي باز نداشت او اين خواسته و آرزوي خود را در موارد گوناگون از خداوند درخواست كرد كه در سهجاي قرآن كريم از آن ياد شده است:
الف) حنّه همسر عمران در حال حاملگي نذر كرده بود فرزندي كه به دنيا ميآورد خدمتگزار بيت المقدس شود. وقتي كه زايمان كرد دختر زاييد و گفت: «خداوندا دختر زاييدم ـ گرچه آرزو داشتم پسر
خداوند هم نذر او را قبول كرد. زكريا كه شوهر خاله مريم و بزرگِ بيت المقدس بود سرپرستي مريم را برعهده گرفت و او را بزرگ كرد. و در ميان مسجد براي او محرابي ساخت كه مريم در آن به عبادت ميپرداخت. زكريا هر گاه براي سركشي به مريم به محراب او داخل ميشد مشاهده ميكرد طعام گوارا و ميوههاي غير فصل نزد مريم موجود است، از مريم ميپرسيد: «اينها از كجا براي تو آمده است؟»
جواب ميشنيد: «از جانب خداوند متعال آمده، و خداوند به هر كس خواهد روزي بيحساب ميدهد.»
در اين هنگام، عبادت و معنويت و كمالات مريم، زكريا را تكان داد و باخود گفت: چه ميشد من چنين فرزندي داشتم و بلا فاصله دست به دعا برداشت و گفت:
رَبِّ هَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِيَّةً طَيِّبَةً اِنَّكَ سَميعُ الدُّعاء؛1 بارالها، به من ذريه و فرزنداني پاكيزه از نزد خود ببخش، به درستي كه تو شنونده دعايي. سپس در حالي كه در محراب نماز ميگزارد فرشتگان الهي به او بشارت دادند كه خداوند فرزندي به نام يحيي كه بزرگ و پاكدامن و پيامبر خواهد بود به تو عطا ميكند.زكريا ناباورانه گفت: «كجا من پسري خواهم داشت، چرا كه خود پير و همسرم نازاست؟!»
جواب آمد: «خداوند انجام ميدهد آنچه را خواهد.»
ب) در آغاز سوره مريم آمده است: ياد كن رحمت پروردگارت را بر حضرت زكريا. آنگاه كه آهسته پروردگارش را خواند و گفت:
رَبِّ إِنِّي وَهَنَ العَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَلَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِـيّاً * وَ إِنِّي خِفْتُ المَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَكانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِـيّاً؛1
بارالها، استخوانم سست شده و موي سپيد سرم را فرا گرفته است، تاكنون هر گاه تو را خواندهام بدعاقبت نبودهام. من از مواليِ پس از خود ميترسم، همسرم نيز عقيم است، فرزندي به من عطا كن از جانب خود كه وارث من و وارث آل يعقوب باشد، و او را پسنديده بدار. از جانب خداوند ندا آمد: «اي زكريا تو را بشارت ميدهيم به پسري كه نامش يحيي است و پيش از اين همنامي نداشته است.»زكريا گفت: «پروردگارا، كجا من پسري خواهم داشت در حالي كه همسرم نازاست؟»
جواب آمد: «خداي تو اينچنين ميخواهد و براي او آسان است. پيشتر تو را آفريدم در حالي كه چيزي نبودي.»
خداوند يحيي را با كتاب و حكمت به زكريا عطا فرمود.
ج) در سوره انبياء، در مقام ياد پيامبران و اشاره به زندگي و بندگيشان، آن گاه كه نوبت به زكريا ميرسد، خداوند ميفرمايد: آن گاه كه زكريا پروردگارش را ندا داد و گفت:
رَبِّ لا تَذَرْني فَرْداً وَأَنْتَ خيْرُ الوارِثينَ؛1
بارالها، مرا تنها نگذار و تو بهترين وارثاني. و خداوند فرمايد: «ما دعاي او را مستجاب كرديم و يحيي را به او بخشيديم و همسرش را به صلاح آورديم، آنان در كارهاي خير شتاب داشتند و با اميد و بيم ما را ميخواندند و در برابر ما خاشع بودند.» چند حديث 1 . در تاريخ آمده است: «رسول خدا صلياللهعليهوآلهوسلم هر گاه حضرت علي عليهالسلام را در جنگها به ميدان ميفرستاد دعا ميكرد و ميگفت: «رَبِّ لا تَذَرْني فَرْداً وَأَنْتَ خيْرُ الوارِثينَ»؛ بارالها مرا تنها مگذار ـ يعني علي را از من مگير ـ و تو بهترين وارثاني.»2 2 . مرحوم كليني از حارث نصري حكايت ميكند كه او گويد: «به امام صادق عليهالسلام گفتم: خاندان من همه منقرض شدهاند و من هم فرزندي ندارم. (كنايه از اين كه به من دعايي تعليم كن تا به بركت آن فرزنددار شوم).حضرت فرمود: در سجده بگو: «رَبِّ هَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَةً طَيِّبَةً إنَّكَ سَميعُ الدُّعاء»، «رَبِّ لا تَذَرْني فَرْداً وَانْتَ خَيْرُ الْوارِثينَ».
حارث گويد: من به دستور حضرت عمل كردم و در سجدهام اين دو آيه را خواندم. خداوند به من دو پسر به نامهاي علي و حسين عطا كرد.»1
3 . علي بن محمد صيمري كاتب گويد: «با دختر جعفر بن محمد كاتب ازدواج كردم و او را بسيار دوست داشتم، اما از اين ازدواج فرزندي نصيبم نشد. به سراغ امام هادي عليهالسلام رفتم و داستان خود را براي او باز گفتم. او تبسّم كرد و فرمود: انگشتري فراهم كن كه نگينش فيروزه باشد و بر آن بنويس: «رَبِّ لا تَذَرْني فَرْداً وَأنْتَ خَيْرُ الْوارِثينَ». صيمري گويد: به دستور حضرت عمل كردم، يك سال نگذشت كه از آن همسر پسري روزيام شد.»2 روايات ديگري هم درباره نحوه طلب فرزند از خداوند آمده است.3دعاي مادر مريم
حنّه همسر عمران بود و هردو از موحّدان و از خاندان بزرگ توحيد و يكتا پرستي بودند. هنگامي كه حنّه باردار شد نذر كرد كه فرزندي كه در راه دارد خدمتگزار بيت المقدس شود. او كه انتظار داشت فرزندش پسر باشد، به هنگام زايمان دريافت نوزادش دختر است. او را مريم ناميد و زكرياي پيامبر، بزرگ بيت المقدس و شوهر خاله مريم سرپرستي او را به عهده گرفت.
مريم همراه با رشد جسمي، جانش نيز در پرتو تعليمات الهي پرورش يافت و بدون همسر با نفخ روح الهي عيسي را بزاد.
خداوند از دعاي حنّه مادر مريم و همسر عمران چنين ياد ميكند: او گفت:
رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ العَلِيمُ؛1
بارالها، من فرزندي كه در شكم دارم نذر كردم براي تو آزاد باشد، از من بپذير، به درستي كه تو شنوا و دانايي. در آيه ديگر ميفرمايد: خداوندش به نيكو قبولي از او پذيرفت.2دعاي حواريون عيسي عليهالسلام
حضرت عيسي در ميان بنياسرائيل به پيامبري برانگيخته شد. بنياسرائيل كه مردمي بهانه گير و لجوج بودند حضرت عيسي را ميآزردند. معجزاتي كه عيسي عليهالسلام در معرض ديد آنان قرار ميداد، آنان را بيدار نكرد و همچنان بر كفر خود اصرار ميورزيدند.
عيسي عليهالسلام كه بيخردي آنان را ديد در ميان مردم ندا داد: «چه كساني مرا در راه خدا ياري ميكنند؟»
حواريون گفتند: ما ياوران الهي هستيم، به خداوند ايمان آورديم، و گواه باش كه ما تسليم اوييم. و سپس دست به دعا برداشتند و چنين دعا كردند:
رَبَّنا ءامَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشاهِدينَ؛1
بارالها، به آنچه نازل فرمودي ايمان آورديم، و پيامبرت را پيروي كرديم، پس ما را از گواهان قرارده.دعاي حضرت عيسي عليهالسلام
در دعاي پيشين گفتيم وقتي كه عيسي عليهالسلام كفر و لجاجت بنياسرائيل را ديد از ميان مردم ياوراني طلبيد. حواريون اعلام كردند: ماياوران الهي هستيم و تو را در برابر كافران ياري ميدهيم. اما اينان نيز بهراحتي عيسي را همراهي نميكردند، بلكه سخنان و خواستههاي ناروايي داشتند. يكي از خواستههاي آنان مائده آسماني بود. عيسي به آنان گفت: «اگر بهراستي ايمان آورندهايد از خدا پروا كنيد و بهانهجويي نكنيد.» آنان گفتند: ما ميخواهيم از مائده آسماني بخوريم تا قلب ما به پيام و پيامبري تو اطمينان يابد و بدانيم تو با ما صادقانه سخن ميگويي. در اين هنگام عيسي عليهالسلام دست به دعا برداشت و چنين گفت:
اللّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَكُونُ لَنا عِـيداً لاِءَ وَّ لِنا وَآخِرِنا وَآيَةً مِنْكَ وَارْزُقْنا وَأَنْتَ خَيْرُ الرّازِقِـينَ؛1
بارالها، پروردگارا! برما مائده آسماني فرو فرست تا براي اول و آخر ما عيد شود، و نشانهاي از تو باشد، و ما را روزيده كه تو بهترين روزي دهندگاني.خداوند در پاسخ فرمود: «من آن را بر شما فرو ميفرستم، هر كدام از شما، پس از اين معجزه باز هم كفر ورزد او را به گونهاي عذاب كنم كه هيچ كس از جهانيان را بدان گونه عذاب نكنم.»
دعاي مجاهداني كه در ركاب پيامبران جهاد كردند
خداوند متعال وقتي ميخواهد مؤمنان مجاهد را قوت قلب دهد و راه و رسم صحيح جهاد را به آنان آموزد و توكل و تعبّد را در آنان زنده كند و شيوه پايداري و صبر و ثبات را براي آنان ترسيم كند و طريقه دعا و نيايش مردان جهاد و شهادت را بازگو كند ميفرمايد: «چه بسيار پيامبراني كه تودههاي انبوه همراه آنان با دشمنان پيكار كردند و به خاطر رنج و مصيبتي كه در راه خدا ديدند سست نشدند و به ضعف نگراييدند و در برابر دشمن تسليم نشدند، و خداوند صابران را دوست ميدارد.» خواسته و دعايشان تنها اين بود:
رَبَّنا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَإِسْرافَنا فِي أَمْرِنا وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلي القَوْمِ الكافِرِينَ؛1
پروردگارا، گناهان و كوتاهي و تندروي ما را در كار خود بيامرز، و گامهاي ما را ثابت دار، و ما را بر كفار پيروز فرما. خداوند در پاسخ، پاداش دنيايي كه پيروزي و سربلندي آنهاست و پاداش نيكوي آخرت را كه بهشت و مقام قرب خداست به ايشان عطا فرمود.در زمان ما هر گاه جنگي بين مسلمين و كفار در گيرد و نيز، در نبرد دائمي فرهنگي، عقيدتي، سياسي، ميان اهل ايمان و پيروان شرك و شيطان در هر نقطه جهان؛ به منظور پيمودن مسير صحيح و صبر و پايداري و طلب هدايت و پيروزي از خداوند، شايسته است اين دعا را زياد بخوانيم.
دعاي صاحبان باغ سوخته
در زمانهاي دور، در سرزمين يمن مرد با ايماني زندگي ميكرد. او باغ و بستان بزرگ و آبادي داشت و به هنگام برداشت محصول، فقيران و تهيدستان به باغ او ميآمدند و بهره ميبردند. وقتي كه پدر از جهان رخت بر بست پسران مالك باغ شدند و تصميم گرفتند از ميوه و ثمره باغ به مستمندان چيزي ندهند. زمان برداشت محصول فرارسيد، آنان با خود گفتند:
فردا صبح بي سر و صدا به باغ ميرويم و به سرعت محصول را جمع ميكنيم و تا تهي دستان از شروع برداشت محصول بيخبر هستند ما كار را تمام كرده و آن را به خانه و انبار ميآوريم. آنان بدون آنكه توجه كنند كه نعمتها همه از خداست و خداوند در محصول آنان براي فقرا سهمي قرار داده است، با اين تصميم، شب خوابيدند تا پگاه به باغ روند.
همان شب آتش الهي، باغ را سوزاند به گونهاي كه صبحگاهان وقتي كه آنان به باغ رسيدند با خود گفتند: اشتباه آمديم، اين باغ ما نيست. برادر عاقلتر گفت: مگر به شما نگفتم تسبيح الهي گوييد و به ياد خداوند باشيد و جانب حق را پاس داريد!
آنان از غفلت به در آمدند و هشيار شدند و به اشتباه خود پي
دعاهايي كه خداوند
به حضرت محمد صلياللهعليهوآلهوسلم آموزش داد
1 . در سوره زمر، خداوند متعال به پيامبرش حضرت محمّد صلياللهعليهوآلهوسلم آموزشهاي متعددي ميدهد. يكي از آن تعليمات اين دعاست كه اي محمد بگو:
اللّهُـمَّ فاطِرَ السَّمـواتِ وَالأَرْضِ عالِمَ الغَيْبِ وَالشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِـبادِكَ فِـيما كانُوا فِـيهِ يَخْتَلِفُونَ؛1
اي پروردگار آفريننده آسمانها و زمين، داناي پنهان و پيدا، تو حكم ميكني بين بندگانت در آنچه كه در آن اختلاف كنند. 2 . دشمنان حضرت محمد صلياللهعليهوآلهوسلم افراد عنود و لجوجي بودند و هر روز براي گريز از پيام حق و گمراه كردن مردم، نغمهاي ساز ميكردند. اما در برابر هر سخن و بهانهاي، جواب شايستهاي از پيامبر دريافت ميكردند. و چه بسا پيامبر در انتظار ميماند تا از سوي خداوند جواب مناسبي صادر شود، تا هم به دشمنان پاسخ دهد و هم بر عزم و اراده آن جناب بيفزايد. در پايان سوره انبياء ضمن جوابرَبِّ زِدْني عِلْماً؛1 پروردگارا، دانش مرا بيشتر فرما.
با توجه به اين نكته كه پيامبر ما داناترين آفريدگان خداست در عين حال حق تعالي به او چنين دستوري ميدهد، بر ما كه از علم و دانش ذرّهاي بيش نداريم ضروريتر و لازمتر است كه اين دعا را تكرار و از خداوند حكيم دانش فراوان طلب كنيم.پيامبر ما فرمود: «هر گاه روزي بر من بگذرد كه در آن بر دانشم نيفزايم، طلوع خورشيد در چنين روزي بر من مبارك مباد.»2
5 . ما مسلمان و پيرو قرآنيم. قرآن كريم با «بِسم اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ» و سپس با «الحَمْدُ للّهِ رَبِّ العَالَمِينَ» آغاز ميشود.پيامبر اسلام فرموده است: هر كار با نام خدا و حمد الهي آغاز نشود پايان خوش و كاملي ندارد.
در سوره اسراء خداوند دعايي را به حضرت محمد صلياللهعليهوآلهوسلم تعليم ميدهد كه هر وقت بر كاري تصميم گرفتي براي موفقيت در آن اينطور دعا كن:
رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِـيراً؛3 بارالها، مرا با صدق و استواري داخل كن، و با صدق و درستي بيرون آر، و براي من از جانب خود تسلّطي ياري بخش قرار ده.اين دعاي قرآني در آغاز هر كار، شايسته و مناسب است تا شروع و پايان آن به درستي و استواري باشد و در هنگامه كار ياري الهي همراهي كند. در تاريخ آمده است: پيامبر گرامي اسلام صلياللهعليهوآلهوسلم هنگام فتح مكه اين دعا را خواندند.
و از امام عليهالسلام نقل شده كه فرمود: «هر گاه در شرايط ترسناك قرار گرفتي اين آيه را بخوان.»1
6 . حضرت محمّد صلياللهعليهوآلهوسلم فرمود: «نه من و نه هيچ پيامبري پيش از من، پيامي به عظمت و سنگيني توحيد نياوردهاند.»
چون پيام توحيد بزرگ و عظيم بود، بيشترين فرصتهاي تبليغي پيامبران را به خود اختصاص داد، پيامبر ما هم براي معرفي توحيد، گفت و گوهاي بسيار با مردم داشت. آيات و نشانههاي خداوند را براي مردم باز ميگفت و از آنان ميخواست به تأمل و دقت نشينند. در آغاز سوره شورا، خداوند موادّ لازم را براي اين گفت و گوها به پيامبرش ميآموزد و در ضمن به او تعليم ميدهد تا بگويد:
اللّهُ رَبّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنيبُ؛2
اللّه پروردگار من است، بر او توكل كردم و به سوي او باز ميگردم. 7 . يكي از آموزشهاي الهي و قرآني حمد و سپاس الهي است، و ديگري ياد نيك و شايسته از برگزيدگان وادي توحيد، يعنيدر صلح حديبيه به هنگام نوشتن صلحنامه، يكبار به گاه نوشتن
بسم اللّه الرحمن الرحيم در آغاز صلحنامه، و بار ديگر به وقت نوشتن كلمه «رسول اللّه» درپي نام آن حضرت، قريشيان اعتراض كردند و نتيجه آن شد كه به جاي بسم اللّه الرحمن الرحيم، باسمك اللهمّ بنويسند، همان طور كه در جاهليت مينوشتند، ولقب «رسول اللّه» را هم از پي نام آن حضرت حذف كنند. از آنجا كه اين دشمني و عناد آنان روحيه پيامبر را ميآزرد خداوند براي حمايت و دلداري به آن حضرت فرمود بگو: هوَ رَبّي لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتابِ؛1 او پروردگار من است، به جز او خدايي نيست، بر او توكل كردم و به سوي او باز ميگردم. 10 . يكي از تعليمات خدا به پيامبرش حضرت محمّد صلياللهعليهوآلهوسلم اينيكي از آموزشهاي خداي متعال به حضرت محمد صلياللهعليهوآلهوسلم ايندعاست:
قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ المُلْكِ تُـؤْتِي المُلْكَ مَـنْ تَشـاءُ وَتَنْزِ عُ المُلْكَ مِمَّنْ تَشـاءُوَتُعِزُّ مَنْ تَشـاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِـيَدِكَ الخَيْرُإِنَّكَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ * تُولِجُ اللَّيلَ فِي النَّهارِ وَتُولِـجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الحَيَّ مِنَ المَيِّتِ وَتُخْرِجُ المَيِّتَ مِنَ الحَيِّوَتَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ؛3 اي محمد، بگو بارالها، صاحب حقيقي حكومت تويي، به هر كه خواهي حكومت دهي و از هر كه خواهي باز ستاني، هر كه خواهي عزيز و گرامي داري و هر كه را خواهي ذليل و پست گرداني، تمام خيرات بهدست تواست، به درستي كه تو بر هر چيز توانايي. شب را2 . آل عمران (3) آيات 26 ـ 27.
«اي معاذ چه چيز تو را از نماز جمعه باز داشت؟» گفتم: اي رسول خدا! يوحناي يهودي چند وقيه طلا از من طلب دارد و درِ خانهام ايستاده بود تا از خانه خارج شوم و طلبش را از من درخواست كند و من ندارم تا طلب او را بپردازم. به اين سبب از خانه خارج نشدم.
حضرت فرمود: «اي معاذ، آيا دوست داري خدا قرض تو را ادا كند؟ گفتم: آري يارسول اللّه. فرمود: «آيه
قل اللّهُمَّ مَالِكَ المُلكِ را تا بغيرِ حسَاب بخوان و سپس بگو: يارَحمانَ الدُّنيا والآخِرَةِ وَرَحِيمهما تُعطي مِنهُما ما تشاءُ وتَمْنَعُ مِنهما ما تشاءُ، اِقضِ عَنّي دَيْني. اگر به اندازه تمام زمين طلا بدهكار باشي خداوند ادا ميكند.» 13 . خداوند متعال شيوه احتجاج و گفت و گو با كفار را به رسول خدا صلياللهعليهوآلهوسلم آموزش ميدهد و آن جناب آن شيوه را به كار ميبندد و پس از آن كه اين گفت و گوها به ثمر نمينشيند و آنها بردر دو سوره فصّلت2 و اعراف3، خداوند به پيامبرش ميفرمايد:
«اگر شيطان تو را وسوسه كرد به خدا پناه بر، همانا او شنوا و داناست.» در سوره مؤمنون، به حضرت محمد صلياللهعليهوآلهوسلم اينگونه تعليم ميدهد كه دعاكن و بگو: رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ * وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ؛43 . اعراف (7) آيه 200.
4 . مؤمنون (23) آيات 97 و98.قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ * مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ * وَمِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ * وَمِنْ شَرِّ النَّـفّاثاتِ فِي العُقَدِ * وَمِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ؛
بگو پناه ميبرم به پروردگار سپيده صبح، از شرّ مخلوقات و از شرّ شب تار هنگامي كه در آيد و از شرّ جادوگراني كه در گرهها دمند. و از شرّ حسود آنگه كه حسد ورزد. بِسم اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِقُلْ أَعُوذُ بِرَّبِ النّاسِ * مَلِك ِ النّاسِ * إِلـهِ النّاسِ * مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الخَنّاسِ * الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النّاسِ * مِنَ الجِنَّةِ وَالنّاسِ؛
بگو پناه ميجويم به پروردگار آدميان، پادشاه آدميان، معبود آدميان، از بدي وسوسه كننده خنّاس؛ آن كه در دل مردمان وسوسه كند كه از جنّ و انسان است.دعاي مسيحياني كه مسلمان شدند
از آغاز ظهور اسلام، يهود و نصارا هر كدام به شيوهاي با اسلام برخورد ميكردند. يهود از روي حسدورزي و كينه و دشمني با اسلام و پيامبر و مسلمين، سر ناسازگاري و عناد داشتند و از هيچ زمينهاي براي ضربه به اسلام چشم پوشي نميكردند.
در مقابل، نصارا روشي منطقي و معقول، و برخوردهاي مهرآميز و دوستانه با اسلام و مسلمين داشتند. قرآن كريم از اين دو برخورد متفاوت ياد ميكند و بارها به نشانه قدرشناسي، از حق گرايان مسيحي تمجيد ميكند و از برخوردهاي معقول و سنجيده آنان ستايش ميكند.
گروهي از آنان كه از زُهّاد و عُبّاد و دانشمندان مسيحي بودند وقتي كه با قرآن وپيام آن آشنا شدند و آن را حق يافتند مسلمان شدند و از شادماني گريستند و چنين گفتند:
رَبَّنا ءامَنّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشاهِدينَ؛1
بارالها، ايمان آورديم، ما را هم در زمره گواهان (و مسلمين) قرارده.دعا براي پدر و مادر
پدر و مادر حقوق بسياري بر فرزندان دارند. خداوند كريم در چند جاي قرآن، فرزندان را بر اداي حق پدر و مادر سفارش كرده است.
در سوره اسراء ميفرمايد: «پروردگارت حكم كرد كه به جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكي كنيد. اگر يكي از آن دو يا هر دو در نزد تو به سنّ پيري رسيدند به آنان اف نگو و تندي مَكن و با آنان به ملايمت و نرمي سخن گو، در برابر آنان تواضع و مهرباني پيشه كن و براي آنان دعا كن و بگو:
رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّياني صَغيراً؛1
بارالها، آن دو را رحمت كن چنان كه مرا در كودكي پروراندند.»دعاي آنان كه به سلطه ستمگران گرفتارند
يك وظيفه اساسي و هميشگي مؤمنان اين است كه در راه خدا پيكاركنند و براي نجات مستضعفان، از چنگال حكومت كفر و ظلم تلاش كنند. چرا كه ستمگران و زورگويان براي آنان قدرتي باقي نگذاشتهاند تا بتوانند از خود دفاع كنند. به همين جهت دست به دعا بر ميدارند و ميگويند:
رَبَّـنا أَخْرِجْـنا مِنْ هــذِهِ القَرْيَةِ الظالِمِ أَهْلُهاوَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِـيّـاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِـيراً؛1
بارالها، ما را از اين سرزمين ستمگران بيرون بر، خود براي ما سرپرستي قرارده، و براي ما ياري كننده و پشتيبان بفرست.تعليم دعا به مسلمانان
در نبرد حُنين، غنيمت بسياري به چنگ مسلمانان افتاد. حضرت محمد صلياللهعليهوآلهوسلم به هنگام تقسيم غنايم، به تازه مسلمانان مكّه سهم بيشتري دادند تا در مسلماني دلگرم و به اسلام خوشبين شوند. اين كار پيامبر سبب گرديد تا براي بيشتر مهاجر و انصار كه از فلسفه كار حضرت بيخبر بودند سؤال ايجاد شود و در اين ميان، منافقان فرصت يافتند تا زبان اعتراض بگشايند و به بدگويي از پيامبر پردازند.
پيامبر، علّت كار خود را شرح دادند و مؤمنان بدان راضي شدند.
خداوند ميفرمايد: شايسته بود به آنچه خدا و پيامبرش به آنان دادند راضي و خوشنود باشند و بگويند:
حَسْبُـنا اللّهُ سَـيُـؤْتِـينا اللّهُ مِنْ فَضْلِهِوَرَسُولُهُ إِنّا إِلي اللّهِ راغِبُونَ؛1
خداوند ما را بس است، به زودي خداوند از فضلش، و پيامبرش به ما ميدهند، ما به سوي پروردگار رغبت و ميل داريم.دعا بههنگامسوارشدن بر مركب
و در برابر هر نعمتي
يكي از شيوههاي قرآن براي آشناكردن مردم باخدا، بر شمردن نعمتهاي الهي است. قرآن ميكوشد وجدانهاي خفته را بيدار كند و مردم گريزپاي را با خدايشان انس و آشتي دهد.
در سوره زُخرف ميفرمايد: «خداوند براي شما كشتي و چار پايان آفريد تا بر آن سوار شويد و آن گاه كه بر آن قرار يافتيد به ياد نعمت پروردگارتان باشيد و بگوييد:
سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هـذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنِـينَ * وَ إِنّا إِلي رَبِّنا لَمُنْقَلِـبُونَ.1
منزّه است خدايي كه اين مركب را براي ما مسخَّر ساخت، و گرنه ما توان آن را نداشتيم، وما به سوي پروردگارمان باز ميگرديم.» امام علي عليهالسلام فرمايد: «هر گاه بر مركب سوار شديد ياد خدا كنيد و بگوييد: سُبْـحانَ الَّـذِي سَخَّـرَ لَـنا هـذا وَما كُـنّا لَـهُ مُقْـرِنِـينَ * وَ إِنّا إِلي رَبِّنا لَمُنْقَلِـبُونَ».2
دعاي ملائكه مقرّب براي مؤمنان
حاملان عرش الهي و كرّوبيان كه فرشتگان عالي رتبه و مقرّب الهي هستند، هميشه تسبيح و حمد پروردگار كنند و بر ايمانشان افزوده شود و از براي مؤمنان طلب آمرزش كنند و گويند:
رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَةً وَعِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَاتـَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِـهِمْ عَذابَ الجَحِيمِ * رَبَّنا وَأَدْخِلْهُمْ جَنّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَأَزْواجِهِمْ وَذُرِّيّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ * وَقِهِمُ السَّيِّئاتِ وَمَنْ تَقِ السَّيِّئاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذ لِكَ هُوَ الفَوْزُ العَظِيمُ؛1
بارالها، رحمت و دانش تو همه چيز را فرا گرفته است، پس بيامرز كساني را كه توبه كردند و راه تو را پيمودند، و آنان را از آتش جهنّم بازدار. بارالها، آنان و نيكان از پدران و همسران و فرزندانشان را به بهشت عَدْن كه به آنان وعده دادي داخل فرما، همانا تو عزيز و حكيمي. و آنان را از بديها و عذاب دوردار؛ چرا كه هر كه را تو از بدي در روز قيامت حفظ فرمايي به او رحم كردهاي، و همين رستگاري بزرگ است.شايسته است ما هم با ملائكه مقرب همنوا شويم و اين دعا را بخوانيم، چرا كه هم دعا براي خود و هم براي جميع مؤمنان است.
تقديس الهي از زبان ملائكه
در روز قيامت، خداوند نابكاران و مشركان را محشور فرمايد و سپس به فرشتگان گويد: آيا اينها (مشركان) شما را بندگي ميكردند و شما را ميپرستيدند؟
فرشتگان در پاسخ گويند:
سُبْحانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ؛1
اي خدا تو منزّهي از هر عيب، تو وليّ و همراه مايي نه آنان، بلكه آنان جنّ را پرستش ميكردند و بيشترشان به آن ايمان داشتند.پند دوست
دو مرد بايكديگر دوست بودند؛ يكي خدا پرست فقير و ديگري ثروتمند بيايمان. ثروتمند بيايمان به ثروت خود ميباليد و به دوستش ميگفت: من ثروت و افرادم بيش از تو است. و هرگاه در دو باغ وسيع و پر محصولش وارد ميشد، ميگفت: گمان ندارم اين همه نعمت تمام شود و قيامتي در كار باشد. دوست خداشناس به او پند داد و گفت: آيا به خدايي كه تو را آفريد كفر ميورزي؟ اما من معتقدم كه اللّه خداي من است و شريكي براي او قرار نميدهم، چرا نعمت دهنده را نميشناسي و هرگاه به باغت داخل ميشوي ياد خدا نميكني و به نشانه شكر گزاري نميگويي:
ما شاءَ اللّهُ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ؛1
آنچه خدا خواهد (همان ميشود) قوت و قدرتي نيست مگر از جانب خدا. پيامبرگرامي صلياللهعليهوآلهوسلم فرمود: «هر گاه خداوند به بندهاش نعمت مال و زن و فرزند عنايت فرمود و او گفت: ما شاءَ اللّهُ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ آفتي به جز مرگ نبيند.»2دعاي عاقلان
خداوند متعال در كتابش بارها از «اولوالألباب» مدح و تعريف ميكند. الباب جمع لُبّ يعني مغز و اولوالألباب يعني صاحبان مغز.
گويا ديگران پوستهاي از زندگي، و مقصود و مغزِ حيات و آفرينش، اولو الألباب هستند. اولو الألباب يعني كساني كه اهل فكر و انديشه و عقل و بينش هستند و هدف از آفرينش و هستي را خواب و خوراك نميدانند. چنين كساني در هر شرايطي كه باشند به هنگام كار و فراغت و استراحت به ياد خدا هستند و ذكر او را به لب دارند و در آفرينش آسمانها و زمين ميانديشند و چنين باخدا ميگويند:
رَبَّنا ما خَلَقْتَ هـذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ * رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ أَخْزَيْـتَهُوَما لِلظّالِمِـينَ مِـنْ أَنْصارٍ * رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِـلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَـفِّرْ عَنّا سَيِّــئاتِناوَتَوَفَّـنا مَعَ الأَبْـرارِ * رَبَّنا وَآتِنا ما وَعَدْتَنا عَلي رُسُلِكَ وَلا تُخْزِنا يَوْمَ القِـيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ المِـيعادَ؛1
بارالها، اين جهان را باطل و بيهوده نيافريدي، منزّهي از عيب، ما را از آتش جهنّم بازدار. بارالها، هر كه را تو داخل جهنّم كني او را رسوابارالها، ماشنيديم مناديي را كه نداي ايمان سر ميدهد به پروردگارتان ايمان آوريد، پس ما ايمان آورديم. پروردگارا، پس بيامرز گناهان ما را، و بديهاي ما را پاك فرما، و ما را بانيكان بميران.
بارالها، آنچه را به پيامبرانت وعده دادي به ما مرحمت فرما، و ما را در روز قيامت رسوا مساز، همانا تو خلف وعده نمي كني.
همان طور كه ملاحظه ميشود اين دعا عمومي است و اختصاص به شخص خاصي ندارد. وقتي از صميم دل اين دعا خوانده شود استجابت آن حتمي است، زيرا خداوند در آيه بعد ميفرمايد: «فاستجاب لهم ربّهُم». امام علي عليهالسلام فرمود: «رسول خدا صلياللهعليهوآلهوسلم شبها آن گاه كه از خواب برميخاست مسواك ميزد، سپس به آسمان نگاه ميكرد و اين آيات را ميخواند: إنّ في خلق السموات والأرض... فقنا عذاب النار».1دعاي بندگان با كمال الهي
ماگمان ميكنيم طلب مغفرت و آمرزش از خداوند بزرگ، مخصوص كساني است كه كارهاي زشت و ناپسند انجام ميدهند و درپي گناه و فسق و فجور هستند، امّا آنان كه سر در فرمان حق دارند برايشان تقاضاي آمرزش و عفو معنا ندارد. اين پندار نادرست است، زيرا استغفار و طلب آمرزش پيامبران را در جايجاي قرآن كريم مشاهده ميكنيم و تقاضاي عفو و بخشايش ائمه اطهار عليهمالسلام در احاديث و دعاها و مناجاتها بيش از موضوعات ديگر ميبينيم.
خداوند متعال در آيه 15 و16 سوره آل عمران ميفرمايد: آنها كه اهل صبر و راستي و عبادت و انفاق و استغفار سحري هستند اين گونه دعا ميكنند:
رَبَّنا إِنَّنا آمَنّا فَاغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا وَقِنا عَذابَ النّارِ؛1
بارالها، ما ايمان آورديم، گناهان ما را بيامرز و از عذاب آتش ما را نگه دار.دعاي هميشگي مؤمنان
سوره حمد، خلاصه و چكيده قرآن كريم است. در عظمت آن همين بس كه كتاب خدا با آن سوره آغاز ميشود و روزانه دست كم ده نوبت آن را در نماز قرائت ميكنيم و هيچ نمازي بدون آن صحيح نيست. نيمي از سوره حمد، ثنا و سپاس و ستايش خداوند متعال است و نيمه ديگر آن خواسته بنده است از مولا و پروردگارش.
ما سوره حمد را در نماز به نيّت آن كه قرآن است ميخوانيم نه به عنوان دعا، اما اين منافاتي ندارد با اين كه در بخشي از آن خداوند دعا را به ما تعليم كند. در اين سوره ميخوانيم:
اهْدِنا الصِراطَ المُستَقِـيم * صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمتَ عَلَيهِم غَيْرِ المَغضُوبِ عَلَيهِم وَلا الضّالِّين؛1
بارالها، ما را به راه راست هدايت فرما. راه كساني كه بر آنها نعمت دادي نه راه كساني كه گرفتار غضب و عذاب تو شدند و نه راه گمراهان.دعا براي دنيا و آخرت
خداوند متعال در قرآن كريم از دو گروه دعا كننده ياد ميكند:
يك گروه آنان كه چشم به دنيا دوختند و به جهان آخرت بياعتنا هستند. آنها در مقام دعا هم از خداوند فقط دنيا را ميخواهند و ميگويند: خداوندا، آنچه ميخواهي به ما بدهي در دنيا بده. چنين كساني در آخرت بيبهرهاند.
گروه دوم كساني هستند كه هم نظر به دنياي خود دارند وهم اعتقاد به آخرت، اينان اين گونه دعا ميكنند:
رَبَّنا ءاتِنا فيِ الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فيِ الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّارِ؛1
بارالها، در دنيا به ما حسنه بده، و در آخرت نيز حسنه بده و ما را از آتش جهنم دور دار. چند روايت عبدالأعلي گويد: درباره اين آيه از حضرت صادق عليهالسلام تفسير و توضيحي خواستم، حضرت فرمود: «مقصود رضوان الهي و بهشت در آخرت، و وسعت در زندگي و معاش و خوش خلقي در دنياست.»2حضرت فرمود: «سُبحانَ اللّه! توطاقت چنين عذابي نداري، چرا نگفتي:
رَبّنا ءاتِنا فِي الدُّنيا حَسَنَةً وَفِي الآخِرةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النّارِ» آن بيمار اين گونه دعا كرد و خداوند شفايش داد.»32 . تفسير ابن كثير، ج1، ص433؛ تفسير ابوالفتوح، ج2، ص134.
دعاي مؤمنان راستين
خداوند متعال گهگاه در قرآن كريم از وضعيّت روحي و رواني مسلمانان در آغاز اسلام ياد ميفرمايد و در حقيقت به مسلمانان در تمام زمانها و مكانها، آموزش ميدهد كه اين گونه باشيد. يكي از آن موارد دو آيه آخر سوره بقره است.
ميفرمايد: «پيامبر به آنچه بر او نازل شده از جانب خداوند ايمان آورد و نيز مؤمنان، همه ايمان آوردند به خدا و فرشتگان او و كتب آسماني و پيامبران الهي و گويند:
ما بين هيچ يك از پيامبران الهي فرق نميگذاريم، و گفتند:
سَمِعْناوَأَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ المَصِـيرُ * لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَـها لَها ما كَسَـبَتْوَعَلَيْها ما اكْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُـؤاخِذنا إِْن نَسـينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَلا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَي الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنارَبَّنا وَلا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَاعْفُ عَنّا وَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلي القَوْمِ الكافِرِينَ؛1
بارالها، شنيديم و اطاعت كرديم آمرزش تو را، و باز گشت به سوي تواست. خداوند به هر كس به اندازه توانش تكليف ميكند، آنچه از
دعاي دانشمندان بلندپايه
ميزان سنجش اعمال در نزد خداوند، معرفتي است كه بر پايه آن، عمل انجام ميشود. اگر چند نفر يك عمل مشابه را انجام دهند مثلاً دو ركعت نماز بگزارند يا كارهاي شايسته ديگر انجام دهند، پاداش آنان به ميزان معرفتشان به خداوند بزرگ بستگي دارد كه اساس و پايه هر عبادت است.
كساني كه در معرفت الهي غور كرده، و از درياي محبّت الهي جرعهها نوشيده و در دانش الهي به مقام مكين رسيدهاند و خداوند از آنان به «راسخون في العلم» تعبير ميكند اين گونه دعا ميكنند:
رَبَّنا لا تُزِ غْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذ هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الوَهّابُ * رَبَّنا إِنَّكَ جامِـعُ النّاسِ لِـيَوْمٍ لا رَيْبَ فِـيهِ إِنَّ اللّهَ لا يُخْلِفُ المِـيعادَ؛1
بارالها، پس از آن كه ما را هدايت كردي دل ما را از حق بر مگردان و از نزد خود به ما رحمت ده، همانا تو بخشندهاي. پروردگارا، تو مردم را در روز قيامت كه در آن ترديدي نيست گرد ميآوري، همانا خداوند در وعده گاهش تخلّف نميكند.چند روايت
1 . امام صادق عليهالسلام فرمود: «زياد بگوييد: رَبَّنا لا تُزِ غْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذ هَدَيْتَنا... و از زير و رو شدن دلها خاطر جمع نباشيد.»1
2 . پيامبر گرامي صلياللهعليهوآلهوسلم دعا ميكرد: «يا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبي عَلي دينِكَ، (اي زير و رو كننده دلها، قلب مرا بر دينت ثابت دار)، سپس اين آيه را ميخواند: رَبَّنا لا تُزِ غْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذ هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الوَهّابُ.»2 3 . پيامبر گرامي صلياللهعليهوآلهوسلم فرمود: «هر كسي كه آيه رَبَّنا إِنَّكَ جامِـعُ النّاسِ لِـيَوْمٍ لا رَيْبَ فِـيهِ إِنَّ اللّهَ لا يُخْلِفُ المِـيعادَ را بخواند آنچه را گم كرده، خداوند به او برگرداند.»3 4 . امام كاظم عليهالسلام به هشام فرمود: «اي هشام، خداوند از مردماني نيكوكار حكايت ميكند كه اينچنين گفتند: رَبَّنا لا تُزِ غْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذ هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الوَهّابُ؛ چون دانستند كه دلها وسوسه شود و به گمراهي و پستي بر گردد.»4دعاي مؤمنان براي خود و مؤمنان ديگر
حق تعالي در آيات آغازين سوره حشر از مهاجران و انصار تمجيد ميكند و در آيه دهم مدح و تعريف ميكند از همه كساني كه پس از رسول خدا صلياللهعليهوآلهوسلم به دنيا ميآيند و به جمع اهل ايمان ميپيوندند و ذكر و دعاي هميشگي آنان اين است:
رَبَّنا اغْفِرْ لَنا وَلاِءِخْوانِنا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالإِيمانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّك َ رَءُوفٌ رَحِـيمٌ؛1
بارالها، ما و برادران و خواهران ما را كه پيش از ما ايمان آوردند بيامرز، و در دلهاي ما نسبت به افرادي كه ايمان آوردند كينه و دشمني قرارنده؛ بارالها، تو مهربان و رحيمي. چه زيباست كه ما هم خود را جزء اين جمع بدانيم و اين دعا را زمزمه كنيم. چرا كه هم طلب آمرزش براي خود و مؤمنان است، و هم طلب قلبي سالم از دشمني و نظر سوء نسبت به مؤمنان است، و در پايان هم تمجيد حق تعالي است.دعاي انسان در چهل سالگي
در قرآن كريم بارها خداوند متعال به اداي حقّ پدر و مادر سفارش ميكند. رنجهايي را كه مادر در دوران بارداري و زايمان و شير دادن و به سامان رساندن فرزند به جان خريده است گوشزد ميفرمايد، و تعليم ميدهد كه آن گاه كه به اوج توان و رشد رسيد و به مرز چهل سالگي كه دوران پختگي و كمال است قدم نهاد زبان حالش چه باشد؛ چرا كه در اين دوره، نه خامي و بيتجربگي سالهاي جواني را دارد و نه ضعف وسستي دوران پيري را. در چنين شرايطي شايسته است بگويد:
رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلي والِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَأَصْلِـحْ لي في ذُرِّيَّـتي إِنِّـي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ المُسْلِمِـينَ؛1
بارالها، به من الهام فرما كه شكر نعمتهاي تو را كه به من و به پدر و مادرم عطا فرمودي ادا كنم، و كارهاي شايسته كه مورد پسند تو باشد انجام دهم، و فرزندان مرا از صالحان قرارده، من به در گاه تو توبه ميكنم، و من از تسليم شدگان در برابر توام.عباد الرّحمن چگونه دعا ميكنند؟
خداوند متعال در سوره فرقان، نشانهها و اوصاف عباد الرحمن و بندگان شايسته را بيان ميكند و در ضمن بيان اوصاف و حالات آنان، از دعاي آنان اين گونه ياد ميفرمايد: آنان ميگويند:
رَبَّنا اصْرِفْ عَـنّا عَذابَ جَـهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً؛1
بارالها، عذاب جهنّم را از ما بگردان، چرا كه عذاب جهنّم دائمي است. و نيز ميگويند: رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّيـّاتِنا قُـرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْـعَلْنا لِلْمُـتَّقِـينَ إِماماً؛2 بارالها، از همسران و فرزندان، كساني كه مايه آرامش خاطر و روشنايي چشم ما باشند به ما ببخش، و ما را پيشواي متّقين و تقوا پيشهگان قرارده. اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: «به خدا سوگند، من از پروردگارم فرزند زيباروي و نيكو قامت نخواستم، بلكه فرزندي اهل اطاعت و خوفدعاي بندگان مخلص خدا
قرآن كريم گفت و گوي خداوند بزرگ با اهل جهنم و پاسخ آنان را بازگو ميفرمايد. خداوند به جهنّميان خطاب ميكند و ميگويد: گروهي از بندگان من دعا ميكردند و مرا ميخواندند، اما شما آنها را مسخره ميكرديد و به آنان پوزخند ميزديد؛ دعاي آنان اين بود:
رَبَّنا ءامَنّا فَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا وَأَنْتَ خَيرُ الرّاحِمينَ؛1
پروردگارا، ما ايمان آورديم پس بيامرز ما را، و ما را مورد رحمت خود قرارده، تو بهترين رحم كنندگاني. خداوند اين دعا را به «عبادي» (بندگان ويژه من)، نسبت ميدهد و اين دعا و دعا كنندگان را تأييد و تصديق ميكند و از آنان حمايت ميكند.تقديس الهي به وسيله دارندگان علم لدنّي
آنان كه علم لدنّي از خداوند متعال دريافت داشتهاند آن گاه كه آيات الهي بر آنان خوانده ميشود به نشانه تواضع و تسليم در برابر حق تعالي، به سجده در ميافتند و چنين ميگويند:
سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً؛1
منزّه است پروردگار ما كه وعدهاش محقّق ميشود.دعاي اصحاب اعراف
اعراف جايگاهي است رفيع بين بهشت و جهنم، و بر آن مرداني نشستهاند و همه را از پيشانيشان ميشناسند كه كدام بهشتي و كدام جهنّمي است. آنان بر نيكوكاراني كه در انتظار ورود به بهشت هستند سلام ميكنند. و آن گاه كه به سوي اهل جهنّم رو ميكنند و وضعيت آنان را مشاهده ميكنند ميگويند:
رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ القَوْمِ الظّالِمينَ؛1
بارالها، ما را با ستمگران قرار مده.دعاي مؤمنان در روز قيامت
خداوند متعال در بيان حال پيامبر اكرم صلياللهعليهوآلهوسلم و مؤمنان در روز قيامت ميفرمايد: در روز قيامت خداوند، پيامبر و مؤمنين را رها و رسوا نميكند و آبرو و موقعيت آنان را محفوظ ميدارد. نور آنان كه بر اثر ايمان راسخ و اعمال صالح به دست آوردهاند به سان راهنمايي كامل پيشاپيش و همدوش، آنان را به سوي بهشت پيش ميبرد و آنان چنين گويند:
رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلي كُلِّ شيءٍ قَدِيرٌ؛1
بارالها، نور ما را تكميل فرما و بر آن بيفزا، و مارا بيامرز، همانا تو بر هر كاري توانايي.حمد و سپاس بهشتيان
در روز قيامت تقوا پيشگان را به سوي بهشت برند. هنگامي كه به بهشت رسند درهاي بهشت گشوده شود و مأموران بهشت به آنان سلام و خوش آمد گويند. آنان به نشانه سپاس خداوند گويند:
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي صَدَقنا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنا الأَرْضَ نَتَبَوَّءُ مِنَ الجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ العامِلِـينَ؛1
سپاس خدايي راست كه وعدهاش را بر ما راست گرداند، و زمين را به ما ارث داد، هر جاي بهشت خواهيم مأوا كنيم، چه خوب است پاداش نيكو كرداران. و چون بهشت و نعمتهاي فراواني را كه خداوند به آنان ارزاني داشته نظاره كنند گويند: الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدينا لِهذا وَما كُنّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدينَا اللّهُ؛2 تمام سپاس ويژه خدايي است كه ما را به اينجا هدايت فرمود، و اگر خداوند هدايت نميكرد ما به آن راه نمييافتيم. اهل بهشت كه ايمان راستين و عمل شايسته را در اين جهاندعاي نيكوكاران در بهشت
نيكو كاران در بهشت نيز حمد و ثناي خدا ميكنند و نعمتهاي الهي را بر ميشمارند. بنا به گفته قرآن كريم آنان در بهشت چنين گويند:
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي أَذهَـبَ عَنّا الحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَـكُورٌ * الَّذِي أَحَـلَّنا دارَ المُـقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِـيها نَصَـبٌ وَلا يَمَسُّنا فِـيها لُـغُوبٌ؛1
حمد براي خدايي است كه اندوه را از ما ببُرد، به درستي كه پروردگار ما آمرزنده و شكرگزار است. او كه از كرمَش ما را در سراي جاويد جا داد كه در آن نه رنج به ما رسد و نه خستگي و سختي.فهرست موضوعي دعاهاي قرآن
براي آن كه بدانيم چه موضوعاتي در دعاهاي قرآني مطرح و هر يك چند نوبت تكرار شده، اين فهرست فراهم آمده است. در مقابل هر آيه، شماره صفحه همين كتاب كه اين دعا در آن جا آمده، نوشته شده است تا براي ترجمه و توضيح به آنجا مراجعه شود.
1 . آسان شدن كارهاي سخت
يَسِّـرْ لِي أَمْرِي «طه (20) آيه 26»···52
2 . آرزوي بهتر از آنچه از دست رفته
عَسي رَبُّنا أَنْ يُبْدِلنا خَيْراً منْها إِنّا إِلي رَبِّنا راغِبُونَ «قلم (68) آيه 32»···76
3 . امنيّت مكّه
رَبِّ اجْعَلْ هـذا البَلَدَ آمِناً «ابراهيم (14) آيه 35»···25
رَبِّ اجْعَلْ هـذا بَلَدَاً آمِناً «بقره (2) آيه 126»···26
4 . استعاذه
رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَـزاتِ الشَّياطِـينِ * وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَـحْضُـرُونِ «مؤمنون (23) آيات 97 و98»···86
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ * قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ * مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ * وَمِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ * وَمِنْ شَرِّ النَّـفّاثاتِ فِي العُقَدِ * وَمِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ «فلق (113)»···86
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ * قُلْ أَعُوذُ بِرَّبِ النّاسِ * مَلِك ِ النّاسِ * إِلـهِ النّاسِ * مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الخَنّاسِ * الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النّاسِ * مِنَ الجِنَّةِ وَالنّاسِ «الناس (114)»···87
رَبِّ إِنّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لي بِهِ عِلْمٌ «هود (11) آيه 47»···19
5 . بانيكو كاران باشيم و باعاقبت خوش بميريم
تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِي بِالصّالِحِـينَ «يوسف (12) آيه 101»···40
رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمينَ «اعراف (7) آيه 126»···54
تَوَفَّنا مَعَ الأَبْرارِ «آل عمران (3) آيه 193»···98
وَأَلْحِقْني بِالصّالِحينَ «شعراء (26) آيه 83»···20
وَأَدْخِلْني بِرَحْمَتِكَ في عِبادِكَ الصّالِحينَ «نمل (27) آيه 19»···33
6 . براي آغاز كارها
بِسْمِ اللّهِ مَجْريها وَمُرْسيها إِنَّ رَبّي لَغَفُورٌ رَحيم «هود (11) آيه 41»···18
رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِـيراً «اسراء (17) آيه 80»···79
7 . پيروزي بر كافران
أَنّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ «قمر (54) آيه 10»···16
رَبِّ انْصُرْني بِما كَذَّبُونِ «مؤمنون (23) آيه 26»···17
رَبِّ انْصُرْني عَلَي الْقَوْمِ المُفْسِدينَ «عنكبوت (29) آيه 30»···29
وَانْصُرْنا عَلَي الْقَومِ الكافِرينَ «بقره (2) آيه 250؛ آل عمران (3) آيه 147»···31
أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلي القَوْمِ الكافِرِينَ «بقره (2) آيه 286»···104
8 . پيشواي متقين شويم
وَاجْـعَلْنا لِلْمُـتَّقِـينَ إِماماً «فرقان (25) آيه 74»···111
رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِـيمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّـتِي «ابراهيم (14) آيه 40»···25
9 . تسبيح الهي
سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هـذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنِـينَ * وَ إِنّا إِلي رَبِّنا لَمُنْقَلِـبُونَ «زخرف (43) آيات 13 و14»···92
سُبْحانَ رَبِّنا إِنّا كُنّا ظالمِين «قلم (68) آيه 29»···76
لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ «انبياء (21) آيه 87»···41
سُبْحانكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أوَّلُ المُؤْمِنينَ «اعراف (7) آيه 143»···58
سُبْحانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ «سبأ (34) آيه 41»···95
سُبحانَك اللّهُمَّ «يونس (10) آيه 10»···117
سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً «اسراء (17) آيه 108»···113
كَيْ نُـسَـبِّـحَكَ كَثِـيراً * وَنَذكُرَكَ كَثِـيراً «طه (20) آيات 33 و34»···52
10 . تقاضاي داوري و ياري از خداوند
رَبِّ احْكُمْ بِالحَقِّ وَرَبُّنا الرَّحْمـنُ المُسْتَعانُ عَلي ما تَصِفُونَ «انبياء (21) آيه 112»···78
رَبِّ إِنَّ قَوْمي كَذَّبُونِ * فافْتَحْ بَيْني وَبَيْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّني وَ مَنْ مَعِيَ مِنَ المُؤمِنينَ
رَبَّنا افْتَحْ بَيْنَنا وَبَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الفاتِحِـينَ
«اعراف (7) آيه 89»···48رَبِّ إنّي لا أَمْلِكُ إِلاّ نَفْسي وَ أَخي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَبَيْنَ الْقَومِ الْفاسِقينَ
«مائده(5) آيه 25»···60 11 . توبه و طلب آمرزش سُبْحانَ رَبِّنا إِنّا كُنّا ظالمِين «قلم (68) آيه 29»···76رَبّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكونَنَّ مِنَ الخاسِرينَ
«اعراف(7) آيه 23»···13رَبِّ ا غْفِرْ لِي وَلِوالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُـؤْمناً وَلِلْمُـؤْمِنِـينَ وَالمُـؤْمِناتِ
«نوح (71) آيه 28»···16وَإِنْ لا تَغْفِرْ لي وَتَرْحَمْني أَكُنْ مِنَ الْخاسِرينَ
«هود (11) آيه 47»···19وَاغْفِرْ لَنا رَبّنا إنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ
«ممتحنه (60) آيه 5»···22وَتُبْ عَلَيْنا إِنَّـكَ أَنْتَ التَّـوّابُ الرَّحِـيمُ
«بقره (2) آيه 128»···27رَبِّ اغْفِرْ لي
«ص (38) آيه 35»···32رَبِّ اِنّي ظَلَمْتُ نَفْسي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ
«نمل(27) آيه 44»···35لا إلهَ إلاّ أنْتَ سُبْحانَكَ إنّي كُنْتُ مِنَ الظالمينَ
«انبياء (21) آيه 87»···41رَبِّ إِنّي ظَلَمْتُ نَفْسي فَاغْفِرْ لي
«قصص (28) آيه 16»···49سُبْحانكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أوَّلُ المُؤْمِنينَ
«اعراف (7) آيه 143»···58رَبِّ اغْفِرْ لي وَلأَخي وَأَدْخِلْنا في رَحْمَتِكَ
«اعراف (7) آيه 151»···58رَبّ لَوْ شِئْتَ أهْلَكتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِيّايَ أَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنّا إِنْ هِيَ إلاّ
لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَيَغْفِرْ لَنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ
«اعراف (7) آيه 149»···61رَبَّنا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَإِسْرافَنا فِي أَمْرِنا
«آل عمران (3) آيه 147»···73رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَـفِّرْ عَنّا سَيِّـئاتِنا
«آل عمران (3) آيه 193»···98رَبَّنا إِنَّنا آمَنّا فَاغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا وَقِنا عَذابَ النّارِ
«آل عمران (3) آيه 16»···100رَبَّنا لا تُـؤاخِذنا إِْن نَسِـينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَلا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلي الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَلا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَاعْفُ عَنّا وَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلي القَوْمِ الكافِرِينَ
«بقره (2) آيه 286»···104رَبَّنا اغْفِرْ لَنا وَلاِءِخْوانِنا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالإِيمانِ
«حشر (59) آيه 10»···109إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ المُسْلِمِـينَ
«احقاف (46) آيه 15»···110رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنْتَ خَيْرُ الرّاحِمينَ
«مؤمنون (23) آيه 118»···78رَبَّنا ءامَنّا فَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا وَأَنْتَ خَيرُ الرّاحِمينَ
«مؤمنون (23) آيه 109»···112رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلي كُلِّ شيءٍ قَدِيرٌ
«تحريم (66) آيه 8»···115رَبَّنا اغْفِرْ لِي وَلِوالِدَيَّ وَلِلْمُـؤْمِنِـينَ يَوْمَ يَقُومُ الحِسابُ
«ابراهيم (14) آيه 41»···25رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَةً وَعِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَاتـَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِـهِمْ عَذابَ الجَحِـيمِ
«غافر (40) آيه 7»···94 12 . توكّلاللّهُ رَبّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنيبُ «شوري (42) آيه 10»···80
رَبَّنا عَلَيكَ تَوَكَّلْنا وَإِلَيْكَ أَنَبْنا وَإِلَيْكَ المَصيرُ «ممتحنه (60) آيه 4»···22
وَسِـعَ رَبُّنا كُلَّ شَيءٍ عِلْماً عَلي اللّهِ تَوَكَّلْنا «اعراف (7) آيه 89»···48
وَمَا تَوْفِيقِي إلاّ باللّهِ عَليهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيهِ أُنيبُ «هود (11) آيه 88»···47
هوَ رَبّي لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتابِ «رعد (13) آيه 30»···82
حَسْبُنااللّهُ سَـيُـؤْتِـينا اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنّا إِلي اللّهِ راغِبُونَ «توبه(9) آيه 59»···91
حَسْبِيَ اللّه لا إِلهَ إلاّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ العَرْشِ العَظيم «توبه (9) آيه 129»···83
ما شاءَ اللّهُ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ «كهف (18) آيه 39»···96
13 . تفويض
أُفَوِّضُ أَمْري إِلَي اللّهِ إِنَّ اللّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ «غافر (40) آيه 44»···57
14 . حمد الهي
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي أَذهَـبَ عَنّا الحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَـكُورٌ * الَّذِي أَحَـلَّنا دارَ المُـقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِـيها نَصَـبٌ وَلا يَمَسُّنا فِـيها لُـغُوبٌ «فاطر (35) آيه آيات 34 و35»···118
اَلْحَمْدُ للّهِِ الَّذي نَجّينا مِنَ الْقَوْمِ الظالمِينَ «مؤمنون (23) آيه 28»···17
الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلي الكِبَرِ إِسْمـعِـيلَ وَ إِسْحـقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِـيعُ الدُّعاءِ «ابراهيم (14) آيه 39»···25
الحَمْدُ للّهِ رَبِّ العالَمينَ «فاتحه (1) آيه 2؛ يونس (10) آيه 10»···117
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي صَدَقنا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنا الأَرْضَ نَتَبَوَّءُ مِنَ الجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدينا لِهذا وَما كُنّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدينَا اللّهُ
«اعراف (7) آيه 43»···116اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذي فَضَّلَنا عَلي كَثيرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنينَ
«نمل (27) آيه 15»···34الْحَمْدُ للّهِ وَسَلامٌ عَلي عِبادِهِ الَّذينَ اصْطَفي
«نمل (27) آيه 59»···81الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي لَمْ يَـتَّخِذ وَلَداً وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي المُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيراً
«اسراء (17) آيه 111»···81 15 . دعا براي همسر رَبَّنا هَـبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّيـّاتِنا قُـرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْـعَلْنا لِلْمُـتَّقِـينَ إِماماً «فرقان (25) آيه 74»···111 16 . دعا براي پدر و مادر رَبِّ ا غْفِرْ لِي وَلِوالِدَيَّ «نوح (71) آيه 28»···16وَاغْفِرْ لأَبي إِنَّهُ كانَ مِنَ الضّالّينَ
«شعراء (26) آيه 86»···20رَبَّنا اغْفِرْ لِي وَلِوالِدَيَّ وَلِلْمُـؤْمِنِـينَ يَوْمَ يَقُومُ الحِسابُ
«ابراهيم (14) آيه 41»···25رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّياني صَغيراً
«اسراء (17) آيه 24»···89 17 . دعا براي برادر رَبِّ اغْفِرْ لي وَلأَخي وَأَدْخِلْنا في رَحْمَتِكَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّحِمينَ «اعراف (7) آيه 151»···5818 . دعا براي فرزندان و نوادگان
رَبِّ هَبْ لي مِنَ الصّالِحينَ «صافات (37) آيه 100»···24
رَبِّ إِنَّ ابْني مِنْ أَهْلي وَإِنَّ وَعْدَكَ الحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمينَ «هود(11) آيه 45»···19
رَبِّ اجْعَلْ هـذا البَلَدَ آمِناً وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ «ابراهيم (14) آيه 35»···25
رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّـتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ «بقره (2) آيه 128»···27
رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ المُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِـيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَالنّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَـلَّـهُمْ يَشْكُرُونَ «ابراهيم (14) آيه 37»···25
رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِـيمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّـتِي رَبَّنا وَتَقَـبَّلْ دُعاءِ «ابراهيم(14) آيه 40»···25
رَبَّنا وَابْعَثْ فِـيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ العَزِيزُ الحَـكِـيمُ «بقره (2) آيه 129»···27
رَبِّ هَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِيَّةً طَيِّبَةً اِنَّكَ سَميعُ الدُّعاء «آل عمران (3) آيه 38»···67
رَبَّنا هَـبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّيـّاتِنا قُـرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْـعَلْنا لِلْمُـتَّقِـينَ إِماماً «فرقان (25) آيه 74»···108
رَبِّ إِنِّي وَهَنَ العَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَلَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِـيّاً * وَ إِنِّي خِفْتُ المَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَكانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِـيّاً «مريم (19) آيات 3 ـ 5» ···66
رَبِّ لا تَذَرْني فَرْداً وَأَنْتَ خيْرُ الوارِثينَ «انبياء (21) آيه 89»···67
وَأَصْلِـحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي «احقاف (46) آيه 15»···110
19 . دعا براي مؤمنان
ربّاغفر لي وَلوالديّ ولِمنْدخل بيتيمؤمناً وللمؤمنين«نوح(71)آيه28»···16
رَبَّنا اغْفِرْ لِـي وَ لِوالِـدَيَّ وَ لِلْمُـؤْمِنِـينَ يَوْمَ يَقُومُ الحِسابُ «ابراهيم (14) آيه 41»···25
رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَةً وَعِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَاتـَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِـهِمْ عَذابَ الجَحِيمِ * رَبَّنا وَأَدْخِلْهُمْ جَنّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَأَزْواجِهِمْ وَذُرِّيّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ * وَقِهِمُ السَّيِّئاتِ وَمَنْ تَقِ السَّيِّئاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذ لِكَ هُوَ الفَوْزُ العَظِيمُ «غافر (40) آيات 7 ـ 9»···94
رَبَّنا اغْفِرْ لَنا وَلاِءِخْوانِنا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالإِيمانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّك َ رَءُوفٌ رَحِـيمٌ «حشر (59) آيه 10»···109
20 . در بهشت متنعّم بودن
رَبِّ ابْنِ لي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ «تحريم (66) آيه 11»···62
وَاجْعَلْني مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعيمِ «شعراء (26) آيه 85»···20
رَبَّنا وَآتِنا ما وَعَدْتَنا عَلي رُسُلِكَ وَلا تُخْزِنا يَوْمَ القِـيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ المِـيعادَ «آل عمران (3) آيه 194»···98
رَبَّنا وَأَدْخِلْهُمْ جَنّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِـهِمْ وَأَزْواجِهِمْ وَذُرِّيـّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ العَزِيزُ الحَكِـيمُ «غافر (40) آيه 8»···94
21 . روزي اهل مكّه
رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً ءامِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ ءامَنَ مِنْهُمْ بِاللّهِ وَاليَوْمِ الآخِرِ «بقره (2) آيه 126»···26
وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَـلَّـهُمْ يَشْكُرُونَ «ابراهيم (14) آيه 37»···25
22 . زياد شدن ثروت
ما شاءَ اللّهُ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ «كهف (18) آيه 39»···96
23 . زياد شدن نورانيت
رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا «تحريم (66) آيه 8»···115
24 . زياد شدن علم و دانش
رَبِّ زِدْني عِلْماً «طه (20) آيه 114»···78
وَأَرِنا مَناسِكَنا «بقره (2) آيه 128»···27
25 . سربلندي و آبرومندي در روز قيامت
وَلا تُخْزِني يَومَ يُبْعَثُونَ «شعراء (26) آيه 87»···21
رَبَّنا وَآتِنا ما وَعَدْتَنا عَلي رُسُلِكَ وَلا تُخْزِنا يَوْمَ القِـيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ المِـيعادَ «آل عمران (3) آيه 194»···98
26 . شرح صدر
رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي «طه (20) آيه 25»···52
27 . صبر و ثبات قدم در مسير حق
رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَي الْقَومِ الكافِـرينَ «بقره (2)
رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمينَ
«اعراف (7) آيه 126»···54رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذ هَدَيْتَنا
«آل عمران (3) آيه 8»···107رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّـتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ
«بقره (2) آيه 128»···27وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ
«ابراهيم (14) آيه 35»···25 28 . طلب صفاي باطن نسبت به ديگران وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّك َ رَءُوفٌ رَحِـيمٌ «حشر (59) آيه 10»···109 29 . طلب رحمت الهي و رشد رَبَّنا ءَاتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً «كهف (18) آيه 10»···46رَبِّ اغْفِرْ لي وَلأَخي وَأَدْخِلْنا في رَحْمَتِكَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّحِمينَ
«اعراف (7) آيه 151»···58وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الوَهّابُ
«آل عمران (3) آيه 8»···107رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنْتَ خَيْرُ الرّاحِمينَ
«مؤمنون (23) آيه 118»···78رَبَّنا ءامَنّا فَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا وَأَنْتَ خَيرُ الرّاحِمينَ
«مؤمنون (23) آيه 109»···112 30 . طلب ياور و وزير وَاجْـعَلْ لِي وَزِيراً مِـنْ أَهْـلِي * هـرُونَ أَخِي * أُشْـدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي * كَيْ نُـسَـبِّـحَكَ كَثِـيراً * وَنَذكُرَكَ كَثِـيراً * إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِـيراً «طه (20) آيات 29 ـ 35»···5231 . طلب توفيق بر شكر نعمتها و اعمال شايسته
رَبِّ أَوْزِعْني أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الّتي أَنْعَمْتَ عَلَيّ وَعَلي والِدَيَّ وَأَنْ اَعْمَلَ صالِحاً تَرْضيهُ «نمل (27) آيه 19» و«أحقاف (46) آيه 15»···33
رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَ فَلَنْ أَكونَ ظَهيراً لِلْمُجْرِمينَ «قصص (28) آيه 17»···50
وَمَا تَوْفِيقِي إلاّ باللّهِ عَليهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيهِ أُنيبُ «هود (11) آيه 88»···47
32 . طلب سلطنت بي نظير
رَبِّ اغْفِرْ لي وَهَبْ لي مُلْكاً لا يَنْبَغي لأَحَدٍ مِنْ بَعْدي إِنَّكَ أَنْتَ الوَهّابُ «ص (38) آيه 35»···32
33 . طلب روزي
رَبِّ إِنّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقيرٌ «قصص (28) آيه 24»···51
اللّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَكُونُ لَنا عِـيداً لاِءَ وَّ لِنا وَآخِرِنا وَآيَةً مِنْكَ وَارْزُقْنا وَأَنْتَ خَيْرُ الرّازِقِـينَ «مائده (5) آيه 114»···71
وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَـلَّـهُمْ يَشْكُرُونَ «ابراهيم (14) آيه 37»···25
وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ ءامَنَ مِنْهُمْ بِاللّهِ وَاليَوْمِ الآخِرِ «بقره (2) آيه 126»···26
34 . طلاقت زبان و سخن آوري
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي * يَـفْـقَهُوا قَـوْلِي «طه (20) آيه 27 و28»···52
35 . طلب حكم
رَبِّ هَبْ لي حُكْماً «شعراء (26) آيه 83»···20
36 . طلب هدايت از خداوند و باز نگشتن به گمراهي
عَسي رَبّي أَنْ يَهْدِيَني سَواءَ السَّبيلِ «قصص (28) آيه 22»···50
اِهْدِنا الصِراطَ المُستَقِـيم * صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمتَ عَلَيهِم غَيْرِ المَغضُوبِ عَلَيهِم وَلا الضّالِّين «حمد (1) آيه 6 و7»···101
رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذ هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الوَهّابُ «آلعمران (3) آيه 8»···107
37 . طلب نعمت الهي در دنيا و آخرت
رَبَّنا ءاتِنا فيِ الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فيِ الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّارِ «بقره (2) آيه 201»···102
وَاكْتُبْ لَنا فِي هـذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ «اعراف (7) آيه 156»···59
38 . فراهم آمدن منزل و مسكن مناسب
رَبِّ أَنْزِلْني مُنْزَلاً مُبارَكاً وَأنْتَ خَيْرُ المُنْزِلينَ «مؤمنون (23) آيه 29»···17
39 . گرداندن بلا، و شِكوه از گرفتاري
وَأَيُّوبَ إِذْ نادي رَبَّهُ أَنّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ «انبياء (21) آيه 83»···36
وَاذْكُرْ عَبْدَنا أيُّوبَ إِذْ نادي رَبَّهُ أَنّي مَسَّنِيَ الشَيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ «ص (38) آيه 41»···37
رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمّا يَدْعُونَني إِلَيْهِ وَإِلاّ تَصْرِفْ عَنّي كَيْدهُنَّ أصْبُ إِلَيْهِنَّ
رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِـيعُ العَلِـيمُ
«آلعمران (3) آيه 35»···69 42 . مدح الهي اللّهُـمَّ فاطِرَ السَّمـواتِ وَالأَرْضِ عالِمَ الغَيْبِ وَالشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِـبادِكَ فِـيما كانُوا فِـيهِ يَخْتَلِفُونَ «زمر (39) آيه 46»···77رَبِّ احْكُمْ بِالحَقِّ وَرَبُّنا الرَّحْمـنُ المُسْتَعانُ عَلي ما تَصِفُونَ
«انبياء (21) آيه 112»···78فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِـيعُ العَلِـيمُ
«آل عمران (3) آيه 35»···69رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفِي وَما نُعْلِنُ وَما يَخْفي عَلي اللّهِ مِنْ شَيءٍ فِي الأَرضِ وَلا فِي السَّماءِ
«ابراهيم (14) آيه 38»···25رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ المُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الأَحادِيثِ فاطِرَ السَّمـوتِ وَالأَرضِ أَنْتَ وَ لِييِّ فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ
«يوسف (12) آيه 101»···40وَسِـعَ رَبُّنا كُلَّ شَيءٍ عِلْماً
«اعراف (7) آيه 89»···48وَأَدْخِلْنا في رَحْمَتِكَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّحِمينَ
«اعراف (7) آيه 151»···58وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الوَهّابُ * رَبَّنا إِنَّكَ جامِـعُ النّاسِ لِـيَوْمٍ
رَبَّنا إِنَّك َ رَءُوفٌ رَحِـيمٌ
«حشر (59) آيه 10»···109رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَةً وَعِلْماً
«غافر (40) آيه 7»···94ما شاءَ اللّهُ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ
«كهف (18) آيه 39»···96 43 . مناجات با حق تعالي الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِـياماً وَقُعُوداً وَعَلي جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمـواتِ وَالأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هـذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ * رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَما لِلظّالِمِـينَ مِنْ أَنْصارٍ * رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِـلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَـفِّرْ عَنّا سَيِّـئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الأَبْرارِ * رَبَّنا وَآتِنا ما وَعَدْتَنا عَلي رُسُلِكَ وَلا تُخْزِنا يَوْمَ القِـيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ المِـيعادَ «آل عمران (3) آيه 191 ـ 194»···98قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ المُلْكِتُـؤْتِي المُلْكَ مَنْ تَشاءُوَتَنْزِعُ المُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِـيَدِكَ الخَيْرُإِنَّكَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ * تُولِجُ اللَّيلَ فِي النَّهارِ وَتُولِـجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الحَيَّ مِنَ المَيِّتِ وَتُخْرِجُ المَيِّتَ مِنَ الحَيِّ وَتَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ
«آل عمران (3) آيه 26 و27»···84رَبَّنا إِنَّكَ جامِـعُ النّاسِ لِـيَوْمٍ لا رَيْبَ فِـيهِ إِنَّ اللّهَ لا يُخْلِفُ المِـيعادَ
«آل عمران (3) آيه 9»···107إِنَّ صَلاتي وَنُسُكي وَمَحْيايَ وَمَماتي للّهِِ رَبِّ العالَمينَ
«انعام (6) آيه 162»···82آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالمُؤْمِنُونَ كُلٌآمَنَ بِاللّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقالُوا سَمِعْناوَأَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ المَصِـيرُ * لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْوَعَلَيْها ما اكْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُـؤاخِذنا إِْن نَسِـينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَلا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ
رَبَّنا ءامَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشاهِدينَ
«آلعمران (3) آيه 53»···70رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّـتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ
«بقره (2) آيه 128»···27 45 . نجات از دست ستمگران وَنَجِّني مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّني مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ«تحريم (66) آيه 11»···62رَبِّ إِنَّ قَوْمي كَذَّبُونِ * فافْتَحْ بَيْني وَبَيْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّني وَ مَنْ مَعِيَ مِنَ المُؤمِنينَ
«شعراء (26) آيات 117 و118»···14رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَروُا
«ممتحنه (60) آيه 5»···22رَبِّ نَجّني وَأَهْلي مِمّا يَعْمَلوُنَ
«شعراء (26) آيه 169»···29رَبِّ نَجِّني مِنَ القَوْمِ الظّالِمينَ
«قصص (28) آيه 21»···50رَبَّنا إِنَّنا نَخافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنا اَوْ أَنْ يَطْغي
«طه (20) آيه 45»···53رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَومِ الظّالمينَ * وَنَجِّنا بِرَحْمَتِكَ مِنَ القَوْمِ الكافِرينَ
«يونس (10) آيات 85 و86»···55رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هـذِهِ القَرْيَةِ الظالِمِ أَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِـيّـاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِـيراً
«نساء (4) آيه 75»···9046 . نجات از غم
لا إلهَ إلاّ أنْتَ سُبْحانَكَ إنّي كُنْتُ مِنَ الظالمينَ «انبياء (21) آيه 87»···41
47 . نبودن باستمگران
رَبِّ فَلا تَجْعَلْني في القَوْمِ الظالِمينَ «مؤمنون (23) آيه 94»···85
رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ القَوْمِ الظّالِمينَ «اعراف (7) آيه 47»···114
رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَ فَلَنْ أَكونَ ظَهيراً لِلْمُجْرِمينَ «قصص (28) آيه 17»···50
رَبِّ إنّي لا أَمْلِكُ إِلاّ نَفْسي وَ أَخي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَبَيْنَ الْقَومِ الْفاسِقينَ «مائده (5) آيه 25»···60
48 . نفرين بر بدكاران
رَبِّ لا تَـذَرْ عَلي الأَرْضِ مِنَ الكافِرِينَ دَيّاراً * إِنَّك َ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِـبادَك َ وَلا يَلِدُوا إِلاّ فاجِراً كَفّاراً «نوح (71) آيات 26 و27»···15
وَلا تَزِدِ الظّالِمِـينَ إِلاّ تَباراً «نوح (71) آيه 28»···16
رَبَّنا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَـلاَءَهُ زِ ينَةً وَأَمْوالاً فِي الحَياةِ الدُّنْيا رَبَّنا لِـيُضِلُّوا عَنْ سَبِـيلِكَ رَبَّنا اطْمِسْ عَلي أَمْوالِـهِمْ وَا شْدُدُ عَلي قُلُوبِـهِمْ فَلا يُـؤْمِنُوا حَتّي يَرَوُا العَذابَ الأَلِـيمَ «يونس (10) آيه 88»···56
49 . نجات از جهنّم
سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ «آل عمران (3) آيه 191»···98
فَاغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا وَقِنا عَذابَ النّارِ «آل عمران (3) آيه 16»···100
وَقِنا عَذابَ النّارِ «بقره (2) آيه 201»···102
رَبَّنا اصْرِفْ عَـنّا عَذابَ جَـهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً «فرقان (25) آيه
سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هـذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنِـينَ * وَ إِنّا إِلي رَبِّنا لَمُنْقَلِـبُونَ
«زخرف(43) آيات 13 و14»···92